آقای حلبی ضمن ارزیابی و سنجش سطح دانش شیخ احمد، علی محمد باب و سید کاظم رشتی، این آخری را از نظر دانش ادبیات عرب و برخی دانش های دیگر از آن دو برتر می شمارد. شیخ حلبی می نویسد سید کاظم رفتار پیچیده و زرنگی هایی داشت که آن دو نداشتند و این از هوش سرشار سید کاظم بود و می افزاید علما نتوانستند به سید کاظم گزاره و یا جمله ای صریح نسبت دهند که آشکارا بر انحراف افکارش دلالت کند.
( شیخ محمود حلبی، مجموعه مجالس، درس دوازدهم شمردن سید رشتی خودش و استادش را عارف باسرار و واسطه بین الحجه و الخلق،[ دست نویس]، کتابخانه آستان قدس رضوی، شماره عمومی، ۲۴۳۵۰، نسخه پی دی اف، صص ۲۸۷ به بعد)
همچنین اضافه می کند که سید کاظم سیاستی پیش گرفت که آندو از آن غفلت ورزیدند و آن اینکه به حاکم دولت عثمانی در عراق چسبید و از حمایت او برخوردار شد و لذا مخالفانش قدرت و جسارت مقابله با او را نداشتند.
این سخن اخیر شیخ درست است چون شیخ احمد سفری به ایران آمد و با فتحعلی شاه هم ملاقاتی داشت. شاه به او گفت که در ایران بماند و از حمایت دولت هم برخوردار شود کلی شیخ احمد نپذیرفت. گفت اگر بمانم و بی عدالتی ببینم وظیفه دارم بایستم و مقابله کنم و آنگاه حکومت هم واکنش نشان خواهد و این تقابل را به مصلحت نمی بینم. البته شیخ احمد مدتی در کرمانشاه ماند و از حمایت های حاکم کرمانشاه برخوردار شد ولی آنکه فتعلیشاه خواسته بود این نبود. ( حامد الگار، دین و دولت در ایران دوره قاجار) شاه می خواست شیخ احمد بماند تا مسلکی در برابر جریان اصلی روحانیت پدید آید و بلکه از اقتدار روحانیت بکاهد.
رضایی
تیر ۱۴۰۵

