واکاوی رابطه مسیحیت انجیلی و رژیم صهیونیستی (۳)؛ عوامل مؤثر بر نگرش‌های سیاسی – الاهیاتی به دولت اسرائیل

مسیحیت، مسیحیت صهیونیستی

در یادداشت نخست گفتیم که برای فهم نسبت مسیحیان انجیلی با اسرائیل و صهیونیسم، باید از یک خطای تحلیلی فاصله گرفت: اینکه «مسیحیت انجیلی» را یک جریان یکپارچه سیاسی و الاهیاتی فرض کنیم. این خطا زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که در میانه جنگ ایران و اسرائیل، بخواهیم مواضع جامعه مسیحی انجیلی را تحلیل کنیم. اگر همه انجیلی‌ها را حامی صهیونیسم و همه صهیونیست‌ها را نیز دارای یک نظام اعتقادی واحد بدانیم، نه‌تنها تصویری دقیق از این جامعه به دست نمی‌آوریم، بلکه بخش مهمی از ظرفیت‌های موجود برای گفت‌وگو و اثرگذاری را نیز از دست خواهیم داد.

 

 

عناوین کلیسایی متعدد

اگر قرار است نسبت مسیحیان انجیلی با صهیونیسم را درک کنیم، نخست باید بدانیم از چه جامعه‌ای سخن می‌گوییم. «انجیلی» نام یک کلیسا یا فرقه واحد نیست؛ یک هویت گسترده دینی و فرادینی است که با کلیساها و سنت‌های متفاوتی پیوند دارد. در آمریکا، خانواده‌های باپتیست، کلیساهای غیر فرقه‌ای، پنطیکاستی و کاریزماتیک و شماری از جریان‌های دیگر در این طیف قرار می‌گیرند. در پیمایش ۲۰۲۳–۲۰۲۴ پیو، خانواده باپتیست ۱۲ درصد و پروتستان‌های غیر فرقه‌ای ۷ درصد بزرگسالان آمریکا را تشکیل می‌دهند؛ در میان باپتیست‌ها نیز کنوانسیون باپتیست جنوبی، بزرگ‌ترین فرقه انجیلی در طبقه‌بندی پیو است. بنابراین حتی در سطح ساختار کلیسایی نیز با یک «بلوک واحد» روبه‌رو نیستیم. البته این ویژگی خاص تمام کلیساها و نظامات فکری در مسیحیت پروتستان است که اجازه تفسیر به هر کلیسا یا فرد مسیحی می‌دهد.

شکاف الاهیاتی در عهد با رژیم صهیونیستی

این تفاوت نهادی، با تفاوت‌های الاهیاتی عمیق‌تری همراه است. غیر از فرقه های معنون و کلیساهای رسمی ذیل مسیحیت انجیلی، شکافهای دیگری نیز وجود دارد که در واقع اگر این عناوین کلیسایی را شکاف اول بدانیم، شکاف دوم در نگرش‌های تفسیری و الاهیاتی بروز میکند. یکی از مهم‌ترین خطوط شکاف، نحوه تفسیر رابطه اسرائیل، کلیسا و وعده‌های کتاب مقدس است. در یک سوی این طیف، جریان‌های تدبیرگرایانه یا دیسپِنسِیشِنالیستی قرار دارند که در بسیاری از قرائت‌های خود برای اسرائیل قومی و سرزمین اسرائیل در طرح آخرالزمانی جایگاهی متمایز قائل‌اند. این جریان در شکل‌گیری صهیونیسم مسیحی آمریکایی نقش تاریخی مهمی داشته است. در سوی دیگر، قرائت‌هایی قرار دارند که وعده‌های عهد را در پرتو مسیح و کلیسای چندقومیتی تفسیر می‌کنند و میان اسرائیل کتاب مقدس و دولت مدرن اسرائیل تمایز بیشتری می‌گذارند. پژوهش‌های تاریخی درباره تحول صهیونیسم مسیحی نیز نشان می‌دهد که این جریان حاصل پیوند چند سنت الاهیاتی، از جمله تدبیرگرایی و برخی شاخه‌های انجیلی بوده و خود نیز در طول زمان تحول یافته است.

حتی در درون جنبش جهانی لوزان ــ یکی از مهم‌ترین شبکه‌های فراملی انجیلی ــ این اختلاف آشکار است. «بیانیه لارناکا» که از گفت‌وگوی میان مسیحیان فلسطینی و یهودیان مسیحایی شکل گرفت، دو قرائت الاهیاتی متفاوت را صریحاً ثبت می‌کند: گروهی معتقدند وعده سرزمین همچنان برای قوم یهود برقرار است و تأسیس دولت اسرائیل را تحقق برخی پیشگویی‌ها می‌دانند؛ گروهی دیگر معتقدند وعده‌های عهد، از جمله وعده سرزمین، در مسیح تحقق یافته و میراث ابراهیمی به همه مؤمنان در مسیح تعلق دارد. نکته مهم آن است که هر دو گروه خود را مسیحی انجیلی وفادار به کتاب مقدس می‌دانند.

محمدحسین پیشاهنگ

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *