در روزهای آغازین جنگ دوازدهروزه، بنیامین نتانیاهو، نخستوزیرِ اسرائیل بنابر خبرگزاری i24NEWS، ایرانیان را «فرزندان کوروش بزرگ» خواند و از آنها خواست که بر ضد نظام خود به خیابانها بریزند. این سخن، تنها یکی از حلقههای زنجیرهای طولانی از تلاشِ جریانهای صهیونیستی و سلطنتطلب برای مصادرهی شخصیتِ کوروش و استفاده از آن به عنوان اهرمی برای تخریبِ هویتِ ایرانی است که تا جنگ اخیر تداوم یافته است.
اما این برداشتها، چقدر ریشه در واقعیتِ تاریخی دارد؟ و اساساً چرا یک جریانِ سیاسیِ سکولار، باید به سراغِ شخصیتِ یک پادشاهِ باستانی و متونِ دینیِ یهود برود؟ پاسخ در یک استراتژیِ هدفمند نهفته است: تجزیهی هویت ایران برای یارگیری و جعل هویت برای جریان صهیونیسم. حزب صهیونیسم که به عنوان یک جنبشِ مدرن و سکولار متولد شده، هیچ دغدغهای برای فهمِ دقیقِ تاریخ یا متونِ دینی ندارد و از هر ابزاری، از جمله تحریفِ شخصیتِ کوروش، برای پیشبردِ اهدافِ سیاسیِ خود بهره میگیرد. این یادداشت، به بازخوانی و نقدِ این رویکرد میپردازد.
۱. کوروش در میراث یهود: از «مسیحِ» برگزیده تا شکایتِ خدا!
واقعیت این است که شخصیتِ کوروش هخامنشی در منابعِ دینیِ یهود، یک تصویرِ کاملاً یکدست نیست؛ بلکه هم موردِ تمجیدِ بینظیر قرار گرفته و هم به شکلی عجیب، تخریب شده است.
الف) تمجید در مقام «مسیح» و آزادکننده
در کتابِ اشعیا (فصل ۴۵، بند ۱ تا ۱۳)، کوروش به عنوان «مسیح» (شخصیتِ برگزیده و مسحشدهی الهی) معرفی میشود که خدا دست راست او را گرفته تا بر اقوام غلبه دهد.
عبارت خاص درباره جایگاه برگزیدگی کوروش از این قرار است:
اشعیا – فصل ۴۵ – بند ۱:
כֹּה־אָמַ֣ר יְהוָה֮ לִמְשִׁיחוֹ֮ לְכ֣וֹרֶשׁ …
ترجمه: «یهوه به مسیح (برگزیده) خود، به کوروش، چنین میگوید:…
این بالاترین جایگاهی است که یک متنِ دینیِ یهودی میتوانسته به یک غیریهودی اعطا کند. کتابِ عزرا (باب ۱، آیات ۱ تا ۴) نیز از برانگیختهشدنِ «روحِ کوروش» توسط خداوند برای صدور فرمانِ بازسازیِ معبد سخن میگوید. همچنین در کتابِ دانیال (باب ۶، آیه ۲۸) آمده که حضرت دانیال در دورانِ فرمانرواییِ کوروش، موردِ حمایت و کامروا بوده است.
ب) تخریب در تلمود: شکایتِ خدا از کوروش!
اما در تقابل با این تمجیدِ کمنظیر، تلمود بابلی (رساله مگیلا، ۱۲a.۵) روایتی شگفتانگیز ارائه میدهد. پرسش این است که چگونه یک غیریهودی میتواند «مسیح» خوانده شود؟ تلمود، این تناقض را با یک توجیهِ عجیب حل میکند. متن عبریِ این بخش چنین است:
דָּרַשׁ רַב נַחְמָן בַּר רַב חִסְדָּא, מַאי דִּכְתִיב: ״כֹּה אָמַר ה׳ לִמְשִׁיחוֹ לְכוֹרֶשׁ אֲשֶׁר הֶחֱזַקְתִּי בִימִינוֹ״, וְכִי כּוֹרֶשׁ מָשִׁיחַ הָיָה? אֶלָּא אָמַר לֵיהּ הַקָּדוֹשׁ בָּרוּךְ הוּא לְמָשִׁיחַ: קוֹבֵל אֲנִי לְךָ עַל כּוֹרֶשׁ. אֲנִי אָמַרְתִּי: הוּא יִבְנֶה בֵּיתִי וִיקַבֵּץ גָּלִיּוֹתַי, וְהוּא אָמַר: ״מִי בָכֶם מִכׇּל עַמּוֹ וְיַעַל״ .
سخن این است که خداوند به مسیحش از کوروش شکایت میکند که چرا مطابق پیشگویی او عمل نکرده! خدا پیشگویی کرده بود که کوروش خانه من را بنا خواهد کرد اما او فقط گفت که هرکس میخواهد برود و خانه خدا را (در اورشلیم) بسازد.
این موضعگیری نشان میدهد که جایگاه برگزیدگی کوروش در کتاب اشعیا حتی با مبانی قومیتگرایی برخی یهودیان همراه نبوده و به قیمت نسبت دادن پیشگویی خطا به خداوند، تلاش داشتهاند مطلب را منکر شوند.
۲. سه محورِ سوءاستفاده از شخصیتِ کوروش
اما جریانهای صهیونیستی و همپیمانانِ سلطنتطلبِ آنها، از شخصیتِ کوروش در سه محورِ اصلی سوءاستفاده میکنند:
محور اول: جعل سابقه هویتی برای صهیونیسم: در این نگاه گفته میشود که یهودیت عین صهیونیسم است و صهیونیسم دارای سابقه طولانی و اصیل تاریخی است. در این چارچوب، اگر کوروش به یهودیانِ عصرِ خود کمک کرده، پس او خود از چهرههایِ صهیونیسم و خدمتگزارِ آن بوده است. این سخنی است که شیمون پرز، رئیسجمهورِ اسبقِ اسرائیل (که خود را یک صهیونیستِ تمامعیار میدانست)، نیز به آن دامن زده است.
محور دوم: اسلام به عنوان عنصری که ایران را اشغال کرده است: در این روایت، اسلام و تشیع، به عنوان یک جریانِ اشغالگر معرفی میشوند که ایران را از هویتِ «اصیلِ» باستانیاش جدا کردهاند. استدلالِ نهایی این است: «ایرانِ اصیل، با صهیونیسم همراه است و برای رهایی از اسلامِ اشغالگر، باید به هر قیمتی، حتی با حمایتِ خارجی، آن را حذف کرد.»
محور سوم: تجزیه هویت و سابقه ایرانی: با رویه پیشگفته، دو قطبیای در ذهن برخی مسلمین و شیعیان ایجاد میشود تا در دام جدال مخرب با طرف مقابل گرفتار شوند… در نتیجه تلاش کنند که هرگونه نقطه مثبتی را در تاریخ کوروش، هخامنشیان یا ایران باستان منکر شوند. این دو قطبی به یک شکاف فرهنگی منجر میشود. به گونهای که عناصر مختلف هویت ایرانزمین در برابر هم قرار میگیرند و جریانات مدعی باستانگرایی، بخشی از تاریخ و فرهنگ ایران را برای اهداف خودشان تصاحب میکنند.
۳. راهکارِ مقابله:
برای مقابله با این پروژهی تخریبکننده، راهکارِ زیر پیشنهاد میشود:
اول: تفکیکِ یهودیت و صهیونیسم
باید بر این واقعیت پافشاری کرد که صهیونیسم، یک جریانِ سیاسیِ مدرن و سکولار است که سنخیتی با یهودیتِ تاریخی و دینی ندارد. کلیمیانِ ایران، که ۲۶۰۰ سال پیش در این سرزمین ساکن شدهاند، جزئی از جامعه ایران بودهاند و ارتباط آنها با ایران، هیچ ربطی به جریانِ صهیونیسم ندارد. چنانکه شهید علیلاریجانی در تاریخِ ۲۶ تیر ۱۴۰۴، در پاسخ به ادعاهایِ نتانیاهو، بیان داشت: «عملکردِ کوروش نسبت به قوم یهود، که از نابودیِ ایشان جلوگیری کرد، هیچ ارتباطی به صهیونیسمِ امروزین ندارد».
همچنین حتی نگرش منابع یهود نیز نسبت به کوروش، دائمی و یکدست نبوده است و به هرحال کمک کوروش به معابد و آیین کلیمیان در دوران باستان، ارتباطی به مقاصد صهیونیسم به عنوان یک حزب سیاسی مدرن ندارد.
دوم: تفکیک نگرش سلطنتطلبان از هویت ایرانی
باید توجه کرد که جریان سلطنتطلب با وجود تعصب ظاهری بر ایران باستان، بیشتر رنگ و بوی مدرن و غربی دارد اما برخی نمادهای باستانی ایران استفاده ابزاری میکند بلکه اغلب مروجین باستانپرستی، صریحا ملحد و دین ستیز هستند و یادکرد ایشان از زرتشت و… برای مخالفت با اسلام است.
سوم: پرهیز از واکنش جدلی
مسلمانان و شیعیانِ ایرانی: در عینِ نقدِ معقول و منطقیِ مدعایِ باستانپرستانه، نباید در دامِ طرفِ مقابل بیفتند و به برخوردی افراطی با دورانِ ایرانِ باستان و شخصیتِ کوروش دست بزنند. علاقه به تاریخ ایران به معنای تعصب بر آن، یا دشمنی با اسلام نیست. آخرین فیلم ضبط شده از شهید سردار محمد باقری، رئیسستادِ کلِ نیروهایِ مسلحِ ایران، در تاریخِ ۱۵ فروردین ۱۴۰۴ است که از تختجمشید، عیدِ فطر و نوروز را در کنار هم به مردمِ ایران تبریک گفت.
جمعبندی: لزوم نگرش اعتدالی و تاریخی به مسئله کوروش
استفادهی ابزاری و گزینشی از شخصیتِ کوروش (از سوی صهیونیستها) نه یک نگرش تاریخی، بلکه یک پروژهی سیاسی برای تخریبِ هویتِ ایرانی و جعل هویت برای جریان جریان صهیونیسم و سلطنتطلب است که رویکردی گزینشی نسبت به متون دینی و اسناد تاریخی دارند. راهِ مقابله، نه در انکارِ هویتِ باستانی و نه در تسلیمِ در برابرِ مصادرهکنندگان، بلکه در بازخوانیِ انتقادی و منصفانهی تاریخ و پاسداشتِ میراثِ ملی در چارچوبِ هویتِ اسلامی-ایرانی است.

