منابع بهایی در فضای مجازی مطلبی با عنوان «همبستگی با وجود تفاوت؛ تنها راه عبور از استبداد» منتشر کردهاند و در آن، از ضرورت شکلگیری ائتلافی میان مخالفان جمهوری اسلامی حول هدفی مشترک سخن گفتهاند.
این منابع، جمهوری اسلامی را متهم میکنند که با ایجاد دوقطبیهای اجتماعی و تعمیق شکافهای موجود در جامعه، مانع اتحاد مخالفان خود میشود. در این روایت، اختلافات عمیق، فقدان هدف مشترک و نبود اخلاق سیاسی در میان اپوزیسیون، از جمله عوامل ناکامی اعتراضات و آشوبهای گذشته معرفی میشود.
ازاینرو، مدتی است برخی سخنگویان، فعالان رسانهای و چهرههای شناختهشده بهایی بر ضرورت کاهش اختلافات میان مخالفان و شکلگیری نوعی همگرایی، هرچند موقت، تأکید میکنند.
این در حالی است که برخی فعالان همین جریان نیز گاه به دشواری تحقق چنین وحدتی اذعان کرده و عواملی مانند بیاخلاقی سیاسی، زیادهخواهی و اختلافات عمیق گروههای مخالف را از موانع اصلی آن دانستهاند. بااینحال، تشکیلات بهایی که از سال ۱۴۰۰ به بعد آشکارتر از گذشته در موضع تقابل با جمهوری اسلامی ظاهر شده است[۱]، همچنان بر تلاش برای ایجاد همگرایی میان مخالفان نظام تأکید دارد.
در این تحلیل، یک متغیر مهم نادیده گرفته یا کمرنگ میشود: باور و تعلق بخش قابلتوجهی از جامعه ایران به اسلام، جمهوری اسلامی و ساختار سیاسی حاکم. حمایت بخشهایی از جامعه از جمهوری اسلامی در مقاطع مختلف، همراه با باور آنان به رهبری امام خمینی(ره) و اصل ولایت فقیه، از عواملی است که در بررسی چرایی ناکامی حرکتهای براندازانه نمیتوان از آن چشم پوشید.
از منظر منتقدان بهائیت، این جریان ماهیتی ضداسلامی، ضدایرانی و مخالف استقلال ملی و جمهوری اسلامی دارد و از همین رو، فعالیتهای رسانهای و سیاسی آن باید در چارچوب تقابل با ساختار سیاسی کشور تحلیل شود.
نمونهای از ادبیات ائتلافسازی
در مطلب «همبستگی با وجود تفاوت؛ تنها راه عبور از استبداد»، تلاش شده است با استناد به برخی نظریهپردازان سیاسی و اجتماعی غرب، ضرورت همگرایی میان مخالفان جمهوری اسلامی صورتبندی شود.
در این متن، با ارجاع به هانا آرنت، انزوای اجتماعی یکی از زمینههای دوام نظامهای تمامیتخواه معرفی شده و بر نقش تضعیف فضای عمومی، اعتماد اجتماعی و پیوندهای میان افراد تأکید میشود.
همچنین، با اشاره به میشل فوکو، این ایده مطرح میشود که قدرت تنها از بالا اعمال نمیشود، بلکه در روابط روزمره افراد نیز بازتولید میشود. در ادامه نیز با استناد به یورگن هابرماس، از ضرورت احیای «حوزه عمومی»، گفتوگوی آزاد و بازسازی اعتماد اجتماعی سخن به میان میآید.
نتیجه نهایی این است که همبستگی لزوماً به معنای یکسان اندیشیدن نیست و گروههای مختلف میتوانند، با وجود اختلافات خود، بر هدف مشترکی متمرکز شوند؛ هدفی که در این متن «پایان دادن به استبداد» معرفی شده است.
از یک موضع رسانهای تا یک الگوی گفتمانی
اهمیت این نمونه صرفاً در دعوت مخالفان جمهوری اسلامی به «همبستگی» نیست، بلکه نوع زبانی است که برای پیشبرد این هدف به کار گرفته میشود.
مفاهیمی مانند «گفتوگو»، «تکثر»، «حوزه عمومی»، «اعتماد اجتماعی» و «شنیدن دیگری» باعث میشوند ائتلافسازی سیاسی در قالب ادبیاتی مدنی، اخلاقی و دانشگاهی صورتبندی شود.
از همین رو، باید از سطح یک یادداشت رسانهای فراتر رفت و پرسید چنین مفاهیمی در منظومه رسانهای مرتبط با تشکیلات بهائیت چه کارکردی پیدا کردهاند و چگونه میتوانند زمینه نزدیک شدن گروههای ناهمگون مخالف جمهوری اسلامی را فراهم کنند.
تحلیل؛ از ادبیات همبستگی تا ائتلافسازی سیاسی
در سالهای اخیر، ادبیات رسانهای مرتبط با تشکیلات بهائیت، در کنار روایتهای حقوق بشری، بهطور محسوسی به مفاهیمی مانند همبستگی اجتماعی، گفتوگو، تکثر، کنش جمعی و ائتلافسازی گرایش پیدا کرده است.
این تغییر را نمیتوان صرفاً علاقهای نظری به مفاهیم علوم سیاسی دانست. هنگامی که این واژگان در کنار مواضع سیاسی و رسانهای یک جریان قرار میگیرند، این پرسش مطرح میشود که آیا با تحولی واقعی در نگاه سیاسی مواجهیم یا با بازطراحی زبان و ابزارهای اثرگذاری سیاسی؟
۱. نظریه سیاسی در خدمت ائتلافسازی
استفاده از اندیشههای آرنت، فوکو و هابرماس به خودی خود محل اشکال نیست. مسئله زمانی آغاز میشود که نظریه از بستر علمی خود جدا شده و در خدمت مشروعیتبخشی به پروژهای سیاسی قرار گیرد.
در چنین وضعی، مفاهیمی مانند «شنیدن دیگری»، «پذیرش تفاوت» و «گفتوگو» دیگر صرفاً ابزار فهم جامعه نیستند، بلکه میتوانند به وسیلهای برای ایجاد زبان مشترک میان گروههایی تبدیل شوند که اختلافات عمیق سیاسی و ایدئولوژیک دارند.
بنابراین، سؤال اصلی این نیست که گفتوگو خوب است یا بد؛ بلکه باید پرسید این گفتوگو قرار است به چه نوع ائتلافی منتهی شود و چه جریانی از شکلگیری آن بهره میبرد.
۲. تکثر در بیرون، دگراندیشی در درون
یکی از مهمترین پرسشها، نسبت میان دعوت به پذیرش تفاوت در جامعه و میزان تحمل دگراندیشی در ساختار درونی تشکیلات است.
اگر یک جریان دیگران را به شنیدن مخالف، پذیرش تفاوت و کنار گذاشتن اختلافات دعوت میکند، طبیعی است که همین معیار درباره خودش نیز به کار گرفته شود.
اعضا تا چه اندازه میتوانند تصمیمات نهادهای مرکزی را نقد کنند؟ آیا امکان مخالفت با برخی تصمیمات تشکیلاتی وجود دارد؟ و فرد تا چه حد میتواند بدون پیامدهای اجتماعی و تشکیلاتی از ساختار رسمی فاصله بگیرد؟
آزمون واقعی ادعای «پذیرش تفاوت» در برخورد با منتقدان و دگراندیشان داخلی است، نه صرفاً در مواجهه با متحدان سیاسی موقت.
۳. «همبستگی»؛ فضیلت اخلاقی یا تکنیک سیاسی؟
همکاری گروههای مختلف فینفسه امری مذموم نیست؛ اما «همبستگی با وجود تفاوت» زمانی معنایی مشخصاً سیاسی مییابد که هدف آن تبدیل گروههای پراکنده به شبکهای هماهنگ برای دستیابی به هدفی مشترک باشد.
در اینجا باید میان «همبستگی اجتماعی» و «ائتلاف سیاسی» تفاوت گذاشت. همبستگی اجتماعی بر اعتماد و مسئولیت متقابل استوار است؛ اما یک ائتلاف سیاسی میتواند صرفاً بر هدفی موقت بنا شود.
ازاینرو، هنگامی که از کنار گذاشتن اختلافات سخن گفته میشود، باید پرسید: کدام اختلافات باید کنار گذاشته شوند و چه هدفی قرار است جای آنها را بگیرد؟
اگر هدف، تشکیل جبههای برای تغییر ساختار سیاسی کشور باشد، دیگر صرفاً با توصیهای اخلاقی به مدارا مواجه نیستیم، بلکه با ائتلافسازی سیاسی روبهرو هستیم.
۴. «عدم دخالت در سیاست» و مسئله فعالیت سیاسی
موضوع دیگر، نسبت میان ادعای تاریخی بهائیت درباره «عدم دخالت در سیاست» و برخی فعالیتهای رسانهای این جریان است.
اگر عدم دخالت در سیاست فقط به معنای خودداری از عضویت حزبی یا فعالیت انتخاباتی باشد، ممکن است برخی فعالیتهای رسانهای با آن قابل جمع باشند. اما اگر فعالیت سیاسی را شامل تلاش سازمانیافته برای اثرگذاری بر افکار عمومی، شکلدهی به گفتمان سیاسی و ایجاد همگرایی میان جریانهای مخالف نیز بدانیم، مسئله متفاوت خواهد شد.
در این صورت این پرسش مطرح میشود که آیا میتوان مدعی کنارهگیری از سیاست بود و همزمان در تولید ادبیات سیاسی و تشویق مخالفان به ائتلاف فعال بود؟
ممکن است شکل فعالیت سیاسی تغییر کند، بیآنکه نام «فعالیت سیاسی» بر آن گذاشته شود.
۵. فراتر از چند یادداشت رسانهای
اهمیت این موضوع صرفاً به انتشار چند مطلب یا بیانیه محدود نمیشود. هنگامی که مجموعهای از رسانهها و فعالان، همزمان درباره حقوق بشر، آزادی، تبعیض، جامعه مدنی، گفتوگو و همبستگی سخن میگویند، این مفاهیم میتوانند در کنار یکدیگر چارچوب گفتمانی منسجمی ایجاد کنند.
ازاینرو، تحلیل چنین فعالیتهایی نباید در سطح یک متن باقی بماند، بلکه باید ارتباط میان مفاهیم، رسانهها، کنشگران و نهادهای مرتبط نیز بررسی شود.
۶. آیا همه اختلافات جامعه محصول «قطبیسازی» است؟
یکی دیگر از نقاط قابل نقد، نسبت دادن بخش عمده اختلافات جامعه ایران به سیاست «قطبیسازی» حکومت است.
جامعه ایران صرفاً مجموعهای از نیروهای سیاسی نیست. بخش قابلتوجهی از مردم دارای باورهای دینی، تاریخی و ملی مشخصاند و برخی اختلافات موجود نیز ناشی از تفاوتهای واقعی درباره دین، سیاست، استقلال کشور و نوع رابطه با قدرتهای خارجی است.
بنابراین، نمیتوان هر اختلافی را مصنوعی دانست یا با عنوان «قطبیسازی» توضیح داد.
همبستگی واقعی نیز زمانی معنا پیدا میکند که افراد حتی درباره هدف نهایی یک ائتلاف حق اختلاف داشته باشند؛ نه اینکه ابتدا هدفی سیاسی تعیین شود و سپس از آنان خواسته شود برای رسیدن به آن، اختلافات خود را کنار بگذارند.
۷. آزمون ادعای تکثرگرایی
اگر «گفتوگو»، «پذیرش تفاوت» و «تکثرگرایی» اصولی عمومیاند، باید درباره خود تشکیلات نیز صادق باشند.
آیا اعضا میتوانند آموزهها و تصمیمات رسمی را آزادانه نقد کنند؟ آیا امکان مخالفت با نهادهای مرکزی وجود دارد؟ و آیا فرد میتواند بدون هزینههای جدی اجتماعی یا تشکیلاتی از این ساختار فاصله بگیرد؟
این پرسشها ملاکی برای سنجش میزان پایبندی عملی به ادعای تکثرگراییاند.
همبستگی برای چه هدفی؟
ادبیات «همبستگی»، «گفتوگو» و «تکثر» را نباید فقط بر اساس جذابیت اخلاقی این واژگان ارزیابی کرد؛ کارکرد سیاسی آنها نیز اهمیت دارد.
اگر این ادبیات در عمل به نزدیک کردن گروههای مخالف، کنار گذاشتن اختلافات بنیادین و شکلگیری جبههای برای تغییر ساختار سیاسی کشور منجر شود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً دعوتی اخلاقی به گفتوگو دانست.
در کنار آن، نسبت میان دعوت به تکثر در جامعه و میزان تحمل نقد و دگراندیشی درون تشکیلات نیز نیازمند بررسی است.
در نهایت، پرسش اصلی همچنان باقی است:
آیا «همبستگی با وجود تفاوت» اصلی فراگیر است که خود تشکیلات نیز به آن پایبند است، یا ابزاری انعطافپذیر برای شکل دادن به ائتلافهای سیاسی؟
پاسخ را باید نه در شعارها، بلکه در رفتار تشکیلات، ساختار تصمیمگیری، نحوه مواجهه با منتقدان و کارکرد واقعی شبکههای رسانهای آن جستوجو کرد.
و در نهایت باید پرسید:
چه کسی شبکه را میسازد، چه کسی جهت آن را تعیین میکند و این همبستگی قرار است به کجا منتهی شود؟
[۱] بهائیت پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، فعالیتهای خود در تقابل با جمهوری اسلامی را آغاز کرد؛ بااینحال، بر اساس این تحلیل، تا پیش از سال ۱۴۰۰ برخی ملاحظات و احتیاطها در مواضع علنی این جریان مشاهده میشد. از سال ۱۴۰۰ به بعد، با افزایش تصور امکان تغییر ساختار سیاسی در ایران، برخی از این ملاحظات کنار گذاشته شد و مواضع سیاسی شماری از رسانهها و فعالان مرتبط با این جریان صراحت بیشتری یافت.

