دومین مدرسه فرق، ادیان، مذاهب و معنویت های نوظهور در شهریور ۱۴۰۵ به همت مرکز فام (فرق،ادیان،مذاهب و معنویتهای نوظهور)معاونت تبلیغ حوزه علمیه قم با همکاری دفتر تقریب مذاهب دانشگاه آزاد اسلامی استان البرز برگزار شد.
خاصّه (خلاصۀ جامع) دربارۀ جریان، فرقه و خاستگاه بابیت و بهائیت که توسط دکتر حجت الاسلام رحمانی در مدرسه فرق و ادیان که بتاریخ ۷شهریور ۱۴۰۵ ارائه گردید.
هسته اصلی این گفتار، تبیین مرز دقیق میان دو مفهوم «جریان» و «فرقه» است. در این دیدگاه، جریان به گرایشی درون بدنه اصلی یک دین یا مکتب گفته میشود که فاقد رهبری، ایدئولوژی و آیینهای مستقل است و تغییری در اصول بنیادین پدید نمیآورد، بلکه صرفاً در نوع کارکردها، واکنشها و روشها تنوع ایجاد میکند. اما فرقه، برخلاف جریان، از بدنه اصلی بریده، نظام رهبری و ایدئولوژی جداگانهای برای خود سامان میدهد و باورهای بنیادین خویش را در سطوح توحید، نبوت، معاد و امامت دستخوش دگرگونی میسازد و مناسک و آیینهایی نوین عرضه میکند. همین تمایز ماهوی، کلید فهم جریانهای انحرافی، به ویژه بابیت و بهائیت، محسوب میشود و هرگونه خلط این دو، راه را بر مغالطه و سوءاستفادههای بعدی میگشاید.
اشاره میشود که اگر از گروه یادشده با عنوان «جریان» نام برده شود، عملاً مهر اصالت بر پیشانی آن زده شده و تداوم آن با اسلام و تشیع پذیرفته شده است؛ چنان که در مناظرهای تاریخی، شخص مسلمان با پذیرش نام عرفیِ «علیمحمد باب» در گفتگو با یک بهایی، دچار مغالطه شد و طرف مقابل نتیجه گرفت که بابیت پذیرفته شده و دیگر نیازی به ادامه بحث نیست؛ غافل از اینکه این نامگذاری عرفی هرگز به معنای پذیرش عقیدتی و محتوایی نیست و طرف مقابل با تکیه بر همین نکته، عملیات روانی و تکنیک اقناع را به کار گرفته است.
ادعای بابیت همواره با تکیه بر واژه «باب» و سوءاستفاده از مفاهیم والای روایی پشتیبانی میشود. روایت متواتر «إنّا مدینه العلم و علیّ بابها» و دیگر روایات مشابه که برای اهل بیت به کار رفته، همواره زمینهساز سوءاستفادههای بعدی بوده است، تا جایی که بسیاری از مدعیان، خود را بابِ امام زمان معرفی کردهاند. اما پیشینۀ تاریخی این مدعیان به سدههای نخستین اسلامی بازمیگردد. از کیسانیه، زیدیه، اسماعیلیه و واقفه گرفته تا افرادی چون ابومحمد شرعی، شلمغانی، حسین بن منصور حلاج، ابودلف مجنون، محمد نوربخش، محمدبنفلاح مشعشعی، مهدی سودانی و غلاماحمد قادیانی، همگی در زمرۀ مدعیان دروغین قرار دارند. ویژگی جالب توجه این است که نزدیک به نود و پنج درصد این افراد، حرکت خود را با ادعای بابیت آغاز کردند و سپس به تدریج، یا خود یا پیروانشان، به ادعای مهدویت دست زدند.
خاستگاه اصلی بابیت علیمحمد شیرازی، بیگمان به فرقۀ شیخیه و اندیشههای شیخ احمد احسایی بازمیگردد. احسایی که از علمای بزرگی چون سید مهدی بحرالعلوم، صاحب ریاض و خاندان کاشفالغطا اجازۀ نقل روایت داشت، با آمیختن فلسفۀ اشراقی سهروردی با اخبار و روایات، عقایدی غالیانه پدید آورد که از جمله آنها، گسترش علل اربعه (که ویژه خداوند است) به پیامبر اکرم و ائمه معصومین بود. او همچنین امام زمان را ساکن «عالم هورقلیا» معرفی کرد که شباهتی آشکار به عالم مُثُل افلاطونی دارد. پس از او، شاگردش سید کاظم رشتی، نظریۀ «رکن رابع» را مطرح ساخت و آن را جایگزین اصل عدل در اصول دین کرد. این نظریه، هرگونه ادعای ارتباط مستقیم و بابیت را برای افراد بعدی، از جمله علیمحمد شیرازی، هموار ساخت. پس از رشتی، شیخیه به دو شاخۀ کرمان و آذربایجان منشعب شد که شاخۀ آذربایجان به آداب و باورهای اصیل اسلامی نزدیکتر باقی ماند.
علیمحمد شیرازی، فرزند بزاز شیرازی که پیش از ادعا، سرکارگری و سرپرستی کارگاه را در تجارتخانۀ ساسونهای یهودی بر عهده داشت، پس از حضور در دروس سید کاظم رشتی و با تکیه بر بستر فکری شیخیه، ادعای بابیت خود را مطرح کرد. اما تأکید نهایی بر این نکته استوار است که به هیچوجه نباید از این گروه به عنوان «جریان بهائیت» یاد کرد، بلکه عنوان دقیق آن «فرقۀ بهائیت» است؛ زیرا فرقه بودنشان به خوبی نشان میدهد که از مسیر اصلی اسلام و تشیع منحرف شدهاند و اعتقادات و آیینهایشان، ضلالت آشکار را نمایان میسازد.
در پایان، عنوان شایسته برای پیگیری این مباحث، «مدعیان دروغین مهدویت» است که خود یکی از پرآشوبترین موضوعات در طول تاریخ ادیان به شمار میرود. همانگونه که در یهودیت از مسیحای دروغین و در مسیحیت از مدعیان بازگشت مسیح سخن به میان آمده، در اسلام نیز شناخت دقیق این مدعیان، همچون بحث تقریب مذاهب و گفتوگوی ادیان، از ضرورتهای تعامل صحیح و نقد منصفانه است.
پرهیز از سادهانگاری و دقت در بهکارگیری واژگان، شرط اساسی مواجههای آگاهانه با این پدیدههاست و تنها در سایۀ چنین شناختی است که میتوان از گرفتار شدن در دام انحرافات فرقای مصون ماند.
ساختار بهائیت، بهویژه ضیافت ۱۹روزه (ارسال اخبار پیرامونی به صورت دورهای)، اعضا را به جاسوسانی حرفهای بدل کرده که شواهد میدانی و دستگیریهایشان گواه آن است.
این فرقه در اغتشاشات دی ۱۴۰۴ کنشگری مسلحانه و در جنگ رمضان تبلیغات علیه نظام داشته است. تشکر از ترامپ بابت حمله، تفسیر تجاوز به «عملیات رهایی» و سفیدشویی جنگ، مصداق خیانت است.
درباره تشییع رهبر شهید، منابع رسمی سکوت کردند، اما واکنش سخنگویان و مبلغان نظیر توهین به رهبری، شبههپراکنی درباره ولایت فقیه، القای ترس از مراسم و توصیه به خانهماندن، ادعای تحمیل هزینه مراسم بر مردم و القای اجبار در حضور ارگانها و سازماندهی نفرات برای کاستن از شکوه مراسم، همگی هدایتشده تشکیلاتی بوده است.
عملیات بهائیت، در اقناع افکار عمومی ناکام ماند.
دلایل شکست:
الف) شکاف میان روایت و تصویر میدانی در عصر گوشیهای هوشمند
ب) عدم اعتبار منابع منتشرکننده پیام
ج) پیشفرض اشتباه درباره جامعه ایران و اکثریت خاموش. هزینه سنگین این عملیات، کاهش سرمایه اجتماعی و خودفریبی تحلیلی بود.
نتیجه آنکه «خیابان» همچنان بزرگترین رسانه جمعی ایران است و دوران انحصار روایت به پایان رسیده است.

