پیشدرآمد: عرفانی در خدمتِ ایدئولوژی
در تصوف یهودیِ قَبّالا (קבלה)، ذاتِ الهی با عنوان «اِین سوف» (אין סוף) به معنای «نامتناهی» شناخته میشود که از دسترسِ توصیفِ انسان خارج است. این ذات، از طریق ده سْفیرا تجلی مییابد. سْفیرا (ספירה) که در حالتِ جمع به آن «سفیروت» (ספירות) گفته میشود، در نگاهِ سنتی، ده صفت یا ظرفِ الهی در جهان آفرینش معرفی میشوند. اما واقعیت، پیچیدهتر از این است. گرشوم شولم (גרשם שלום)، محقق بزرگ تصوف یهود، در کتابِ مهمِ خود، «جریانات بزرگ در عرفان یهودی» (با ترجمهی فریدالدین رادمهر)، در صفحات ۳۹۷-۳۹۸ و ۴۰۴-۴۰۶، تأکید میکند که سفیراها را نمیتوان صرفاً صفاتِ الهی یا ابزاری در دستِ خدا دانست. آنها دارای «پویایی، تشخص، استقلال و حتی جنسیت» هستند و ریشهای اسطورهای و گنوسی دارند که با توحیدِ ناب، ناسازگار مینماید.
استاد احمد سلیمان در کانال یوتیوبیاش به تاریخ ۱۷ خرداد، بخشی از درسِ حاخام گای آلالوف (גיא אלאלוף) را منتشر کرد که در آن، اسلام و مسیحیت در چهارچوبِ کابالا موردِ تحلیل قرار گرفتهاند.
۱. تحلیلِ کابالیستیِ گای آلالوف از اسلام و مسیحیت
حاخام گای آلالوف، در این درس، با استفاده از چارچوبِ سفیروت، به مقایسهی اسلام و مسیحیت پرداخته و مدعی میشود که:
الف) مسیحیت، دینی «متعالی» و ماوراییتر دارد.
به باور او، مسیحیت، سه سفیرایِ اول (کتِر، حُوخما، بینا) را در تثلیث (پدر، پسر و روحالقدس) دارد. این سه سفیرا، بالاترین سطوح در نظام سفیروت هستند. «کتر» به معنای تاج و مصداق نام یهوه است. حوخما همان حکمت و الهام، بینا هم بینش و دانش است.
ب) اسلام، دینی «زمینی» و فاقدِ سطوحِ عالی:
از منظرِ آلالوف، اسلام فاقدِ سه سفیرایِ بالاست و تنها هفت سفیرایِ سفلی (مانند «قدرت»، «پادشاهی»، «شکوه» و «پیروزی») را داراست. او معتقد است که اسلام «جنبهی ایندنیایی» بیشتری دارد و «دینِ حکمِ قاطع و قانون» است، حتی بهشت نیز در نگرش اسلامی در امتداد دنیا و شبیه آن است در حالی که مسیحیت «دینِ احسان» و بیشتر «جنبهی آنجهانی» دارد. همچنین، او به نقدِ دیدگاهِ اسلامی دربارهی «تشبیه» پرداخته و میگوید: «در اسلام، شباهتی بین خدا و خلق نیست و بر ما اشکال میکنند که تورات گفته خدا انسان را بر صورت خود آفرید و این را دلیل بر تحریفِ تورات میدانند.»
ج) سفیروت، هویتهای الوهیِ مستقل:
قیاسِ سه سفیرایِ اول با سه اقنومِ تثلیث، نشان میدهد که از نگاهِ آلالوف، سفیروت صرفاً «ظروفِ» تجلی نیستند، بلکه واقعاً دارای «هویتِ الوهی» هستند. (چه اینکه گفتیم سفیرایِ «کتِر» که در رأسِ سفیروت قرار دارد، حاملِ اسمِ «یهوه» است که نامِ خاصِ خداست.)
۲. تحلیلِ زمینهای: صهیونیسم و استفادهی ابزاری از عرفان
هدفِ اصلیِ این گونه تحلیلها، چیزی فراتر از یک بحثِ عرفانیِ صرف است. در اینجا از مفاهیمِ عرفانیِ کابالا برای مشروعیتبخشی به اهدافِ خود گرفتهاند.
الف) تمجید یهودیت (به طور خاص یهودیت صهیونیستی) در برابر اسلام و مسیحیت
در این تحلیل، بینش یهودی همه مراتب را جمع کردهاست اما اسلام و مسیحیت هر کدام جنبهای ناقص از این صفات الهی را بازتاب میدهند.
ب) همسو کردنِ مسیحیت با صهیونیسم:
با تأکید بر اینکه مسیحیت به «سه سفیرایِ اول» معتقد است (و در نتیجه متعالیتر از اسلام است.) تلاش میشود تا مسیحیتِ غرب، به عنوانِ متحدِ طبیعیِ اسرائیل در برابرِ «اسلامِ خشن و خشک» معرفی شود.

