مصطفی الماسی، از مستران سابق فرقه عرفان کیهانی حلقه که پس از جدا شدن از محمدعلی طاهری، ادعای اتصال به «شبکه شعورمند کیهانی» را مطرح کرده و هماکنون در ترکیه به تدریس دورههای عرفان حلقه مشغول است، در تازهترین اظهارات خود با استناد به آیه «قل انما انا بشر مثلکم»، منکر مقام عصمت پیامبران و ائمه (ع) شده و باورهای شیعیان را «شرکآمیز» و «نقض قرآن» خوانده است.
مصطفی الماسی، از شاگردان و مستران پیشین فرقه انحرافی عرفان کیهانی حلقه، در جدیدترین پست خود در فضای مجازی، به مبانی اعتقادی شیعه تاخته است. او که پس از فرار محمدعلی طاهری به کانادا، از او برائت جسته و خود را به شبکه شعورمند کیهانی متصل میداند، در کلیپی مدعی شده است: «تفکرات حوزه علمیه شیعه شرکآمیزه، بدعت، اشتباه و نقض قوانین هستی است.»
الماسی با استناد به آیه شریفه «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ» (بگو من بشری مثل شما هستم)، ادعا کرده که پیامبران و امامان نیز مانند سایر انسانها در معرض خطا و گناه بودهاند و اعتقاد به عصمت آنان، ناقض قرآن و کلام پیامبر است. وی با طرح مفهوم «جهان دوقطبی خیر و شر» که به زعم خود آن را از «عرفان ایرانی» گرفته است، مدعی شده که هیچ انسانی ورای این قانون نیست و عصمت ذاتی برای هیچکس وجود ندارد.
ادعاهای مصطفی الماسی، نه تنها از منظر کلامی و تفسیری بیپایه و سست است، بلکه نشاندهنده عمق انحراف فکری و التقاط اوست. اظهارات او را میتوان در سه محور اصلی به چالش کشید:
نخست، تحریف آشکار معنای آیه «بشر مثلکم»: الماسی از درک این نکته عاجز است که این آیه ناظر به بُعد خلقت جسمانی و مادی پیامبر (ص) است و در پاسخ به مشرکان و غالیانی نازل شده که تصور میکردند پیامبر باید موجودی فراانسانی باشد. این آیه در مقام اثبات بشر بودن پیامبر است، نه نفی مقام عصمت. عصمت، موهبتی الهی است که به پیامبران و امامان (ع) اعطا شده تا در دریافت و ابلاغ صحیح وحی دچار خطا نشوند؛ امری که هیچ منافاتی با بشری بودن آنان ندارد.
دوم، سرقت مفاهیم از آیینهای شرقی و التقاط آشکار: الماسی قوانین «جهان دوقطبی خیر و شر» را به عرفان ایرانی نسبت میدهد، در حالی که این جهانشناسی، ریشه در آیین «جینه» (جینیسم) و مفاهیم یین و یانگ در شرق دور دارد. این نماد دوقطبی، دقیقاً در لوگوی فرقه عرفان حلقه نیز هویداست. الماسی و طاهری، جهانشناسی خود را از آیینهای شرقی برداشتهاند، انسانشناسی را از اسلام گرفتهاند و با تفکرات غلط خود آن را تحلیل کردهاند.
سوم، التقاط به مثابه یک روش انحرافی: آنچه الماسی انجام میدهد، مصداق بارز «التقاط» است؛ ویژگی بارز معنویتهای نوظهور که به خود اجازه میدهند از هر دین و مسلکی تکهای بردارند و با ترکیب آن، مطلوب خود را بسازند. این رویکرد، دقیقاً برخلاف تفکر اسلامی است. در قرآن کریم آمده است: «لا إِکْراهَ فِی الدِّینِ قَدْ تَبَیَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَیِّ» (در دین هیچ اجباری نیست، راه رشد از گمراهی مشخص شده است). دین اسلام یک بسته کامل و به هم پیوسته است که باید همه آن را با هم فراگرفت، نه اینکه آن را تکهتکه کرده و با خرافات و باورهای شرقی ترکیب نمود. الماسی با این التقاط، نه تنها به شیعیان توهین کرده، بلکه چهره واقعی جریانهای انحرافی را که هیچ پایبندی به اصول دینی ندارند، بیش از پیش آشکار ساخته است.

