در دنیای مدرن، انگاره موفقیت جای کمالطلبی حقیقی را گرفته و محوریت یافتن موفقیت، نگاه انسان به زندگی را حسابگرانه و شتابزده کرده است.
نخستین نتیجه جایگزینی کمال و معنای کمال انسانی با الگوی موفقیت و کمال بیرونی، این است که نسبت انسان با زندگی خود نسبتی حسابگرانه خواهد شد. توضیح آنکه اگر منشاء ارزشمندی انسان، موفقیت و کسب مال و مقام باشد، تنها آنچه در مسیر موفقیت به کار میآید، در نظر او ارزشمند خواهد بود و سایر افعال را یا از سر عادت انجام میدهد، یا بهمثابه تفریح و وقتگذرانی جانبی.
برای مثال، تجربه عبادت یا دیدار از مکانی زیارتی، برای انسان مدرن یک تجربه جانبی است، همچنانکه تجربه لذت بردن از یک منظره زیبا در طبیعت یا تماشای یک اثر هنری را هم ارزشمندتر از یک تفریح و وقتگذرانی ساده نمیداند و حریصانه درپی آن است که تا آنجا که ممکن است، وقت خود را به کسب موفقیت اختصاص دهد چراکه میزان موفقیت او، آن چیزی است که او را بعنوان یک انسان، ارزشمند میسازد و مستحق زندگی و زنده بودن میگرداند. شتابی که انسان مدرن در زندگی خود به خرج میدهد هم باید ذیل همین تصویر لحاظ شود، یعنی فردی اینچنین که تنها به دنبال کسب موقعیت و دارایی بیرونی است، در رسیدن به آنچه ارزشمند میانگارد شتاب دارد زیرا وقت خود را تنها زمانی مفید میداند که در خدمت آن هدف بیرونی خاص باشد و در مواردی غیر آن، یعنی آنگاه که در راه موفق شدن نیست، درنگ و توجهی ندارد و تجربهای هم به معنای حقیقی کلمه ندارد. تنها با شتاب به دنبال طی کردن آن لحظات است تا مجددا به مسیر معنابخش به زندگی خود که مسیر موفقیت است بازگردد.

