سنخ‌شناسی استدلال‌های بهائیان در تحریف قرآن و شعر فارسی

بهائیت

از زمره‌ی شیوه‌های رایج در گفتارِ برخی مبلغان بهائیت، تطبیقِ بی‌قاعده‌ی رخدادهای تاریخی بر متون مقدس و ادبی است؛ بدین معنا که واژه‌ای یا عبارتی از قرآن کریم یا شعر پارسی، بی‌آنکه قرینه‌ای معتبر در میان باشد، بر وقایع مرتبط با باب یا میرزاحسینعلی نوری (بهاءالله) انطباق داده می‌شود، و گاه حتی متن اصلی دستخوش تصحیف یا نقلِ نادرست می‌گردد. در این نوشتار، دو نمونه‌ی شناخته‌شده از این روش استدلالی — یعنی تطبیقِ «دارالسّلام» بر بغداد و انتسابِ بیتی دست‌کاری‌شده به سعدی — از منظر تاریخ، تفسیر و ادبیات فارسی، به دقت وارسی می‌گردد.

یکم: نقد تطبیقِ «دارالسّلام» بر بغداد

پیروان آیین بهائی مدّعی‌اند که عبارتِ «دارالسّلام» در آیات قرآن (انعام، ۱۲۷: ﴿لَهُمْ دَارُ السَّلَامِ عِنْدَ رَبِّهِمْ﴾ و یونس، ۲۵: ﴿وَاللَّهُ یَدْعُو إِلَىٰ دَارِ السَّلَامِ﴾) نه‌تنها وصفِ بهشت، که رمزی جغرافیایی برای شهر بغداد است. دلیلشان آنکه بغداد را «دارالسّلام» نیز نامیده‌اند و بهاءالله ده سال در آن دیار زیسته و در دوازده روزِ پایانیِ اقامتش، دعویِ خود را آشکار ساخته است؛ ازاین‌رو، قرآن مردم را به پیام او در بغداد فرا می‌خواند. این ادعا به چهار دلیلِ استوار، باطل و سست‌بنیاد می‌نماید:

یک. ناسازگاریِ تاریخی و زمانی: قرآن در سده‌ی هفتم میلادی نازل شده، حال آنکه بغداد بیش از صد و سی سال بعد، در ۱۴۵ هجری (۷۶۲ میلادی) به دست منصور عباسی بنا نهاده شد و او آن را «مدینه السّلام» نامید. نسبت دادنِ نامِ شهری که سده‌ها پس از نزولِ وحی پدید آمده، به متنِ قرآن، خطایی فاحش در سنجشِ تاریخ است.

دو. بطلانِ لغوی و ساختاری: «سلام» در عربی هم به معنای امنیّت و سلامت است و هم از نام‌های الهی. «دارالسّلام» در سیاق آیات، سرایِ جاودانِ امن و آرامش (بهشت) را می‌رساند، نه شهری خاکی. بریدنِ یک واژه از بافتِ کلام و نشاندنِ نامِ جغرافیایی بر آن، نظامِ معنایی و زبانیِ آیه را فرو می‌ریزد.

سه. فقدانِ ضابطه در تأویل: تأویلِ مقبول آنگاه اعتبار یابد که بر قرینه‌ای قطعی از عقل یا نقل استوار باشد. تطبیقِ «دارالسّلام» بر بغداد، مصداقِ آشکارِ «تفسیر به رأی» و «تطبیقِ پسینی» است؛ بدین سان که پس از وقوعِ حادثه‌ای، واژه‌ای همسان در متن جُسته‌اند تا سندسازی کنند. اگر این هرج‌ومرجِ تأویلی روا داشته شود، هر کس تواند «دارالسّلام» را به «دارالسّلامِ تانزانیا» نیز حمل کند!

چهار. بی‌وزنیِ رویدادِ بغداد در ترازوی قرآن: بهاءالله در دوازده روز پایانیِ تبعیدِ خود در باغ رضوان، به گونه‌ای پنهانی و در حضور چند تن از خاصّانِ باب، دعویِ خود را مطرح ساخت. بغداد برای او تبعیدگاهی موقّت بود. اختصاص دادنِ دو آیه از کتابی که تا روزِ قیامت، رهنمونِ بشریّت است به رویدادی خصوصی، دوازده‌روزه و محدود به چند تن در یک تبعیدگاه، با حکمتِ الهی و بلاغتِ قرآنی هیچ‌گونه سازگاری ندارد.

دوم: نقد تحریفِ ادبی — بیتِ منسوب به سعدی

مبلغان بهائیت برای آنکه پیش‌گویی‌هایی از ادبیات کلاسیک برسازند، بیتی دست‌کاری‌شده را به سعدی نسبت می‌دهند که چنین است:
«شیراز پرغوغا شود، شکرلبی پیدا شود / ترسم که آشوب لبش برهم زند بغداد را»
مقصود از این تحریف آن بوده که میان «شیراز» (زادگاه باب) و «بغداد» (محلّ اعلانِ دعوتِ بهاءالله) پیوندی نبوی ترسیم کنند. امّا این بیت از چند جهت، جعلی و بی‌اعتبار است:
یک. خطایِ عروضی و قافیه‌ای: این غزل در بحرِ رمل سروده شده و ردیف آن «را» است. قوافیِ اصیل در این غزل عبارت‌اند از: «طنّاز»، «ساز»، «شاهدباز»، «راز»، «خوش‌آواز»، «تیرانداز»، «آواز»، «شیراز»، «پرواز»، «شهباز». حرفِ روی (رَوی) در همه «ز» است با مصوتِ «آ» (ـاز). اما با جای‌گیریِ واژه‌ی «بغداد»، حرفِ روی از «ز» به «د» دگرگون می‌شود و قافیه از «ـاز» به «ـاد» تبدیل می‌گردد که عیبی آشکار در قافیه (اقواء) است و از شاعری چون سعدی که «افصحُ المتکلّمین» است، هرگز سزاوار نیست.
دو. متنِ اصیل در نسخه‌های معتبر: در همه‌ی تصحیح‌های کهن و استوار، بیتِ اصلی سعدی چنین ثبت شده که خود دارای جناس و موسیقیِ دل‌نشینی است:
شیراز پرغوغا شدست از فتنهٔ چشم خوشت
ترسم که آشوب خوشت برهم زند شیراز را

سخنِ پایانی
چه در نمونه‌ی آیه‌ی «دارالسّلام» و چه در بیتِ منسوب به سعدی، یک الگویِ مشترک هویداست: استخراجِ بی‌ضابطه از متن، بی‌توجّهی به قواعدِ زبان و تاریخ، و دست‌بردن در لفظ و وزن برای همسان‌سازیِ متون کهن با دعاویِ متأخّر. این گونه استدلال‌ها از منظر نقدِ تاریخی، تفسیرِ علمی و موازینِ ادبی، هیچ‌گونه اعتباری ندارند و در ترازویِ دانش و انصاف، سست‌ترین حجّت‌ها به شمار می‌روند
علیرضا روزبهانی بروجردی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *