عبدالله هاشم؛ از نقد کابالا تا تأسیس فرقه‌ای باطنی (تاکیدی بر لزوم دقت علمی در نقد کابالا و صهیونیسم)

یهودیت، صهیونیسم، یمانی

مستند «ظهور» که در ظاهر به نقد صهیونیسم و کابالا می‌پرداخت، در لایه‌های زیرین خود، اصول کابالیستی را ترویج داده و زمینه‌ساز شکل‌گیری فرقه‌ای باطنی به رهبری عبدالله هاشم شد.

 

مستند «ظهور» (The Arrivals) که در سال ۲۰۰۸ توسط دو نفر با نام نوریگا و ارکنار تولید شد، در دوران خود مخاطبان زیادی را جذب کرد و برای سال‌ها دست به دست شد. البته سازندگان آن، عبدالله هاشم را در جایگاه ایده‌پرداز و تهیه‌کننده همکار معرفی کردند و در قسمت نهم نیز خود او به صراحت گفت که این مستند «امتداد افکار اوست»، اما این مجموعه که در ظاهر، رسالت خود را آماده‌سازی اذهان برای ظهور مهدی موعود و حضرت مسیح، و نقد کابالا، فراماسونری، صهیونیسم و شیطان‌پرستی معرفی کرد، در واقع به ضد خودش تبدیل شد.

بخش‌هایی از محتوای مستند البته مثبت و درست بود که متاسفانه با لایه‌ای سنگین از تئوری‌های توطئه و مطالب غیرمستند پنهان شده بود. اما مهم‌تر آنکه: ایده‌های بنیادین کابالای مدرن در این مستند پذیرفته شده بود! در کابالای معاصر و بسیاری از عرفان‌های نوظهور، هستی یک میدان بزرگ انرژی معرفی می‌شود که خدا همان انرژی جهانی و فراگیر است و انسان نیز درون آن قرار دارد و در معرض انرژی‌های مثبت و منفی است. بر اساس این نگرش، در برخی مکان‌ها و زمان‌ها، انرژی بیشتری متمرکز است و برای جذب انرژی در این نقاط خاص باید مناسک خاصی انجام داد. همچنین باید تلاش کرد انرژی مثبت جذب شود و انرژی منفی دفع یا به استخدام درآید. این آموزه گاه به دانش فیزیک نسبت داده می‌شود، در حالی که مثبت و منفی در فیزیک هیچ بار ارزشی و خیر و شر ندارد، این رویه از منظر علمی خرافات و از منظر دینی مردود است. اما در مستند ظهور، این اصل کابالیستی به عنوان یکی از ارکان اصلی پذیرفته شده است:

در قسمت دهم، از ایده «همه‌چیز انرژی است» (مطابق با آن نگرش باطنی) دفاع می‌شود و چنین القا می‌گردد که مومنان و کافران در طول تاریخ به دنبال جذب «انرژی مثبت کیهانی» بوده‌اند و بناهایی مانند اهرام مصر و مساجد نیز به همین هدف طراحی شده‌اند. در قسمت چهل و دوم، از وجود «دروازه‌های انرژی کیهانی» سخن گفته می‌شود که جریان شیطانی برای سلطه بر آن‌ها می‌جنگد. در قسمت چهل و چهارم و چهل و پنجم، صراحتاً کعبه را «بزرگ‌ترین دروازه انرژی روی زمین» معرفی کرده و مناسک حج را بر اساس همین پیش‌فرض تفسیر می‌کند. بر اساس این نگاه، هفت آسمان در قرآن، هفت لایه معنوی هستند که با هر طواف، یک لایه طی شده و شخص نهایتا به خدا می‌رسد. این مستند، این نگرش درباره هستی و انرژی را معرفتی هزاران ساله معرفی می‌کند که در نزد نخبگان از حق و باطل معلوم بوده است.

صلح‌گرایی باطنی و نادیده‌گرفتن اختلافات دینی

این مستند همچنین از نگرش «صلح کل» و «حقیقت فراتر از فرقه‌ها» تأثیر پذیرفته است؛ شعاری که از جمله از سوی انجمن کابالیست تئوسوفی ترویج شد و در آن، نباید به اختلافات ادیان و مکاتب اعتنا کرد و باید توجه داشت که یک حکمت رازآلود باستانی وجود دارد که همان اهمیت دارد و با گرفتن آن اصل باطنی، سایر پوسته‌ها را باید رها کرد. این نگرش در رویه بیرونی جذاب به نظر می‌آید اما در نهایت مخالف اصل پیام شرایع الهی است. سازندگان مستند، در ابتدا خود را یک جریان اسلامیِ مستقل و «فوق‌فرقه‌ای» معرفی کردند و در قسمت چهلم، آیه ۱۳ سوره حجرات را که بر برتری تقوا تأکید دارد و تفاوت بین قبایل گوناگون را صرفاً برای شناخت متقابل معرفی می‌کند. بر اختلافات ادیان و مذاهب تطبیق دادند. (گویی اختلاف مسلمان و یهودی و مسیحی به مانند تفاوت فارس و عرب است!) همچنین در قسمت پایانی، ضمن پذیرش خلافت بلافصل دوازده امام شیعه، بر بزرگداشت ابابکر و عمر و تایید جایگاه بزرگ ایشان در اسلام توصیه کردند… پیداست که سخنی در لزوم اخلاق نیکو و توجه به مشترکات و مدارا در تعامل با دیگران نیست، سخن در این رویه است که از یک نگرش باطنی‌ برآمده و مدعی است یک حقیقت باستانی باطنی را یافته و ظواهر اختلافات ادیان برایش اهمیت ندارد.

فرجام انحرافی؛ از مستند تا تأسیس فرقه

عبدالله هاشم که در این مستند (قسمت ۵۰) شهید سیدحسن نصرالله را تقریباً به صراحت به عنوان «یمانی موعود» معرفی کرد، بعدها به فرقه احمدالحسن (مدعی دروغین یمانیت، امامت و حتی الوهیت) پیوست و هواداران خود را به پرستش ائمه(ع) و خودِ احمدالحسن فراخواند. سپس، خود با ادعای مهدویت، یک فرقه‌ی جدید، شریعت‌ستیز، غالی و باطنی را تأسیس کرد.

تحلیل نهایی و عبرت

در تحلیل بدبینانه، می‌توان گفت عبدالله هاشم با قصد و غرض وارد این عرصه شده بود تا ابتدا محتوای انحرافی را در قالب مبارزه با انحراف ترویج دهد، دوم اینکه با نشر بی‌پایان تئوری‌های توطئه، اصل مطلب درباره نقد صهیونیسم و کابالا را لوث کند، و سوم اینکه به اندازه‌ای دشمن را به نام نقد او بزرگ کند که مخاطب عملاً تسلیم دشمن شده و گرفتار حس استسباع گردد. و چهارم اینکه در مقابله با یک دشمن درباره او نشانی غلط داده می‌شود مثلا به جای فهم دسیسه واقعی او ذهن به این طرف می‌رود جن در کجا به استخدام دشمن درآمده یا کدام دروازه انرژی را باید حفاظت کرد! اما در نگرش خوش‌بینانه، این افراد بدون رویه علمی و دقت تخصصی وارد این زمینه شده‌اند و عملاً خود نیز مجذوب فرقه‌های باطنی گشته‌اند و بعدها هنگام فراهم شدن زمینه، دست به تأسیس فرقه زده‌اند. در هر صورت، این رویداد درس عبرتی است که در نقد صهیونیسم، یهودیت و کابالا باید رویکرد مستند، علمی و مبتنی بر اعتدال را حفظ کرد تا از دامِ همان انحرافاتی که مدعی نقد آن‌ها هستیم، مصون بمانیم. بررسی رویکرد عبدالله هاشم نه برای اصالت داشتن خود او بلکه برای تاکید بر همین نکته است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *