انسان مدرن معنای زندگی و ارزشمندی خود را در رسیدن به مال و جاه میداند و زندگی خود را در این مسیر سازمان میدهد. در نتیجه، بیآنکه خودآگاه باشد، تمام زندگی و کوششهایش را در جهتی خودخواهانه سامان میدهد. هدف پنهان او، ارضای نفس خویش است و در سراسر زندگی، در پی چیزی جز کسب قدرت، منفعت و مال نیست.
انسانی که در این فضا تنفس میکند، حتی نمیتواند کوشش اخلاقی راستینی داشته باشد؛ چراکه خودخواهی و نفسپرستیِ محوریتیافته در این فضا، آنچنان روح او را مسموم میکند که حتی در افعال اخلاقی خود نیز ـ چنانچه از سر عادت انجام نشوند ـ به دنبال برتریجویی و کسب موفقیتی اخلاقی است. به بیان دیگر، نگاه او به اخلاق نیز جاهطلبانه و خودخواهانه است. او در هر زمینهای که کوشش کند، قصدی جز اثبات خود، نفی دیگران و سلطه بر آنان ندارد.
گویی این حیات تنها با این غایت مذموم به او عطا شده است: اینکه در جنگی خیالین، به هر قیمتی پیروز شود و خود را به اثبات رساند. شاید از این طریق بتواند ذرهای از بار تحقیر و بیمعناییِ سنگینی را که عصر حاضر بر دوش او نهاده است، بکاهد.

