از همان سالهای ابتدایی دهه هشتاد، جریانی تحت لوای عرفانهای نوظهور در ایران قد علم کردکه ادعای پاسخ به عطش معنوی بشر راداشت. این جریان مشهور«عرفان حلقه» یا همان «شبکه شعور کیهانی» به رهبری محمدعلی طاهری بود. فارغ از هیاهوی رسانهای،آنچه دربطن این جریان نگرانکننده به نظر میرسد،نه خود ادعاها، بلکه بازتعریف مفاهیم دینی به شکلی کاملا سلیقهای و مغایر با شریعت حقه محمدیه است.
۱_معمای عشق وقتی انسان نمی تواند عاشق خالق باشد!
یکی از عجیبترین مواضع این مکتب، انکار امکان عشقورزی انسان به ساحت الهی است. طاهری با این استدلال که خدا برای انسان غیرقابلفهم است، مدعی میشود که انسان تنها میتواند عاشق تجلیات او (یعنی همین مظاهر دنیوی) باشد.(عرفان کیهانی ص۱۲۴و۶۳) اما آیا این دیدگاه با منطق دینی همخوانی دارد؟
در نگاه قرآنی، اساسا ایمان، گرهخورده با حب الهی است، تا جایی که قرآن اوج ایمان را در شدت محبت بنده به پروردگار میداند (والذین آمنوا اشدّ حبا لله).
وقتی محبت به مبدأ و منتهای کمال انسانی یعنی ذات خدا نفی شود، عملاً چیزی از روح دین باقی نمیماند. از طرفی، این رویکرد دچار یک تناقض آشکار است: دعوت به عشق مستقل به تجلیات، چیزی جز شرک نیست. نمیشود عاشق آینه شد و صاحبِ آینه را نادیده گرفت مگر آنکه آینه را به جای صاحب آن نشانده باشیم.
۲_حذف اندیشه دینی معنویتی بدونِ تکیهگاه
یکی از شعارهای جذاب عرفان حلقه، عدمِ نیاز به عقیده و چارچوبهای فکری است. اینکه هر کس با هر گرایشی میتواند به این مکنب بپیوندد.اما این رویکرد بهظاهر مداراجویانه، پاشنهآشیل این مسیر است. حقیقت آن است که اصول عقاید و احکام، ابزارهای محدودکننده ای دارند و نقشه راهی دارند که فقها و متکلمین طی قرنها با تکیه بر عقل و وحی ترسیم کردهاند. وقتی عقیده از مسیر رسیدن به خداحذف شود، معنویت به یک امرسلیقهای تبدیل میشود. در واقع، شعار معنویت بدون دین، در نهایت، بیراههای است که مسافرش را به مقصد نمیرساند.
۳_ تطهیر ابلیس، تقابل با نگاه وحیانی
شاید بحثبرانگیزترین بخش آموزههای طاهری، نگاه او به فلسفهی وجودیِ ابلیس باشد. او درکتاب موجودات غیرارگانیک، نافرمانی ابلیس را نه یک انتخاب آگاهانه و استکباری،که انجامِ یک وظیفه برای پیشبرد چرخهی تضاد در جهان معرفی میکند.
این ادعا به طرز عجیبی با روایت صریح قرآن در تضاداست. در قرآن، ماجرای ابلیس، قصهی استکبار و نافرمانی یک موجود مختار است، نه کارگزاری که وظیفهاش را انجام میدهد.
(ابى واستکبر وکان من الکافرین)
سرباز زد و تکبر ورزید و از کافران بود.
حتی اگر تضاد در جهان یک قانون خلقت باشد، اما آیا برای ایجاد این تضاد، حتماً باید موجودی نافرمانی میکرد؟

