آیا ایران کشوری مسیحی خواهد شد؟ نقدی بر تفسیر آخرالزمانی از ارمیا

مسیحیت صهیونیستی

برخی از چهره‌های رسانه‌ای و مبلغان جریان مسیحیت تبشیریِ فارسی‌زبان (نظیر هرمز شریعت)، با اتخاذ رویکردی آخرالزمانی (فرجام‌شناختی)، پیش‌گویی ارمیای نبی (باب ۴۹: آیات ۳۴ تا ۳۹) درباره قوم باستانی «عیلام» را به عنوان طرحی الهی برای آینده‌ی جمهوری اسلامی ایران معرفی می‌کنند. بر پایه این دیدگاه، ادعا می‌شود که ایران در نهایت به کشوری تماماً مسیحی تبدیل خواهد شد.

 

کتاب مقدس در کتاب ارمیا ۴۹: ۳۴-۳۹ درباره عیلام چنین پیش‌گویی می‌کند:
«کلام‌ خداوند درباره‌ عیلام‌ که‌ بر ارمیا نبی‌ در ابتدای‌ سلطنت‌ صدقیا پادشاه‌ یهودا نازل‌ شده‌، گفت‌: یهوه‌ صبایوت‌ چنین‌ می‌گوید: اینک‌ من‌ کمان‌ عیلام‌ و مایه‌ قوّت‌ ایشان‌ را خواهم‌ شکست‌. و چهار باد را از چهار سمت‌ آسمان‌ بر عیلام‌ خواهم‌ وزانید و ایشان‌ را بسوی‌ همه‌ این‌ بادها پراکنده‌ خواهم‌ ساخت‌ به‌ حدی‌ که‌ هیچ‌ امّتی‌ نباشد که‌ پراکندگان‌ عیلام‌ نزد آنها نیایند. و اهل‌ عیلام‌ را به‌ حضور دشمنان‌ ایشان‌ و به‌ حضور آنانی‌ که‌ قصد جان‌ ایشان‌ دارند مشوّش‌ خواهم‌ ساخت‌. و خداوند می‌گوید که‌ بر ایشان‌ بلا یعنی‌ حدّت‌ خشم‌ خویش‌ را وارد خواهم‌ آورد و شمشیر را در عقب‌ ایشان‌ خواهم‌ فرستاد تا ایشان‌ را بالکلّ هلاک‌ سازم‌. و خداوند می‌گوید: من‌ کرسی‌ خود را در عیلام‌ برپا خواهم‌ نمود و پادشاه‌ و سروران‌ را از آنجا نابود خواهم‌ ساخت‌. لیکن‌ خداوند می‌گوید: در ایام‌ آخر اسیران‌ عیلام‌ را باز خواهم‌ آورد.»

طرفداران این دیدگاه، با یکسان‌انگاری سرزمین و حکومت باستانی عیلام با ایران مدرن، و با تکیه بر عبارت «ایام آخر»، تلاش می‌کنند تا این پیش‌گویی را بر تحولات زمان حال منطبق سازند. در این خوانش، تعابیری نظیر «شکستن کمان عیلام»، «وزش چهار باد» و «نابودی پادشاه و سروران»، به تضعیف حکومت فعلی ایران در رویدادهای سیاسی و نظامیِ اخیر تعبیر می‌شود. آنان بر این باورند که در نهایت، با سرنگونی حاکمیت کنونی و رشد سریع مسیحیت در میان مردم، خداوند تخت پادشاهی خود را در ایران برپا خواهد کرد؛ در نتیجه، ایران به کشوری مسیحی بدل شده و بازماندگان عیلام (مردم ایران) به عنوان ملتی احیاشده، به شأن و منزلت والایی در پادشاهی مسیح دست یافته و در فیض ابدی عهد الهی شریک خواهند شد.

اشکالات و نقدهای وارد بر این تفسیر
واکاوی دقیق‌تر نشان می‌دهد که این تفسیر از منظر منطقی و تفسیری با چالش‌های جدی روبه‌روست و نمی‌توان آن را پذیرفت. در ادامه به مهم‌ترین اشکالات این دیدگاه می‌پردازیم:
• ابهام و عدم وضوح متن: نخستین مشکل اساسی، ابهام و عدم وضوح بخش‌هایی از این متن است. استناد قطعی به متونی که فاقد جزئیات صریح و روشن هستند و مفسران نیز درباره‌ی آن‌ها توافق نظر قطعی ندارند، روشی نادرست است. بر این اساس، معادل‌سازی این آیاتِ مبهم با مختصات پیچیده‌ی ایران امروز، بیشتر رویکردی متکی بر حدس و گمان‌های شخصی است تا استدلال‌های متقن و مبرهن.

• یکسان‌پنداری نادرست عیلام با ایران معاصر و ناسازگاری با شواهد درون‌متنی: مشکل بزرگ دیگر، نادیده گرفتن واقعیات جغرافیایی و تاریخی است. حکومت عیلام باستان تنها محدود به یک منطقه جغرافیایی معین در جنوب غربی ایران امروزی (خوزستان) بود و هرگز کل فلات ایران یا سرزمین پهناور پارس را شامل نمی‌شد. این حکومت قرن‌ها پیش از شکل‌گیری پادشاهی پارس ایجاد شده بود و در زمان ارمیای نبی نیز کشوری کاملاً متمایز از پارس و ماد محسوب می‌شد که تنها بعدها و پس از تشکیل امپراتوری هخامنشی به جزئی از خاک ایران بدل گردید. علاوه بر این، یکی انگاشتن پارس‌ها و عیلامیان با سایر شواهد کتاب مقدس نیز در تضاد است. هرچند مفسرانی مانند متیو هنری و جان گیل گاه عیلام را بر سرزمین پارس اطلاق کرده‌اند، اما خودِ گیل در تفسیرش به این تمایز اشاره کرده و مفسر نامداری چون ژان کالون نیز عیلامیان و پارس‌ها را دو قوم کاملاً مجزا می‌داند. از همه مهم‌تر، در عهد جدید (اعمال رسولان ۲: ۹) صراحتاً عیلامیان به عنوان قومی متفاوت از پارتیان و مادها معرفی شده‌اند. بنابراین، تطبیق پیش‌گوییِ عیلام بر کل ساختار سیاسی و ملیِ ایران معاصر، نوعی مغالطه تفسیری است.

• تحقق پیش‌گویی در دوران گذشته: برخلاف رویکرد مبلغان تبشیری که تحقق این پیش‌گویی را به تحولات آخرالزمان موکول می‌کنند، عمده‌ی مفسران بر این باورند که این رویدادها در گذشته‌های دور محقق شده‌اند؛ هرچند در تاریخ دقیق وقوع آن اختلاف نظرهایی وجود دارد. از نظر این گروه، هزیمت و نابودی حکومت عیلام توسط حکومت بابل و پارس (در جریان فتوحات نبوکدنصر یا کوروش هخامنشی) به طور کامل به وقوع پیوسته است.

• مفهوم استعاری برپایی کرسی خداوند: درباره وعده‌ی «برپایی تخت خدا در عیلام»، مفسرانی مانند کالون بر این باورند که این مفهوم، تعبیری استعاری از استقرار خداوند بر مسند قضاوت و داوری برای مجازات حاکمان ظالم عیلام است و لزوماً دلالتی بر برپایی یک حکومت سیاسیِ ظاهری یا حاکمیت روحانی مسیح در این منطقه خاص ندارد.
• تحقق وعده احیا در روز پنطیکاست: در خصوص وعده‌ی «بازگشت اسیران عیلام در ایام آخر»، بسیاری از مفسران کتاب مقدس معتقدند که این وعده در حقیقت در رویدادِ شکوهمند روز پنطیکاست محقق شد؛ یعنی زمانی که عیلامی‌ها در زمره نخستین کسانی بودند که پیام انجیل را شنیدند و به مسیح ایمان آوردند.

نتیجه‌گیری
در نتیجه، حداقل مطلبی که در بررسی این آیات می‌توان با قطعیت بیان کرد این است که وجود تفاسیر مختلف و اختلاف‌نظرهای بنیادین در میان خود مفسران کتاب مقدس، استدلال به این متن و استخراج یک تفسیر قطعیِ آخرالزمانی از آن را به شدت زیر سؤال می‌برد. از آنجا که این آیات در زمره پیش‌گویی‌های مبهم قرار دارند، اطلاعات مستحکم و کافی برای پیوند دادنِ قطعیِ نام عیلام به جایگاه ایران معاصر در رویدادهای زمان آخر وجود ندارد. در واقع، استفاده از چنین متون نامشخصی برای اثبات طرح‌ها و سناریوهای فرجام‌شناختی یک اشتباه تفسیری است و نمی¬توان پذیرفت که این برداشت‌های خاص، آموزه صریح کتاب مقدس درباره آینده هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *