در مناظره اخیر میان وریا امیری، از چهرههای فعال جریان آتئیسم فارسیزبان، و مهدی نصیری، فعال سیاسی و رسانهای خارج از کشور، موضوع نسبت میان «تجربه معنوی»، «تجربه دینی» و نقش ادیان در تفسیر تجربههای عمیق انسانی مورد بحث قرار گرفت. امیری در این گفتوگو با طرح این دیدگاه که تجربههای معنوی انسانها پیش از شکلگیری چارچوبهای دینی وجود داشتهاند، مدعی شد که ادیان در طول تاریخ این تجربیات را درون نظام اعتقادی خود تعریف کرده و آنها را به عنوان «تجربه دینی» معرفی کردهاند.
امیری در بخشی از سخنان خود اظهار داشت: «دین، روی تجربیات عمیق عرفانی انسان دست گذاشته و اینها را از آن خود کرده است. ادیان گفتند اگر تجربه معنوی دارید پس مثلاً اسلام درست است. البته من مشکلی با تجربه معنوی ندارم اما تجربه معنوی را انسانها همهجای جهان در طول تاریخ داشتهاند، اما متأسفانه این تبدیل شده به تجربه عرفانی و تجربه عرفانی هم بهگونهای یعنی تجربه دینی. این است که احساس میکنم دین مزاحم است و تجربیات عمیق و اصیل بشر را از آن خود میکند.»
بر اساس این دیدگاه، تجربه معنوی امری انسانی و مستقل از ادیان است و دین در مرحلهای بعدی، این تجربهها را در قالب مفاهیم، آموزهها و نظامهای اعتقادی خود تفسیر کرده است. از این منظر، ادیان نه خاستگاه تجربه معنوی، بلکه چارچوبهایی تاریخی برای معنا دادن به تجربههایی هستند که پیشتر در میان انسانها وجود داشتهاند.
منتقدان این نگاه اما معتقدند این تحلیل، رابطه تاریخی میان انسان و دین را نادیده میگیرد. از این منظر، جدا کردن تجربه معنوی از چارچوبهای دینی، پدیدهای متأخر است که عمدتاً در دوران جدید و تحت تأثیر جریانهایی مانند روشنگری و سکولاریسم شکل گرفته است. بر این اساس، در بیشتر دورههای تاریخی، دین نه صرفاً یکی از عناصر زندگی انسان، بلکه چارچوب اصلی معنابخشی به جهان، اخلاق، روابط اجتماعی و حتی تصمیمات سیاسی و تاریخی بوده است.
بر همین مبنا، این پرسش مطرح میشود که آیا میتوان از «تجربه معنوی مستقل از دین» در جوامع تاریخی سخن گفت؛ در حالی که بسیاری از انسانها، جهان پیرامون، جایگاه خود، مرگ، زندگی و نسبت خود با هستی را از خلال مفاهیم دینی تفسیر میکردند؟ منتقدان این دیدگاه معتقدند تجربه درونی انسان نیز مانند دیگر ساحتهای زندگی، در بسیاری از دورههای تاریخی تحت تأثیر نظامهای معنایی دینی قرار داشته است.
یکی دیگر از محورهای نقد، به تعریف امیری از تجربه معنوی بازمیگردد. او در این گفتوگو تجربه معنوی را نوعی «غرق شدن در شگفتی هستی» توصیف میکند. منتقدان این تعریف معتقدند پرسش اساسی آن است که این شگفتی نسبت به هستی بر چه مبنایی شکل میگیرد و آیا بدون پذیرش تصویری معنادار از جهان، امکان تجربهای عمیق از شگفتی و معنا وجود دارد؟
بر اساس این نقد، تجربه معنوی تنها زمانی معنا پیدا میکند که جهان برای انسان واجد معنا باشد؛ و در سنتهای دینی، این معنا از نسبت میان انسان و خداوند سرچشمه میگیرد. در این نگاه، جهان نه مجموعهای بیهدف از پدیدهها، بلکه آفرینش موجودی دانا و خیرخواه است و همین نسبت، امکان تجربههایی مانند حیرت، خشوع، نیایش و احساس پیوند با هستی را فراهم میکند.
در مقابل، دیدگاههایی مانند دیدگاه امیری معتقدند تجربه معنوی الزاماً نیازمند چارچوب الهیاتی نیست و انسان میتواند از طریق مواجهه با طبیعت، هستی یا تجربه درونی خود، احساس معنا و شگفتی را تجربه کند. از این منظر، دین یکی از شیوههای تفسیر تجربه معنوی است، نه تنها امکان آن.
در نهایت، اختلاف اصلی میان این دو رویکرد به یک پرسش بنیادین بازمیگردد: آیا معنا و تجربه معنوی پیش از دین وجود دارد و ادیان صرفاً آن را تفسیر کردهاند، یا اینکه تجربه معنوی اساساً بر پایه یک نظام معنابخش دینی امکان ظهور پیدا میکند؟ پاسخ به این پرسش، به تفاوت مبنایی میان نگاههای دینی و غیرالهیاتی درباره جایگاه انسان، جهان و منشأ معنا بازمیگردد.

