«من ناتوان هستم»؛ جملهای که در جلسات NA به عنوان اولین گام بهبودی تکرار میشود، اما آیا این آغاز رهایی است یا آغاز یک تسلیم سازمانیافته؟
مدلهای ۱۲ قدمی با پوششی از معنویت و همیاری، در واقع سیستمی را ترویج میکنند که در آن فرد باید هویت خود را در برچسب «بیمار مادامالعمر» تعریف کند. جایی که علم جای خود را به «تجربیات شخصی» داده و جایگاه پزشک را «راهنمایی» گرفته که هیچ مدرک تخصصی ندارد اما قدرت تصمیمگیری درباره زندگی شما را دارد.
از نادیده گرفتن تفاوتهای بیولوژیک مواد مخدر گرفته تا القای حس حقارت و وابستگی شدید به گروه؛ مدل NA بیش از آنکه یک مرکز بهبودی باشد، شبیه به یک ساختار بسته است که در آن نقد، به معنای «مقاومت در برابر بهبودی» تلقی میشود.
آیا ما در حال درمان اعتیاد هستیم یا در حال جابهجا کردن وابستگیها؟ از وابستگی به ماده، به وابستگی به یک ساختار شبه-فرقه ای که در آن «تسلیم» تنها راه نجات است؟

