انسان، ذاتا موجودی کمالجو است، یعنی طبیعت انسان چنین است که دائما به دنبال فهم معنای زندگی خویش و غایت زندگی خویش است و مادامی که هدف و غایتی برای خود نشناسد، ناخشنود باقی میماند.
در فضای از دست شدن معنای زندگی و ارزشهای راستین انسانی، از آنجا که انسان دیگر دسترس و راهی به معنای کمال درونی خود ندارد و غایت و کمال راستین خود را گم کرده، کمال خویشتن را در جهان بیرون جستجو میکند. اینجاست که آنچه با وصف «موفقیت» میخوانیم و از مهمترین ارزشهای زندگی انسان مدرن است، سر بر میآورد. انگاره موفقیت، حاصل همین پوچی یا جایگزینی بلندهمتی بشر در نزدیک شدن به کمال درونی، با پیروزی و تفوق در اهداف بیرونی است. انسان مدرن، کوششی درونی ندارد، یعنی برای آنکه چیز بهتری از خود بسازد تقلا نمیکند چراکه اصلا متوجه معنای انسان بودنش نیست و از همین رو، برای جبران این فقدان، خود را چون جنگجویی در جهان بیرون میبیند که هدفش رسیدن به برترین پیروزیها و کسب بیشترین موفقیتهاست و جز در این صورت، یعنی درصورت کسب موفقیت، وجود خود را ارزشمند نمیشمرد.

