در جهان مدرن و با از دست رفتن معنا و کمالطلبی برخاسته از آن، انگاره موفقیت جای کمالطلبی بشر را گرفته و تلاشگریِ پوچ و ماشینوار انسان مدرن را ارزشمند جلوه میدهد.
تلاشگری که فینفسه وصف بدی نیست، آنگاه که در خدمت غایتی بیرونی قرار میگیرد، انسان را به مرور از پرسشها و تجربیات درونی دور میسازد. توضیح آنکه در دنیای مدرن، تلاشگری به مهمترین ویژگی شخصیتی انسان بدل شده و چون این ویژگی خود بر بنیادی اندیشیدهشده استوار نگشته، یعنی صرفا حاصل انگاره موفقیت است که آن هم نتیجهی از دست رفتن معنای کمال حقیقی انسان است، وضعی مضحک و پوچ و ماشینوار به انسان بخشیده که در تقلایی بیمعنی، دائم در تلاش برای دستیابی به موفقیت است و اصلا چیزی جز اهداف بیرونی را در نظر خود نمیآورد و در این کوشش پیوسته، فرد و تشویقی که جامعه از او به عمل میآورد، نوعی تخدیر نهفته که انسان را هرچه بیشتر از اندیشیدن به کمال و معنای بودن خویش دور میسازد.
روزگاری انسان دریافتی از کمال معنوی و درونی خویش داشت و کوشش و تقلای او همه برای نزدیکی جستن به کمال معنوی و اخلاقی برخاسته از دین بود. دنیای مدرن با آن نگاه دائما محاسبهگرش به همه چیز و همه کس که دائم در پی بهرهبری از همهچیز و همهکس است، جاهطلبی را به جای کمالطلبی نشانده و کوشش معنوی را که بهخودیخود امری مطلوب بود، با تلاشگری پوچ و بیمعنا جایگزین کرده به نحوی که امروزه همه در تکاپویند که تلاشگرتر شوند و بهره بیشتری از زمان خود ببرند اما هیچکس نمیداند این تلاشگری چه غایتی دارد و آیا در پس این تقلای شدید بشر، جز نفس جاهطلبی که در پی اثبات خویش است، چیزی ایستاده یا نه؟

