تجربه نزدیک به مرگ (NDE)، اگرچه برای فرد تجربهکننده تحولی عمیق است، اما تبدیل آن به تریبونی برای پیشگوییهای آخرالزمانی و تحلیلهای اجتماعی، موضوعی است که نیازمند بازنگری جدی است. حسین صاحبی بزاز، از شرکتکنندگان برنامه «زندگی پس از زندگی»، اخیراً با طرح پیشگوییهایی درباره جنگهای هستهای، ظهور هوش مصنوعی به عنوان دجال و تحلیلهای التقاطی از عرفان اسلامی، فضای بحثبرانگیزی را ایجاد کرده است. اما آیا «شهود شخصی» مجوزی برای طرح عمومی چنین مسائلی است؟
۱. ابهام در پیشگویی و اضطراب اجتماعی
آقای صاحبی در حالی از نابودی اسرائیل، جنگهای بزرگ و وقایع آخرالزمانی سخن میگوید که خود به ابهام این تجربیات و احتمال خطای آنها اذعان دارد. پرسش اینجاست: چرا با وجود آگاهی از «غیرشفاف بودن» این مشاهدات، اصرار بر برگزاری برنامههای زنده و «آگاهسازی» مردم وجود دارد؟ پیشگوییهایی که فاقد مرجعیت قطعی هستند، در فضای پرچالش کنونی، بیش از آنکه گرهی از کار مردم بگشایند، بذر اضطراب و ناامیدی را در جامعه میپاشند.
۲. خطر التقاط در خودشناسی
بخش دیگری از فعالیتهای ایشان، ترویج نوعی خودشناسی است که ترکیبی از آموزههای اسلامی، تفکر نوین (New Age) و معنویتهای بدون دین است. این «عرفان التقاطی»، مرزهای میان سبک زندگی دینی وآموزههای موفقیتمحور غربی را مخدوش کرده است. نتیجه این نگاه را میتوان در موضعگیری ایشان نسبت به اغتشاشات اخیر دید؛ جایی که با رویکردی که صرفاً بر «عشق و صلح» مطلق تاکید دارد، رفتارهای مسلحانه و تعرض به امنیت عمومی را در ردیف دیگر مسائل قرار داده و با نادیده گرفتن حدود شرعی و قانونی، بر تکریم یکسان همه کشتهشدگان اصرار میورزد. این نگاه، نه تنها با عدالت اسلامی همسو نیست، بلکه درک صحیحی از تقابل حق و باطل ارائه نمیدهد.
۳. هوش مصنوعی یا دجال؟
تفسیر نمادین ایشان از هوش مصنوعی به عنوان «دجال»، اگرچه جذاب و پرکشش است، اما تقلیل مفاهیم دینی به مباحث تکنولوژیک، آن هم با استناد به شهودات شخصی، بیش از آنکه روشنگر باشد، گمراهکننده است. ارائه تصاویری که هوش مصنوعی را در قیافه این شخص بازنمایی میکند، نشاندهنده خطری بزرگتر است: «تطبیق محوری» آن هم براساس ظن و گمان به جای «حقیقتمحوری».
۴. دعوت به عقلانیت
نکته قابل تامل، هشدار خود ایشان به مخاطبان است که «از من و امثال من، فرد مقدس نسازید». با این حال، تداوم فعالیت ایشان در حوزه پیشگویی عملاً در تضاد با این ادعاست. وظیفه ما به عنوان مخاطب این است که:
تجربه را با عقل بسنجیم: شهود شخصی فرد، به دلیل غیرقابل تکرار و سختی اثبات آن، نمیتواند مبنای تصمیمات کلان اجتماعی یا تحلیلهای سیاسی قرار گیرد.
تفکیک معنویت از خرافه: میان خودشناسی دینی و آموزههای «تفکر نوین» مرز قائل شویم.
هوشیاری در برابر اضطراب: اخبار و پیشگوییهایی که جامعه را به سمت وحشت سوق میدهند، بیش از آنکه پیام الهی باشند، ابزاری برای به هم ریختن آرامش روانی شهروندان هستند.
نتیجهگیری
در نهایت، آنچه از برنامههای آقای صاحبی دریافت میشود، بیش از آنکه «رسالت» باشد، یک «سلیقه شخصی» است. تجربیات نزدیک به مرگ، هرچقدر هم که برای شخصِ صاحب تجربه واقعی باشد، در ساحت عمومی باید از فیلتر عقل، شرع و مصلحت جمعی عبور کند. نباید اجازه داد که فضای مجازی با اتکا به «غیبگوییهای مبهم»، جایگاه عقلانیت و تحلیل واقعبینانه از دین و سیاست را به حاشیه براند.

