تجربه نزدیک به مرگ (NDE)، اگرچه برای فرد تجربهکننده تحولی عمیق است، اما تبدیل آن به تریبونی برای پیشگوییهای آخرالزمانی و تحلیلهای اجتماعی، موضوعی است که نیازمند بازنگری جدی است. حسین صاحبی بزاز، از شرکتکنندگان برنامه «زندگی پس از زندگی»، اخیراً با طرح پیشگوییهایی درباره جنگهای هستهای، ظهور هوش مصنوعی به عنوان دجال و تحلیلهای التقاطی از عرفان اسلامی، فضای بحثبرانگیزی را ایجاد کرده است. اما آیا «شهود شخصی» مجوزی برای طرح عمومی چنین مسائلی است؟
۱. ابهام در پیشگویی و اضطراب اجتماعی
آقای صاحبی در حالی از نابودی اسرائیل، جنگهای بزرگ و وقایع آخرالزمانی سخن میگوید که خود به ابهام این تجربیات و احتمال خطای آنها اذعان دارد. پرسش اینجاست: چرا با وجود آگاهی از «غیرشفاف بودن» این مشاهدات، اصرار بر برگزاری برنامههای زنده و «آگاهسازی» مردم وجود دارد؟ پیشگوییهایی که فاقد مرجعیت قطعی هستند، در فضای پرچالش کنونی، بیش از آنکه گرهی از کار مردم بگشایند، بذر اضطراب و ناامیدی را در جامعه میپاشند.
۲. خطر التقاط در خودشناسی
بخش دیگری از فعالیتهای ایشان، ترویج نوعی خودشناسی است که ترکیبی از آموزههای اسلامی، تفکر نوین (New Age) و معنویتهای بدون دین است. این «عرفان التقاطی»، مرزهای میان سبک زندگی دینی وآموزههای موفقیتمحور غربی را مخدوش کرده است. نتیجه این نگاه را میتوان در موضعگیری ایشان نسبت به اغتشاشات اخیر دید؛ جایی که با رویکردی که صرفاً بر «عشق و صلح» مطلق تاکید دارد، رفتارهای مسلحانه و تعرض به امنیت عمومی را در ردیف دیگر مسائل قرار داده و با نادیده گرفتن حدود شرعی و قانونی، بر تکریم یکسان همه کشتهشدگان اصرار میورزد. این نگاه، نه تنها با عدالت اسلامی همسو نیست، بلکه درک صحیحی از تقابل حق و باطل ارائه نمیدهد.
۳. هوش مصنوعی یا دجال؟
تفسیر نمادین ایشان از هوش مصنوعی به عنوان «دجال»، اگرچه جذاب و پرکشش است، اما تقلیل مفاهیم دینی به مباحث تکنولوژیک، آن هم با استناد به شهودات شخصی، بیش از آنکه روشنگر باشد، گمراهکننده است. ارائه تصاویری که هوش مصنوعی را در قیافه این شخص بازنمایی میکند، نشاندهنده خطری بزرگتر است: «تطبیق محوری» آن هم براساس ظن و گمان به جای «حقیقتمحوری».
۴. دعوت به عقلانیت
نکته قابل تامل، هشدار خود ایشان به مخاطبان است که «از من و امثال من، فرد مقدس نسازید». با این حال، تداوم فعالیت ایشان در حوزه پیشگویی عملاً در تضاد با این ادعاست. وظیفه ما به عنوان مخاطب این است که:
تجربه را با عقل بسنجیم: شهود شخصی فرد، به دلیل غیرقابل تکرار و سختی اثبات آن، نمیتواند مبنای تصمیمات کلان اجتماعی یا تحلیلهای سیاسی قرار گیرد.
تفکیک معنویت از خرافه: میان خودشناسی دینی و آموزههای «تفکر نوین» مرز قائل شویم.
هوشیاری در برابر اضطراب: اخبار و پیشگوییهایی که جامعه را به سمت وحشت سوق میدهند، بیش از آنکه پیام الهی باشند، ابزاری برای به هم ریختن آرامش روانی شهروندان هستند.
نتیجهگیری
در نهایت، آنچه از برنامههای آقای صاحبی دریافت میشود، بیش از آنکه «رسالت» باشد، یک «سلیقه شخصی» است. تجربیات نزدیک به مرگ، هرچقدر هم که برای شخصِ صاحب تجربه واقعی باشد، در ساحت عمومی باید از فیلتر عقل، شرع و مصلحت جمعی عبور کند. نباید اجازه داد که فضای مجازی با اتکا به «غیبگوییهای مبهم»، جایگاه عقلانیت و تحلیل واقعبینانه از دین و سیاست را به حاشیه براند.


سلام
من هم موافق این نظر مکتوب هستم و اتفاقا آمدم سرچ کردم که ببینم مردم چه نظری راجع این ویدیو جنجالی دادند، من وقتی این صحبت هاش گوش دادم آن قدر ناامیدی القا کرد که تا چند روز حالم بد بود و استرس تمام وجودموگرفته بود با خودم فکر کردم این چه شهودی هست که انسان ها رو به سمت استرس و و ناامیدی میکشونه و اصلا الهی نیست و تشویشات ذهن تجربه گر هست
من هم با بخشی از صحبت های آقای صاحبی مخالف هستم،تا اینجای کار این کشور رو اهل بیت علیهم السلام از تجزیه نگه داشته پس از این به بعد هم نگه
می داره،این هم معجزه دیدیم،مگه الکیه؟؟؟
من که اصلا از حرف های این آقا استرس نگرفتم؛چون می دونم خدا کمکمون می کنه تا اینجا که کرده عالی هم کرده،
فقط باید ایمانمان رو زیاد کنیم و به روایات واحادیث مراجعه کنیم که سند محکمی برای ما هستند.
جدا از تمام مباحث ذکر شده در متن بالا بنده حدود یکماه تمام مباحث ایشون پیگیری کردم و نکاتی می گم اگر منتشر بشه.
اولین مورد اینکه ایشون تاکید به محبت به همه دارند حتی بوق نزدن در خیابان اما بطور واضح به تمام منتقدین خود علنی توهین می کنند و البته بلاک
دومین مورد رفتار ایشان و توصیه های این فرد عملاً با چندین مورد از اصول اولیه دین در تناقض هست یعنی همان حب و بغض و امر به معروف و نهی از منکر هرچند دقت بالایی برای فهم این موضوع نیاز است اما بطور خلاصه محبت کردن حد و مرز دارد با دشمن خود و دشمن خدا محبت جوابگو نیست و نا آگاهی و بد رفتاری افراد نیاز به پندو اندرز دارد نه مثل توصیه ایشان که گفتند لبخند بزنید و رد شوید. جایی ایشان می گویند فرشتگان در عالم بالا مثل ما دید مادی ندارند و وقتی موشک ایران به سمت اسرائیل می رود چه آنها کشته شوند چه بقیه برایشان سخت است درحالیکه ما آیات مختلفی در قرآن درباره قصاص جهاد و کشتن دشمنان داریم! ایشان می گویند من اینقدر قلبم محبت پیدا کرده که خبر اعدام کسی می دهند تا دو هفته حالم بد است اجرای حکم قرآن حال شما را بد می کند!
سومین مورد پیشگویی های غیرممکن و عجیب ایشان است بخصوص درباره جنگ و بمب همه می دانیم عملاً لشکر کشی زمینی ایران تا اسرائیل با این توان هوایی اسرائیل غیر ممکن است درضمن چگونه ایران که در طول هشت سال جنگ عراق و جنگ جاری تلاش داشته کمترین تلفات انسانی را بگیرد چه به دلیل ترس از عواقب چه به دلیل رعایت اصول اخلاقی چنین دیوانگی می کند که تا اسرائیل برود و آنها را بکشد این موضوع ترس در دنبال کنندگان ایشان ایجاد کرده اما اصلا این ممکن نیست چه برسد بقیه موارد که مقدمه اش این موضوع عنوان شده
چهارمین مورد خودنمایی های عجیب و غیر واقع ایشان است مثلا چند روز پیش گفتند اختراعی کردند چون شکر گذاری زیادی در استوری داشتند بماند که متن شکر گذاری نوعی ابراز فضل بود اما گفتند ایده اختراع ترکیب دستگاه جوش تیگ و لیزر برای جوش ضخیم آلومینیوم است و می خواهند این ایده را به فلان شرکت بدهند اما بطور معمول پیشگرم آلومینیوم در جوش تیگ ضخیم انجام می شود و پیشگرم کردن با لیزر با بازتاب بالای سطح آلومینیوم منطقی نیست و عملاً باز به ضخامتی بیش از قبل نمی رسد با وجود قیمت زیاد لیزر
پنجمین مورد کد بندی پیشگویی ها با حروف مختصر و نوسترآداموس شدن است اما به نظر می رسد با کد دادن می خواهند احتمال خطای پیشگویی ها را کم کنند مثلاً جایی ایشان حرف ی را به رهبر ربط می دهند و می گویند گفتم ی کشته می شود حرف ی توی نود و هشت درصد اسم و فامیل های ایران هست. همچنین ایشان ادعای ارتباط گرفتن و اطلاع دادن به عنصر امنیتی را دارند و می گویند آنها مطلع هستند از وقایع آینده خوب اگر مطلع بودند چرا ما در هر دو جنگ غافلگیر شدیم حتی اسرائیل هم در جنگ با حماس غافلگیر شد تجربه مرگ موقت اگر کمک کار امنیتی اطلاعاتی بود همه استفاده می کردند این حرفها جز منفعت طلب یا بی فایده نشان دادن اطلاعات کشور معنی دیگری نمی دهد
ششمین مورد تضاد پیشگویی های ایشان با متن روایات است. طبق روایات دیوار مسجد اموی سوریه در اثر زلزله یا انفجار فرو می ریزد و فرمانده هان یا لشکریان دشمن شیعه در آن نابود می شوند اما ایشان ادعا برعکس دارند. یا در مورد صیحه آسمانی که ایشان بمب اتم می دانند اما متن روایات فرشته را مسئول آن می داند فرشته که بمب اتمی نمی زند. در موارد بسیاری این تناقضات دیده می شود که از تطبیق های بی اصول دیده ها رخ داده
هفتمین مورد خودشناسی ایشان فقط به دو محور استوار است کسب سود مادی و خوشی این دنیا و آن دنیا و دومین محور پیدا کردن استعداد و هدف کاری زندگی است متاسفانه در بخش اول مردم را بسوی ترک شغل ها و راه اندازی کسب و کار شخصی می برند که نسخه همه نیست و مورد دوم در کتب درسی دوره ابتدایی خود شناسی به معنی پیدا کردن هدف زندگی معرفی می شود در صحیفه سجادیه هم دعایی برای این مورد هست با این مضمون که خدایا مرا به کاری وا دار که برای آن خلق کردی ایشان چنان این موضوع را بست می دهند که انگار کشفی انجام داده اند. اما خطر اصلی این است که استعداد و هدف گذاری مادی برای اکثر مردم آنچان دردسترس نیست که بتوانند در بعد مادی موفقیت واقعی کسب کنند و جز سرخوردگی حاصل دیگری ندارد توجه کنیم که یکی از یاران امام زمان که درجات معنوی بالایی داشتند و هدف زندگی خود را کشف کرده بودند حمال در بازار بودند نه برترین در بعد مادی شاید شادترین بودند اما پولدار و با استعداد خاص نه
هشتمین مورد سطحی نگری وقایع سیاسی اجتماعی و بسط دادن آن به مخاطبین خود است مثلاً ایشان می گویند مسؤلین نادان هستند این موضوع برای همه قابل درک است بلاخره اشتباه در سطوح مختلف کشور زیاد و واضح است و دسترسی و نقد پذیری کم اما این که این موضوع را به فقر مردم ربط دهیم و تحریم ها فشار خارجی جنگ و غیره را نبینم دیدگاهی کودکانه است متاسفانه این گونه تحلیل ها در حرف های ایشان زیاد است دید ایشان این است که رهبر بگوید همه مردم برادر هستند و ما می بخشیم دو دستگی مردم از بین می رود ای کاش با حرف و بخشش اختلافها حل می شد اما الان از قوانین الهی مثل حجاب هم عدول شده اما دو دستگی رفع نشده. مشکل اینجاست که مخاطبین تفکیک نمی کنند این موارد بینش و جهان بینی ایشان هستند نه واقعیتی از ماورا
نهمین مورد نداشتن چهار چوب مشخص فکری و تبیین نکردن درست است که منجر شد افراد دروغگویی مثل تحریری با بازگویی مجدد حرفهای ایشان و شاخ و برگ دادن مرید پیدا کنند. اگر حرف ایشان مدون و دقیق بیان می شد و حالت داستانک نداشت جا برای بازگو کردن قصه گوهایی مثل تحریری نبود. چرا مستند و کتابی مثل شنود بعدها کپی نداشت چون مدون بود نه برداشت های شخصی از اتفاقات ماورایی که دیگران هم به داستان بیفزایند.
دهمین مورد مشخصاً این فرد شخصیت خاصی دارد که از نظر روانی نیاز به تحلیل دارد برخی از ویژگی های شخصیت نمایشی در ایشان دیده می شود فخر کردن به خود بطور عجیب و ادعا کار آفرینی اختراع و مقاله فیزیک کوانتوم دادن در حالی که اختراعات و کار آفرینی ایشان در سطح خاصی قرار ندارند و هیچکدام یکه نبودند مثلاً تولید ماسک در اوج کرونا بیشتر یک تصمیم مالی سریع و سودآور است تا شرکت دانش بنیان یا یک تخت بیمارستان با یک قابلیت جدید هرچند با ارزش و خلاقانه است اما اینگونه نوآوری ها روزانه در صنعت و کشور رخ می دهند و حتی اختراع هم نامیده نمی شوند و به کارگیری و استفاده می شوند.
یازدهمین مورد از نظر فکری باید کارشناسان دینی یافته های ایشان را برایشان با روایات توضیح دهند تا درک درستی از دیده های خود داشته باشند و بی جهت به وقایع مختلف ربط ندهند این که هر چه دیده اند فکر کنند فلان واقعه است بخصوص در مورد وقایع ظهور که بسیار غلط دارند و تطبیق عجیب می دهند. منحرف کننده بقیه است
دوازدهمین مورد تطبیق دیده های مرگ موقت و وقایع روز با مواضع سیاسی شخصی خودشان است ایشان انقلاب ۵۷ را اشتباه می دانند یا هر انقلاب دیگر را و قشر حاکم را ظالم و نادان که مردم را در فقر نگه داشتند. پس بقیه موارد را با توجه به این دیدگاه تحلیل می کنند. مثلاً می گویند مردم از قحطی ۱۸ و ۱۹ دی بیرون ریختند درست است که در آن تاریخ مشکل اقتصادی عامل بود اما قحطی وجود نداشت با وجود ضعف شدید دولت. همچنین قشری که اولین تظاهرات را کرد بازار تهران بودند که جز مرفه های جامعه محسوب می شوند و قشر اصلی در روزهای بعد جوانان سرخورده و نگران از آینده بودند نه قحطی زدگان، اینچنین واضحاتی را با دیدگاه سیاسی خاص تحلیل کردن و نتیجه گرفتن خارج از چهارچوب فکری و علمی است و به حرفهای کوچه بازاری می ماند. از دیگر حرفهای ایشان به سخره گرفتن مسولین ساده زیست است و انتشار این تفکر که اگر توانا بود ثروتمند بود خوشبختانه ما مسئول ثروتمند هم زیاد داشتیم و کارنامه هر دو نوع جلو چشم است اینجا نیاز به گذشته بینی است نه آینده بینی
سیزدهمین مورد تشکیل محفل دریافت وجه برای خودشناسی است ایشان در تناقضی عجیب درحالی که دریافت کنندگان پول را دروغگو می دانند و خود را کار آفرین با درآمد میلیاردی و چند شرکت معرفی می کنند گروهی حدود هزار نفره را با دریافت وجه به سمت خودشناسی می برد در حالی که صوت خودشناسی ایشان که در اینترنت موجود است آنچان عمومیت و جامعیتی ندارد که بتوان راه گشا دانست. ایشان دلیل دریافت پول را سد و مانعی برای این می دانند که افراد غیر مشتاق وارد محفل شوند. آیا این مرید بازی نیست.
چهاردهمین مورد ایشان جایی ادعا می کنند می دانم کی طلا بالا می رود کی پایین می آید می توانم سرمایه گذاری بدون ریسک کنم همینطور می گویند در آینده من با چند نفر در تلویزیون مناظر می کنم و شکستشان می دهم این دست پیشگویی های ریز در هیچ تجربه گری دیده نشده که شک را بیشتر می کند چرا خدا باید ریز اتفاقات بازار مالی را به یک تجربه گر نشان دهد آیا این آزمایشی برای ایشان است یا هرچیز دیگری بلاخره همیشه آزمایش های خدا نیاز به خردمندی و تقوا دارد نه آینده بینی خلاصه اینکه سرمایهگذاری در طلا برای یک کارآفرین شرم آور است هم از نظر سطح درآمد هم از نظر کیفیت سرمایهگذاری چه بسیار انسانهای عادی که سرمایهگذاری در بازار طلا و دلار را بخاطر فشار مالی به کشور درست نمی دانند
پانزدهمین مورد بسیاری از پیشگویی های ایشان با علم و منطق ابداً سازگاری ندارند مثلاً می گویند تا ده سال دیگر یک میلیارد ربات انسان نما داریم تولیدات تمام خودروسازان جهان تا ده سال بعنوان بزرگترین صنعت تولیدی جهان به این تعداد نمی رسد اصلاً نه سطح تکنولوژی در این حد است نه سطح تولید مثلاً یک ربات رنگ آمیز یا جوشکار که ساده ترین ربات ها هستند برای هرکار جدیدی برنامه ریزی مجدد نیاز دارند و اینقدر قدرت ندارند که با نگاه به سطح خود شروع به فعالیت کنند پس عملاً رباتی که اینقدر وابسته است چرا باید فراگیر شود همین حرف های رباتی پایه استدلال ایشان درباره این است که دجال همان هوش مصنوعیست ایشان می گویند هوش مصنوعی خود آگاه می شود عملاً آزمایشات علمی کمترین خودآگاهی در هوش مصنوعی نمی بینند ایشان مدعی جسم پیدا کردن هوش مصنوعی هستند و پا را فراتر گذاشته جسم را انسانی و دارای گوش و پوست می دانند نه ربات همچنین میگویند هوش مصنوعی بجایی می رسد که انسان زنده می کند و اطلاعات ان فرد را در ذهن او بارگذاری می کند تا مثل انسان روح دار واقعی عمل کند چنین ادعاهایی برای پنجاه سال آینده علم هم زود است مثل فیلم های سیاه سفیدی که در آن ها ماشین ها ده سال بعد پرواز می کردند ولی هنوز که هنوز است ماشین ها چرخ دارند دجال تصویر سازی شده توسط ایشان و هوش مصنوعی مورد اشاره ایشان حداقل از نظر علم حال حاضر غیرممکن و تخیلی است مثال دیگر می گویند ایران بمبی به عربستان می زند که باعث فرو رفتن لشکر به زمین می شود می دانیم این یکی از نشانه های ظهور است البته با حذف فاعل ایران. اما اصلاً چنین بمبی وجود خارجی ندارد حتی بمب هسته ای هم چنین کاری نمی کند و اثر شهاب سنگی ایجاد می کند نه فرو بردن زمین
شانزدهمین مورد نسبت ناروا دادن به عموم شیعیان توسط ایشان در موضوع توسل و مواردی دیگر ایشان مردم را مقدس پرست می دانند در حالی که اکثر مردم موضوع توسل را کاملاً درک می کنند و قادر مطلق را خدا می دانند و پرستش امامان یا پیامبر نداریم همچنین ایشان مردم پرچم به دست داخل خیابان را مشتی نادان بی کار که برای کشور کاری نمی کنند خطاب می کنند که کاملاً خارج از انصاف و نوعی خود برتر بینی است همچنین جایی افرادی را دنبال کننده شهادت می دانند نه حرکت کننده در مسیر شهادت بلاخره این موضوع بارها توسط حاج قاسم در تلویزیون پخش شده که اول باید شهید باشید تا شهید شوید همه می دانند باید در مسیر درست و برای هدف درست حرکت کنند تا شهید شوند نه این که کشته شدن را سعادت بدانند پس این نسبت های نادانی به مردم دادن کار مستمر ایشان است
هفدهمین مورد نغمه هایی از ایشان درباره موسسه خیره و همینطور مکانی برای سرمایهگذاری در زمینه های نوآورانه و دانش بنیان شنیده می شود که ممکن است به مشکلات مالی و خطر آفرین برای دنبال کنندگانش تبدیل شود
هجدهمین مورد ادعای جامع علمی بودن جایی ایشان ادعا می کنند مسلط به روایات ظهور هستند همینطور چندین رشته دیگر را مثال می زنند مثلاً مسلط به چندین تفسیر قرآن علوم مربوط به جن و فیزیک و رباتیک تسلط به دهها نرم افزار مهندسی و نویسنده کتاب بودن و…. چنین ادعایی هرچند غیر ممکن نیست اما اعلام کردن و بالیدن به آن چندان نشانه شخصیت سالم نیست بخصوص که سطح هر فرد در زمینه علمی حدی دارد و ادعای تسلط داشتن خیلی ادعای بزرگی است
نوزدهمین مورد بارها افراد دچار مرگ موقت پیش بینیهایی انجام داده اند چه در خارج و چه در داخل کشور که محقق نشده اند و قابل استناد و استفاده نیستند به چند دلیل اول اینکه آینده های چندگانه وجود دارد ممکن است برای تذکر بدترین آینده به فرد نشان داده شود یا بهترین و افشا کردن فرد آینده را تغییر خواهد داد چه برسد به عوامل دیگر مثلاً بارها افرادی که تجربه مرگ داشتند از دیدن مراسم ختم خود گفته اند در حالی که رخ نداده و زنده شده اند دوم اینکه دیده ها معمولاً برای خود فرد حجت است برای دیگران در حد تذکر سوم دیده ها همیشه منطبق با آیین و باور های فرد بودند مثلاً یک مسیحی اکثراً مریم یا مسیح را دیده اند پس سایر دیده ها هم با باورهای فرد منطبق است پس نمی توانند عمومی و دینی اعتقادی باشند چهارم خاطرات انسان همیشه در ذهنش دستکاری می شوند فراموش می شوند یا کم و زیاد می شوند پس نمی توان از حرف های این افراد اطمینان صد درصدی داشت چون متکی به حافظه خود هستند. پنجم در افراد مختلفی که تجربه مرگ موقت داشتند دیدن شیاطین و اذیت آنها دیده شده این که آیا شیطان می تواند در آن حالت که آزار می رساند روی تصورات و ذهن فرد تاثیر بگذارد خود جای سوال است ما می دانیم در حالت عادی وسوسه گر است و چندان فراتر نیست اما در آن موقعیت هیچ بینشی نداریم خود این موضوع اعتماد به این فراد را بسیار سخت می کند و ما نمی دانیم یافته های این افراد الهی است یا شیطانی شاید همچون خواب هر دو مورد ممکن باشد. ششم در ایام منتهی به جنگ چندین تجربه گر مرگ اتفاقات بدی را پیش بینی کردند اما با اختلاف درباره حدود و نوع آن اما به هر حال چند مورد مشابه وجود داشت اما درباره بمب اتمی فقط ایشان چنین ادعایی مطرح کردند
در نهایت ایشان جایی می گویند به من چندین آینده مختلف از خودم نشان دادند مثلاً در یکی از آنها در اوکراین تنها در یک خانه زندگی می کردم و… چگونه یک فرد با هر انتخابش چندین آینده مختلف دارد اما یک کشور که از میلیاردها تصمیم مختلف شکل گرفته آینده ای که ایشان ترسیم می کند خواهند داشت
سلام
حرفای ایشون درباره دجال دقیقا مطابق فیلم ترنسندنس با بازی جانی دپ بود! ما کلی خندیدیم و متعجب شدیم.
بنظرم اقای صاحبی نوعی اضطراب دارن که اونو به جامعه منتقل میکنن
بنظر من کسی که به تعهد اخلافیش به برنامه زندگی پس از زندگی مبنی بر تریبون درست نکردن پایبند نبوده نمیشه خیلی بهش اعتماد کرد
دوره ای از زندگی بشریت را میگذرانیم که نه تاریخ قابل اعتماد است نه پیشگوییها قابل ارزیابی هستند. افرادی ادعا هوایی بیان میکنند میکنند تا بقیه را به سمت خودشان جذب کنند و عده ای هم با تخریب این افراد سعی در پراکندن مردم از دور این افراد دارند اما چیزی که در این بین دیده نمیشود و از چشمها نهان میگردد حقیقت است و هیچ کسی هم پیگیر آن نیست
گاهی اوقات شیطان برای کسی که عجب و غرور گرفته افکاری ماورایی برای نشان دادن خود بدیگران به او الغاء میکند و گاهی وقتها هم نیتهای مادی و نشان دادن اختراعات و انتقام گرفتن از جامعه که چرا با اینهمه اختراع مسئواین به او توجه نکرده اند دست ارائه به یک سری افکار برای نشان دادن خود و مطرح کردن اختراعاتش میزند ولی در این میان وقتی ازو راجع به بعضی تناقضات سوال میشود چون پیش بینی این سوالات را نکرده بود میگوید نمیدانم همین من فقط دیده ام که چنین خواهد شد این رفتار از افرادی چون علیمحمد باب هم صادر شده هم الغائات شیطانی هم مطامع پلید مادی و دنیایی باعث میشود دست به نیرنگ و فریب اذهان جامعه بزند گاهی مواقع بیماریهایی مثل اسکیزو فرنی و تنهایی و انزوا و سرخوردگی باعث میشود فرد خلاقیتهایی برای نشان دادن خود بجامعه پیدا کند و در این اثنا برای او یک غرور و خود بزرگ بینی و اعتماد بنفس کاذبی هم پیش میاید که ممکن است از طریق برنامه تلویزیونی مثل زندگی پس از زندگی بخواهد خودش را نشان بدهد اینها همه نوعی اختلال روانی و بیماری های نفسی و روان پریشی است که مانند سنگی که دیوانه ای در چاه می اندازد که صد عاقل نمیتوانند درش بیاورمد وقت و عمر عده ای را به بازی میگیرد و شیطان از دور به ریش بزرگان میخندد که مدتی مردم را با تین شخص سرگرم کرد اینها بازیچه دست ابلیس لعینند و افراد مومنی مثل آقای موزون باید برای دعوت ازین افراد با علمای بزرگ مشورت نمایند تا نبادا بیگدار به آب بزنند و کل برنامه زیر سوال نرود هر چند در این برنامه بعضی افراد مغرض هم حضور پیدا کردند ولی راه بجایی نمیبرند
کذاب همیشه برای خودش هم کذاب است حتی اگر مدتی عده ای را دور خودش جمع کند ولی باز شدن دیده بعضی مردم شبیه سیاحت غرب امثال آقا نجفی قوچانی برای عده ای از علما و خواص و حتی عوام مردم پیش آمده وقابل انکار نیست اما قرار نیست خداوند برای همه ی خلقش راهش را با شواهد و تمثلات پیش ببرد منتهی در این میان آنانکه بروایات و قران عمل کردند از همه مقرب ترند