کاسبان معنویت؛ وقتی معنا هم قیمت می‌خورد

معنویت بدون دین

اگر به کانال‌ها و صفحه‌هایی که مدعی ارائه مباحث معنوی و راهگشا در زندگی هستند سری بزنید، شما هم مثل من تعجب خواهید کرد. بنا بود معنویت پاسخ‌گوی نیازهای اساسی انسان باشد. قرار بود فطرت انسان در پناه معنویت شکوفا شود. اصلاً انتظار از معنویت این بود که انسان از این مسیر به بندگی خداوند متعال برسد. اما در این صفحات و کانال‌ها با انسان‌های رنگارنگی با سبک‌های زندگی متفاوت مواجه می‌شویم که بسیاری از آنان حتی بویی از معنویت نبرده‌اند.

 

این فقط بخشی از ماجراست. بخش دیگر آن است که گویی وارد فروشگاهی بزرگ یا بازارچه‌ای شده‌ایم که هزاران دست‌فروش در آن، هر یک با صدای بلند و شگردی خاص، کالای خود را تبلیغ می‌کنند. هرکسی می‌کوشد خود را بهترین مربی و صاحب بهترین روش معرفی کند. شمار مخاطبانشان را نیز به رخ دیگران می‌کشند: «ما هزاران یا صدها هزار مشتری ثابت داریم و اصلاً همه عالم ما را می‌شناسند!»

نسخه‌هایی ارائه می‌شود که گویی فقط در اختیار همین بزرگانِ معنویت‌های نوظهور و بی‌سروسامان بوده و تاکنون هیچ‌کس به آن‌ها دسترسی نداشته است. مثلاً یکی از این مربیان که ذکر هم توصیه می‌کند، چنین می‌گفت: «فلان ذکر را بر روی یک حبه قند یا نبات بخوانید و به مورچه بدهید تا رزقتان زیاد شود!»

بازاری پرهیاهو شکل گرفته است؛ بازاری سرشار از ذکرها، نسخه‌ها و دستورالعمل‌های عجیب‌وغریبی که قرار است آینده‌ساز باشند؛ آینده‌ای سرشار از موفقیت و معنویت!

ناگهان انسان ــ اگر به خود بیاید ــ از خود می‌پرسد: پس معنویت کجاست؟ همه‌چیز که تبدیل شد به خریدوفروش؛ همه‌چیز شد رفع مشکلات مالی و درمان بیماری‌ها. بخش دیگری از این محتواها هم به دوره‌های خودیاری با پس‌زمینه «قانون جذب» مربوط می‌شود؛ قانونی که گاه انسان را به موجودی خیال‌پرداز تبدیل می‌کند که دائماً مشغول خوش‌خیالی و تصویرسازی درباره جذب خواسته‌های خویش است: «اگر خوب تصور کنید، می‌توانید تمام خواسته‌های خود را به دست آورید!»

دروغ گاهی آن‌قدر بزرگ و با اطمینان بیان می‌شود که مخاطب گمان می‌کند با گزاره‌ای علمی و محکم روبه‌روست. مدتی می‌گذرد و نتیجه‌ای حاصل نمی‌شود. آن‌وقت فرد به خود می‌آید و می‌بیند هم پولش را از دست داده، هم وقتش را صرف مشتی توهم کرده و هم از بسیاری از امور واقعی زندگی عقب مانده است.

بازگردیم به معنویت. چه شد که بازاری بزرگ و پرزرق‌وبرق به نام معنویت شکل گرفت؟

یکی از عوامل آن روشن است: کسانی که از مشکلات، نیازها و حتی دینداری مردم کاسبی می‌کنند. اما عامل دیگر، خود ما مشتری‌ها هستیم. آیا تاکنون به این نکته توجه کرده‌ایم که این افراد بدون مشتری دوامی ندارند؟

درست است که مشکلات و درماندگی ممکن است انسان را به هر سمتی بکشاند، اما نباید بدون فکر، توجه و تحقیق، سرنوشت و سرمایه خود را به دست کسانی بسپاریم که خودشان نیز هنوز راهی برای حل مسائلشان نیافته‌اند. اگر آن فرد واقعاً به موفقیت و خوشبختی‌ای که وعده می‌دهد رسیده بود، شاید لازم نبود همچون کارگری سه‌شیفته، شبانه‌روز درگیر پست و لایک و لایو باشد و خود را به آب‌وآتش بزند تا بسته آموزشی‌اش را بفروشد.

این دیگر معنویت نیست؛ چیزی جز دنیازدگی در لباس معنویت و حرکتی برخلاف جریان معنویت‌خواهی حقیقی انسان نیست. آیا این خسران را نمی‌بینیم؟

نگارنده: علی شیرازی (پژوهشگر معنویت‌های نوظهور)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *