یکی از رایجترین تاکتیکهای خداناباوران نوین در مواجهه با شواهد قدرتمند علمی و فلسفی، استفاده رسانهای از برچسبی مشهور است: «خدای حفرهها» (God of the Gaps). آنان ادعا میکنند که خداباوران هرجا در تبیین علمی به بنبست میرسند، برای پر کردن این خلأ به عاملی ماورایی متوسل میشوند. اما بررسیهای دقیق آکادمیک نشان میدهد که این فرار رو به جلو، در بسیاری از موارد، خود ناشی از یک خطای مقولهای (Categorical Mistake) و نوعی تقلیلگرایی (Reductionism) است.
واقعیت این است که براهین نوین خداباوری نه بر پایه نادانستهها، بلکه دقیقاً بر اساس «دادهها و واقعیتهای علمی» یا دستکم «نظریههای معتبر» بنا شدهاند. استدلالهایی مانند تنظیم ظریف کیهانی (Cosmic Fine-Tuning) یا وجود اطلاعات رمزگذاریشده در ساختار ژنتیکی، از روش معتبر «استنتاج به بهترین تبیین» (Inference to the Best Explanation – IBE) بهره میبرند.
این ساختار منطقی، ماهیتاً با مغالطه «توسل به جهل» (Appeal to Ignorance) تفاوتی بنیادین دارد؛ زیرا بر اساس «آنچه از ظرافتهای هستی میدانیم» شکل گرفته است، نه بر مبنای خلأها و نادانستههای ما. هنگامی که یک خلأ با شواهد ایجابی، استدلال منطقی و محاسبات احتمالاتی پر میشود، دیگر نمیتوان آن را صرفاً «مغالطه» نامید؛ بلکه با نوعی استنتاج علمی ـ فلسفی مواجهیم.
در نقطه مقابل، هنگامی که خود ناتورالیستها (طبیعتگرایان) در برابر پیچیدگیهایی همچون پیدایش حیات یا معمای آگاهی به بنبست میرسند، بهجای پذیرش محدودیتهای تبیین مادی، ادعا میکنند: «علم سرانجام در آینده پاسخی کاملاً مادی برای آن پیدا خواهد کرد!» این رویکرد که از آن با عنوان «ماتریالیسم وعدهدهنده» (Promissory Materialism) یاد شده است، از دایره علم تجربی خارج میشود و صورتی شبیه به یک پیشگویی جزماندیشانه پیدا میکند.
در واقع، مادهگرایان در اینجا ممکن است خود دچار عارضه «ناتورالیسم حفرهها» (Naturalism of the Gaps) شوند؛ یعنی خلأهای موجود در تبیین علمی را با حواله دادن پاسخ به آینده و اعتماد پیشینی به مادهگرایی پر کنند.
این جزماندیشی شبهعلمی، ناشی از خلط میان «ناتورالیسم روششناختی» (Methodological Naturalism) در پژوهش علمی و «ناتورالیسم متافیزیکی» (Metaphysical Naturalism) در سطح جهانبینی است. همانطور که آلوین پلانتینگا استدلال میکند، ترکیب تکامل کور داروینی و ناتورالیسم، به دلیل تردیدی که درباره قابلیت اعتماد قوای شناختی انسان برای درک حقیقت ایجاد میکند، میتواند به ترکیبی خودبرانداز (Self-defeating) بدل شود و یک «شکستدهنده» (Defeater) برای باورهای انسانی، از جمله باور به اعتبار خود علم، پدید آورد.
در نتیجه، خداوند در فلسفه تحلیلی معاصر صرفاً وصلهای موقت برای پوشاندن جهل علمی نیست؛ بلکه میتواند بهمثابه «بستر بنیادین» (Fundamental Ground) در نظر گرفته شود؛ بستری که امکان فهمپذیری جهان و حتی شکلگیری خود نهاد علم را از منظر عقلی توجیهپذیر میسازد.
تهیهشده در مرکز علم و الهیات، پژوهشکده مطالعات بنیادین علم و فناوری دانشگاه شهید بهشتی

