رد پای چهره‌های بهایی در جاستیداد؛ پروژه‌ای حقوقی برای بازطراحی آینده سیاسی ایران

بهائیت

مرکز عدالت انتقالی برای ایران، با عنوان «جاستیداد» یا Justidad، در ظاهر خود را یک پلتفرم حقوقی و آموزشی برای تبیین مفهوم عدالت انتقالی معرفی می‌کند؛ اما بررسی ترکیب اعضا، ادبیات به‌کاررفته و اسناد منتشرشده از سوی این مرکز نشان می‌دهد که این مجموعه فراتر از یک فعالیت علمی یا حقوقی معمول، در حال طراحی چارچوب‌هایی برای دوران پس از جمهوری اسلامی است.

 

این مرکز با انتشار سندی با عنوان «نقشه دادخواهی؛ راهنمای عدالت انتقالی برای ایران»، تلاش کرده است مفاهیمی مانند حقیقت‌یابی، پاسخگویی، جبران خسارت، اصلاح نهادی و تضمین تکرار نشدن خشونت‌ها را در قالب یک برنامه منسجم برای آینده ایران مطرح کند. اگرچه این مفاهیم در ادبیات حقوق بشر جهانی واژگانی آشنا هستند، اما در چارچوب جاستیداد، این مفاهیم مستقیماً با فرض «گذار از وضع موجود» در ایران گره خورده‌اند.

نکته مهم در تحلیل این مرکز، ترکیب چهره‌هایی است که در هیئت تخصصی یا شبکه همکاران آن معرفی شده‌اند. نام‌هایی مانند پیام اخوان، رها بحرینی، مهرانگیز کار، ساغر شهیدی-بیرجندی، حسین رئیسی، نوشین سرکراتی و شماری دیگر از فعالان و متخصصان حقوق بشری در کنار یکدیگر قرار گرفته‌اند تا به این پروژه وزن حقوقی، رسانه‌ای و بین‌المللی بدهند.

در این میان، حضور پیام اخوان از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. او در متن‌های موجود به‌عنوان یک حقوق‌دان ایرانی-کانادایی با پیشینه بهایی معرفی شده و در سال‌های گذشته در پرونده‌هایی مانند پرواز PS752، مرکز اسناد حقوق بشر ایران و ایران تریبونال نقش داشته است. سابقه فعالیت او نشان می‌دهد که رویکردش نسبت به ایران عمدتاً بر مستندسازی حقوقی، پیگیری بین‌المللی پرونده‌ها و افزایش فشار حقوقی و سیاسی علیه جمهوری اسلامی متمرکز بوده است.

همین مسئله باعث می‌شود حضور او در جاستیداد صرفاً یک همکاری علمی یا مشاوره‌ای تلقی نشود. اخوان از جمله چهره‌هایی است که توانایی پیوند دادن پرونده‌های حقوق بشری ایران با نهادهای بین‌المللی، دانشگاهی و رسانه‌ای غربی را دارد. از این منظر، نقش او در چنین مرکزی می‌تواند به معنای تقویت بعد بین‌المللی پروژه عدالت انتقالی و تبدیل آن به ابزاری برای فشار سیاسی سازمان‌یافته علیه جمهوری اسلامی ارزیابی شود.

در کنار پیام اخوان، نام ساغر شهیدی-بیرجندی نیز در این شبکه دیده می‌شود؛ چهره‌ای که در متن‌های موجود با پیشینه خانوادگی بهایی و ارتباط با برخی فعالان بهایی در ایران معرفی شده است. حوزه فعالیت او شامل عدالت انتقالی، پیشگیری از خشونت‌های جمعی، میانجی‌گری و حل اختلاف است. حضور چنین افرادی در پروژه‌ای مانند جاستیداد نشان می‌دهد که این مرکز تنها از حقوق‌دانان کلاسیک تشکیل نشده، بلکه می‌کوشد شبکه‌ای از فعالان دانشگاهی، مدنی و هویتی را در کنار یکدیگر قرار دهد.

اشاره به پیشینه بهایی برخی چهره‌ها از آن جهت در این گزارش اهمیت دارد که جاستیداد خود را مرکزی برای آینده ایران معرفی می‌کند و درباره موضوعاتی مانند عدالت، قانون اساسی، نهادهای قضایی و سازوکارهای پاسخگویی سخن می‌گوید. در چنین سطحی از اثرگذاری، هویت فکری، شبکه‌های ارتباطی و پیشینه اجتماعی اعضا می‌تواند در تحلیل جهت‌گیری مرکز مورد توجه قرار گیرد. البته این مسئله نباید به معنای اتهام‌زنی کلی به جامعه بهایی یا نادیده گرفتن تخصص فردی اعضا باشد؛ بلکه موضوع اصلی، بررسی نسبت میان هویت، شبکه‌سازی و جهت‌گیری سیاسی در یک پروژه حقوقی فراملی است.

جاستیداد در ادبیات خود، «دادخواهان» و «آسیب‌دیدگان» را محور اصلی فعالیت معرفی می‌کند. این انتخاب واژگانی، از نظر رسانه‌ای بسیار حساب‌شده است؛ زیرا به پروژه چهره‌ای انسانی و اخلاقی می‌دهد. اما در لایه عمیق‌تر، این مرکز در حال تولید زبان سیاسی و حقوقی برای دوران گذار است؛ زبانی که می‌تواند روایت خاصی از گذشته، حال و آینده ایران را تثبیت کند.

تمرکز جاستیداد بر طراحی قانون اساسی دموکراتیک، سازوکارهای قضایی آینده، دادگاه‌های احتمالی، حقیقت‌یابی و اصلاح نهادها نشان می‌دهد که این مرکز صرفاً دغدغه ثبت نقض حقوق بشر را ندارد، بلکه در پی مهندسی فکری و حقوقی آینده سیاسی ایران است. این سطح از برنامه‌ریزی، آن را از یک مجموعه آموزشی ساده به یک بازیگر گفتمانی در میدان اپوزیسیون حقوقی تبدیل می‌کند.

از منظر انتقادی، پرسش اصلی این است که چه کسانی و با چه پشتوانه‌ای خود را در جایگاه طراحی آینده ایران قرار داده‌اند؟ آیا چنین شبکه‌هایی نماینده جامعه داخل ایران هستند یا بیشتر بازتاب‌دهنده دیدگاه فعالان خارج‌نشین، دانشگاهیان غربی و جریان‌های حقوق بشری مخالف جمهوری اسلامی‌اند؟ همچنین باید پرسید که نقش چهره‌های دارای پیوندهای هویتی، مذهبی یا شبکه‌ای خاص در جهت‌دهی به چنین پروژه‌ای چیست و تا چه اندازه این ترکیب بر روایت نهایی مرکز اثر می‌گذارد.

از حضور چهره‌های بهایی یا افراد نزدیک به گفتمان دفاع از بهاییان به‌عنوان یکی از نشانه‌های جهت‌گیری خاص این مرکز یاد می‌شود. چنین تحلیلی، اگر با دقت و استناد همراه باشد، می‌تواند بخشی از بررسی شبکه‌های اثرگذار در پروژه جاستیداد باشد؛ اما اگر بدون تفکیک میان فرد، باور دینی و عملکرد سیاسی بیان شود، خطر تبدیل شدن به اتهام‌زنی مذهبی را دارد. بنابراین در تحلیل حرفه‌ای، نقطه تمرکز باید بر نقش افراد، سوابق حقوقی، ارتباطات نهادی و اثرگذاری آنان بر اسناد و راهبردهای مرکز باشد.

جاستیداد با تکیه بر مفاهیمی مانند دادخواهی، عدالت، حقیقت و دموکراسی، تلاش دارد تصویر یک پروژه اخلاقی و حقوقی را ارائه دهد؛ اما سویه سیاسی آن را نمی‌توان نادیده گرفت. این مرکز، جمهوری اسلامی را در جایگاه نظامی قرار می‌دهد که باید برای دوران پس از آن برنامه‌ریزی کرد. همین فرض بنیادین، جاستیداد را به بخشی از گفتمان سیاسی اپوزیسیون تبدیل می‌کند، حتی اگر زبان آن حقوقی و دانشگاهی باشد.

در مجموع، جاستیداد را باید پروژه‌ای چندلایه دانست: در سطح نخست، یک مرکز آموزشی و حقوقی درباره عدالت انتقالی؛ در سطح دوم، شبکه‌ای از حقوق‌دانان و فعالان حقوق بشری خارج از ایران؛ و در سطح سوم، تلاشی برای صورت‌بندی آینده سیاسی کشور در قالب مفاهیم حقوق بشری. حضور چهره‌هایی با پیشینه بهایی، مانند پیام اخوان و ساغر شهیدی-بیرجندی، در کنار دیگر فعالان حقوق بشری، بخشی از همین شبکه اثرگذاری است و برای فهم جهت‌گیری مرکز باید در کنار سوابق سیاسی، حقوقی و نهادی آنان بررسی شود.
بنابراین مسئله اصلی، صرف بهایی‌بودن یا نبودن افراد نیست؛ بلکه این است که مجموعه‌ای از کنشگران با هویت‌ها، سوابق و شبکه‌های مشخص، در قالب یک پلتفرم حقوقی، برای آینده سیاسی ایران نقشه راه تولید می‌کنند. همین موضوع، جاستیداد را به پدیده‌ای قابل بررسی و محل مناقشه تبدیل کرده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *