پیشدرآمد: روایتی که تاریخ را زیر سؤال میبرد
در برنامهی حسینیه معلی (شبهای محرم)، آقای سیدحسین آقامیری بر اساس حدیثی منسوب به امام صادق(ع) بیان داشتند که یهودیان عامل قتل امام حسین(ع) بودهاند و در آخرالزمان خداوند گروهی را برخواهد انگیخت که ایشان را به از بین میبرند. کلیپ این سخن در خبرگزاری فارس، در تاریخ ۱ تیر، منتشر شده است.
اما این حدیث تا چه اندازه قابل اتکا است؟ این گزارش، با بررسیِ سندی، متنی و تاریخیِ این روایت، به نقدِ آن میپردازد و نشان میدهد که این حدیث، با وجودِ نقل در منابعی مانند اصول کافی، از جهتِ سند و محتوا، مخدوش و ناهماهنگ با آیاتِ قرآن و حقایقِ تاریخی است.
۱. جایگاهِ حدیث در منابعِ روایی
این حدیث در اصول کافی، ج۱۵، ص۴۷۵-۴۷۶ (طبع دارالحدیث) و در تفسیرِ آیاتِ ابتدایی سوره اسراء (دربارهی بنیاسرائیل) نقل شده است. متن کاملِ حدیث در پایانِ این یادداشت پیوست شده است.
در ادامه، ابتدا یک ارزیابیِ کلی از روایت ارائه میشود، سپس به نقدِ تفصیلیِ آن در قیاس با آیاتِ سوره اسراء (۴-۸) میپردازیم.
۲. نقدِ سندی و تاریخیِ حدیث
این حدیث، از چند جهت، با اشکالاتِ اساسی روبروست:
الف) ضعفِ سند:
علامه مجلسی در کتاب مرآه العقول، ج۲۶، صص۱۲۱-۱۲۲، این حدیث را از نظرِ سند، ضعیف ارزیابی کرده و برای توجیه مشکلاتِ متنیاش، آن را یک «تفسیرِ باطنی» قلمداد میکند. به باورِ ایشان، این حدیث بر اساسِ قاعدهی «هرچه در بنیاسرائیل روی داده، در این امت نیز نظیرش روی خواهد داد.» (بر اساس حدیثی از پیامبر اکرم(ص))، میباشد، نه اینکه واقعاً خودِ بنیاسرائیل عاملِ قتلِ امام حسین(ع) باشند یعنی همانطور که بنی اسرائیل دست به شهادت انبیاء و اولیاء الهی دست زدند، در این امت هم نظیرش رخ داده است.
ب) ناهماهنگی با حقایقِ تاریخی:
ما آمران و قاتلانِ امام حسین(ع) را به نام میشناسیم که همگی از قبایلِ عربِ مدعی اسلام بودند. (نه یهودی) اگر چنین واقعیتی در میان بود، باید در احادیثِ اهلبیت(ع) و گزارشاتِ تاریخی، بازتابی گسترده مییافت، در حالی که هیچ گزارشی از مشارکتِ یهودیان در واقعهی کربلا وجود ندارد.
ج) عدمِ هماهنگی با آیاتِ سوره اسراء:
مهمترین اشکال، ناهماهنگیِ این حدیث با عباراتِ صریحِ قرآن است. در ادامه، این ناهماهنگیها را به صورتِ موردی بررسی میکنیم.
۳. نقدِ متنی: مقایسهی حدیث با آیاتِ سوره اسراء
آیات ۴ تا ۸ سوره اسراء، از دو مرحلهی افسادِ بزرگِ بنیاسرائیل سخن میگویند. در یک نگاهِ مشهور (البته قابلِ نقد)، این آیات به تخریبِ معبدِ اول (توسط بابلیان) و تخریبِ معبدِ دوم (توسط رومیان) اشاره دارند. اما حدیثِ موردِ بحث، این آیات را کاملاً بر ضدِ خودشان معنا کرده است:
اشکال اول: تفسیرِ «ثُمَّ رَدَدْنا لَکُمُ الْکَرَّهَ عَلَیْهِمْ»
قرآن میفرماید: «سپس شما را بر ایشان پیروز میکنیم» (اسراء، ۶). یعنی پس از اینکه بنیاسرائیل مغلوب شدند، دوباره بر دشمنشان پیروز میشوند. اما این حدیث، خطابِ آیه را به اهلبیت(ع) منتقل کرده و واژهی «الْکَرَّهَ» را به معنای رجعتِ حضرت حسین(ع) در آخرالزمان تفسیر کرده است. در حالی که در این آیات، سخن از مذمتِ بنیاسرائیل و پیشگوییِ جنگهایِ آنهاست، نه رجعتِ امام حسین(ع). به تعبیر دیگر، آیه در حال سخن گفتن از جریان مفسدی است که بر دشمنش پیروز میشود و تطبیق آن بر رجعت امام حسین (ع) موجه نیست.
اشکال دوم: تطبیقِ «دو افساد» بر شهادتِ امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع)
حدیث، «لَتُفْسِدُنَّ فِی الْأَرْضِ مَرَّتَیْنِ» (افسادِ دوگانه) را بر شهادتِ امام علی(ع) و مجروحشدنِ پایِ امام حسن(ع) تطبیق داده و «عُلُوًّا کَبِیرًا» (برتریجوییِ بزرگ) را بر شهادتِ امام حسین(ع). اما آیا در فاصلهی شهادتِ امام علی(ع) تا مجروحشدنِ امام حسن(ع) و سپس شهادتِ امام حسین(ع)، چنان وقایعی تاریخیِ روی داده است که بتوان آن را با افسادِ دوگانهی بنیاسرائیل تطبیق داد؟ مثلا یهود در بیت المقدس به قدرت رسیده و سپس بر دست گروهی پیکارجو سرکوب شده است؟ به روشنی، خیر.
اشکال سوم: تفسیرِ «بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ»
قرآن، در مرحلهی اولِ افساد، از فرستادنِ «بندگانیِ پیکارجو» سخن میگوید که واردِ مسجد (بیتالمقدس) میشوند و بنیاسرائیل را سرکوب میکنند. اما حدیث، این «بندگانِ پیکارجو» را به «قومی قبل از خروجِ امام مهدی(عج)» تفسیر کرده که منجر به قیامِ قائم آلمحمد(ص) میشوند. در حالی که آیات، در ادامه، از پیروزیِ مجددِ بنیاسرائیل و سپس افسادِ دوم سخن میگویند.
با این تفسیر، باید تصور کنیم که یهودیان بر امام مهدی(عج) غلبه خواهند کرد که این نه با باورهایِ شیعی و نه با بشارتهایِ قرآن دربارهی پیروزیِ نهاییِ حق، هماهنگ نیست.

