تفسیر حسیدیم از کابالا و معنویت‌های نوپدید

حسیدیم کابالا

بهداشت معنوی؛ کابالا ریشه و بستر پیدایش بسیاری از «شبه جنبش‌های معنوی» (در اصطلاح عامیانه عرفان‌های نوظهور) است، اما باید توجه داشت که کابالا دارای مکاتب و دوره‌های تاریخی مختلفی است که با هم متفاوت‌اند. در بین جریان‌های مختلفی که تاریخ کابالا را شکل داده‌اند، جریان موسوم به حسیدیم (Hasidim) نقش تعیین‌کننده‌ای در پیدایش شبه جنبش‌های معنوی داشته است.

حسیدیم در نیمۀ قرن هجدهم توسط ربّی «اسرائیل بعل شم طوو» (Israel Baal Shem Tov) به راه افتاد و تحولات جدی را در عرفان یهودی ایجاد کرد.

تا پیش از حسیدیم، کابالا مربوط به مردان یهودی چهل سال به بالا بود که تلمود و کتاب مقدس را به خوبی می‌دانستند؛ اما حسیدیم، به پایگاه اجتماعی، سن و جنسیت افراد کاری نداشت و برخلاف جریان‌های پیشین کابالا که هدفشان را درک یا تغییر جهان معرفی می‌کردند، حسیدیم بر یکی شدن با ذات الهی به‌عنوان هدف عرفان یهود تأکید داشت. به‌این‌ترتیب همۀ یهودیان انگیزۀ عرفانی زیستن را پیدا می‌کردند.

حسیدیم راه یکی شدن با خدا را لذت و شادی و پرهیز از اندوه می‌داند. حتی اگر سالکان دچار لغزش شوند، نباید اندوهگین باشند، بلکه باید با شادی و سرور راه خود را به‌سوی پیوستن به خدا از سر گیرند. آن‌ها ماده را مواهب الهی و فرصتی برای کسب لذت بیشتر در نظر می‌گیرند. هر چه لذت و شادی بیشتری در ما اندوخته شود، بیشتر با خدا می‌پیوندیم و با او به وحدت می‌رسیم. ازاین‌رو شرّ نوعی خیر مخفی است. اگرچه به‌ظاهر شر است، اما در واقع و در باطن خیر است و ما را به هدف نهایی و پیوستن با نور الهی نزدیک‌تر می‌کند.

بعل شم طوو در مکاشفه‌ای که بر اثر انجام جادوی صعود ارواح برای او روی داده، با مسیحا ملاقات می‌کند و از او دربارۀ زمان ظهورش می‌پرسد و او پاسخ می‌دهد:

«آنگاه که تعالیمت کاملاً در جهان معروف گردند و آشکار شوند و ذخایر بی‌پایان چیزهایی که به تو آموخته‌ام و یا خود دریافته‌ای، در اطراف پخش شوند. آنگاه که دیگران نیز بتوانند مانند تو به اتحاد و صعود دست یابند…»

حسیدیم از ابتدا که در اروپای شرقی پایه‌گذاری شد، به‌سرعت در بین یهودیان طبقات مختلف گسترش یافت و سپس به ایالات‌متحده منتقل شد و به‌عنوان سبک معنوی مبتنی بر لذت و شادی و توجه به زندگی مادی، برای غیر یهودیان نیز جاذبه پیدا کرد. حسیدیم برای آموزش افکار کابالیستی به غیر یهودیان، تحت عنوان «تفکر نوین» (New Thought) فعالیت کرد و قرائت‌های متفاوتی را در مسیحیت، اسلام و سایر ادیان پدید آورد و حتی با ارائه نوعی معنویت دنیوی که بر لذت و شادی تأکید داشت، کسانی را جذب کرد که تمایلی به دین نداشتند. این رویکرد در افکار «ویلیام جیمز» با عنوان «دین سالم‏اندیشی» مورد توجه قرار گرفت و از آن پس در روانشناسی راهی برای آن باز شد و امروزه به روانشناسی انسان‏گرا و مثبت‏گرا رسیده است.

قرائت‌های غیرعلمی و بازاری تفکر نوین از طریق نویسندگانی نظیر وین دایر، نیل دونالد والش و دیپاک چوپرا تبلیغ می‌شود و منشأ شکل‌گیری شبه جنبش‌های فراوانی شده است.

لینک‌های مرتبط:

کابالا؛ جادویی کهن برای عصر جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *