امروزه با افزایش گرایش معنویتخواهی در بین مردم جهان، بهخصوص مردم کشور اسلامی ایران، جریانهای معنویتگرا و عرفاننمای فراوانی ظهور و رشد کردهاند که هر یک مدعی رساندن بشر به کمال میباشند. در این بین، حتی تعدادی از آنها، از جمله عرفانهای داخلی همچون عرفان حلقه، ادعا دارند که مطابق آموزههای اسلامی عمل میکنند؛ در حالی که دعوت دینی پیامبر به سوی حیات بوده و ارائه معنای متعالی زندگی را به عنوان حیات طیبه، با تکمیل رشد اخلاقی انسان، هدف قرار داده بودند. این جریانات نیز هدف خود را یافتن معنای زندگی برای زدودن افسردگیها و ایجاد شور و هیجان در زندگی میان پیروان خود میدانند. از این رو، لازم است که ضمن بررسی اندیشههای این جریانات، مقایسه تطبیقی میان عرفانهای نوظهور و عرفان اسلامی و تعالیم پیامبر اعظم صلیالله علیه و آله صورت بگیرد. به همین منظور، سراغ استاد مظاهری سیف، استاد حوزه و دانشگاه، رفتیم.
در آموزههای اسلام، دستیابی به حیات طیبه و در عرفانهای نوظهور، دستیابی به زندگی خوب، یک هدف میباشد. با توجه به این اشتراکات میان عرفان اسلامی و عرفانهای نوظهور، دامنه این اشتراکات تا کجا میباشد؟
در نگاه اولیه، بین معنویت اسلامی و معنویتهای نوظهور شباهتهای زیادی وجود دارد که این شباهتها را میتوان در چند بخش دستهبندی کرد؛ یک بخش، اهداف آنها میباشد. در دستیابی به زندگی بهتر و رسیدن به خدا، در بعضی معنویتهای نوظهور که خداگریز نیستند، هدف مشترک میباشد. بخش دیگر شباهتها، نتایج و پیامدهایی مثل آرامش، موفقیت، شادی و سرور در زندگی، بهبود روابط انسانی، معنویت اسلامی و عرفانهای نوظهور میباشد؛ البته در حالی که در عرفانهای نوظهور، این موارد جزو اهداف آنها میباشد، در معنویت اسلامی، هدف نمیباشد. بخش سوم از اشتراکات، شیوههای رسیدن به اهداف میباشد. در معنویتها، ساعاتی از روز به برنامههای عملی اختصاص داده میشود که به نام مدیتیشن شناخته میشود و در معنویت اسلامی نیز عبادت مطرح میباشد؛ البته ممکن است با نگاه سطحینگر، تصور شود که انواع مدیتیشن، شبیه عبادات اسلامی است که این چنین نمیباشد.
با توجه به وجود اشتراکات میان معنویت اسلامی و عرفانهای نوظهور، آیا پیروان این عرفانها آن را همان نسخه دوم و بهروزشده عرفان اسلامی میدانند یا اینکه معتقد به تمایز میان این دو میباشند؟
پیروان این جریانات چند دسته میباشند که با توجه به شبکه ارتباطی افراد و مواجهه با این شباهتها، قضاوتهای گوناگونی صورت میگیرد. برخی از افراد که به دین و آموزههای اسلامی علاقهمند هستند، اما اطلاعات و توان کافی در تشخیص تمایزات ندارند، ممکن است به این نتیجه برسند که در واقع، این معنویتهای نوظهور، همان معنویت اسلامی است که بهروز شده است. برخی دیگر که نسبت به اسلام و معنویت اسلامی دلبستگی زیادی ندارند، در مواجهه با این عرفانها و دیدن مشابهتها، به این نتیجه میرسند که این معنویتها میتواند مکمل معنویتهای اسلامی باشد. گروه سوم، کسانی هستند که شاید بتوان آنها را به نوعی دینگریز تلقی کرد. این افراد معنویتهای نوظهور را جایگزینهای کارآمد و جذابتر در برابر معنویت اسلامی تصور میکنند. باید توجه داشت که دو گروه اخیر، به نوعی با کمال و خاتمیت دین اسلام و معنویت اسلامی در تعارض میباشد.
با توجه به وجود تفاوتهای موجود، تفاوتهای اساسی میان معنویت اسلامی و عرفانهای نوظهور چه میباشد؟
در واقع تفاوتها، از همان محورهای مشابهتها ناشی میشود. در اهداف، آنچه شباهت تصور میشود، یک تفاوت بنیادین میباشد. از دیدگاه اسلامی، حیات طیبه زمانی اتفاق میافتد که انسان زندگی خود را در یک بستر ابدی ببیند و تعارض میان زندگی دنیوی و اخروی را برطرف کند، به طوری که زندگی دنیوی در مسیر آخرتش قرار بگیرد و یک هویت پیدا کند. از این دیدگاه، زندگی دنیوی ظاهری، زندگی اخروی میشود و آخرت، باطن زندگی دنیوی. حیات طیبه که در تعالیم پیامبر مطرح شده و قرآن کریم بر روی آن تأکید بسیاری دارد، قلمرو آن، زندگی ابدی انسان است؛ زندگیای که پیش از تولد فرد در دنیا و هنگام پیمان بستن با خدا، «أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى»، آغاز میشود و تا ابدیت ادامه پیدا میکند. در این بستر حیات طیبه، آنچه زنده است و زندگی میکند، روح انسان است که با تمام پاکی و روشنایی و تمام شکوهی که از خداوند دریافت کرده است، «نفخت فیه من روحی»، اما در معنویتهای نوظهور به روح و نسبتی که روح با خداوند دارد، توجه زیادی نمیشود. معنای زندگی در این عرفانها، صرفاً به آرامش ذهنی و آسودگی خیال و در مواردی موفقیتهای مادی و دستیابی به آرزوها محدود میشود، در حالی که در معنویت اسلامی اینها هدف نیست، بلکه هدف، بازگرداندن روح به سرچشمه اصلی آن است.
همه تعالیم پیامبر صلیالله علیه و آله در این راستا میباشد که انسان از درجه «من روحی» به درجه «روحی» برسد و به روح خدا تبدیل شود. زندگی در این مسیر، حیات طیبه را رقم میزند و حتی کسانی که هنوز به مقصد نهایی نرسیدهاند، اما در این راه پیش میروند، پیامدهای جذابی نظیر آرامش، شادمانی، عشق، امید و… تجربه میکنند؛ البته این موضوعات با آنچه در عرفان اسلامی آمده، تفاوت زیادی دارد.
آرامش، وجه مشترک عرفان اسلامی و عرفانهای نوظهور است. چه تفاوتی میان این دو نگرش وجود دارد؟
از جمله تفاوتها این است که این آرامش در معنویت اسلامی، هدف نیست، بلکه دستاوردی است که انسانی که به زندگی معنوی روی میآورد، آن را تجربه میکند و به میزان رشد و شکوفایی معنویاش، هرچه بیشتر و بیشتر از این آرامش برخوردار میشود. این آرامشی است که اعماق روح انسان را سیراب میکند، نه آرامشی که در سطح ذهنی باقی میماند و به کاهش کنشها و فرایندهای ذهنی محدود میشود؛ چنانکه در بسیاری از معنویتهای نوظهور و سبکهای مدیتیشن میبینیم. به طور مثال، هدف یوگا، توقف ذهن میباشد یا در عرفان سرخپوستی و آثار کاستاندا، همین موضوع توقف ذهن مطرح میشود؛ بنابراین در معنویتهای نوظهور، اعم از شرقی و غربی آن، آرامش را در سطح ذهن جستوجو میکنند و نه در اعماق روح.
از جمله مباحثی که در معنویتهای نوظهور بسیار به آن پرداخته شده است، بحث شادمانی میباشد. دیدگاه معنویت اسلامی در زمینه شادمانی چیست؟
شادمانی در معنویت اسلامی، افق بالایی دارد که بسیار فراتر از طنزها و بازیهای ذهنی است که ممکن است برای ساعاتی غم و اندوه را از بین ببرد. سرور و شادمانی در معنویت اسلامی و تعالیم پیامبر اکرم، یکی از نامهای خداست و کسی که در راه خدا پیش میرود، هر گام که به او نزدیکتر میشود، سرور بیپایان را با تمام وجود درک میکند و قدم به قدم بر این شادمانی افزوده میشود؛ بدین ترتیب، اولیای خدا لبخندشان تنها بر چهرهشان نقش نمیبندد، بلکه قطرهای از دریای سرور و شادمانی است که روح و قلبشان در آن غوطهور میباشد.
آیا این شادمانی باطنی منحصر به روح است یا اینکه برای زندگی مادی نیز و نحوه شاد زیستن، در آموزههای اسلام به آن توجه شده است؟
صدالبته، این شادمانی یک موضوع پنهانی و صرفاً درونی نمیباشد، بلکه تمام وجود و زندگی انسان معنوی را فرا میگیرد، به طوری که حتی دیگران نیز، با دیدن او و با بودن در کنار او، احساس آرامش و شادمانی میکنند. مشکل ما این است که تاکنون شادمانی را تجربه نکردیم و آن را تنها منحصر در قهقهه زدن و مطالب طنزآمیز کردیم. شادمانی در حقیقت، یک نیروی عظیمی است که در ارتباط با خداوند فعال میشود و در ظاهر و زندگی زمینی جریان مییابد. این ویژگی از خصلتهای برجسته پیامبر صلیالله علیه و آله بود که همواره چهره بشاش و خندان داشت. این شادمانی یک ژست و ظاهرسازی نبود، بلکه حقیقت وجود پیامبر بود که هر کس او را میدید، شاد میشد، احساس آرامش میکرد و با تمام قلب به او عشق میورزید.
با توجه به آموزههای پیامبر صلیالله علیه و آله، چه تفاوتهای دیگری میان دیدگاه معنویت اسلامی با معنویتهای نوظهور وجود دارد؟
روش پیامبر و برنامههای عملی عبادی و توصیههای اخلاقی، یک تفاوت جدی است که میان این دو وجود دارد؛ البته ممکن است در معنویتهای نوظهور نیز توصیههای اخلاقی باشد، اما گستره و روشنی منظومه اخلاقی ارائهشده از سوی پیامبر بینظیر میباشد. تفاوت دیگر، برنامه عبادی اسلام میباشد که برخلاف برنامه معنویتهای نوظهور و مدیتیشن، منظم، سهل، کوتاه و تأثیرگذار میباشد. تفاوت در سطح مبانی، تعریف انسان و حقیقت وجود انسان، نگرش به جهان هستی، خداوند و مراحل گوناگون زندگی، از دیگر تفاوتهای اساسی میان معنویت اسلام و معنویتهای نوظهور میباشد.
با توجه به غنای آموزههای پیامبر صلیالله علیه و آله و عرفان اسلامی، چه راهکاری برای ترویج آن در بین مردم پیشنهاد میشود؟
مهمترین راهکار، بازگشت به قرآن کریم میباشد. قرآن کریم رهآورد شکوفایی معنوی پیامبر است که همه استعدادهای معنویاش را بهرهبرداری کرد و به نور خدا پیوست و آن روشنایی و عشق بیکران را از طریق وحی دریافت نمود و برای بشریت به ارمغان آورد. مهمترین چیزی که میتواند ما را به معنویت پیامبر برساند، تدبر در قرآن است که معانی آن پایانپذیر نیست و در مرحله بعد، عمل به آن است، به طوری که زندگی ما تبدیل به قرآن عملی شود که البته نیازمند استفاده از سخنان و سیره پیامبر صلیالله علیه و آله و اهل بیت علیهمالسلام میباشد.

