انسان مدرن در نسبتی حسابگرانه با جهان قرار دارد و از قضا همین نسبت است که علم جدید و پیشرفتهای علمی را ممکن ساخته است. به عبارت دیگر، نگاهی به جهان که همپاره در پی محاسبهپذیر ساختن پدیدهها به منظور بهرهبرداری از آنهاست، امکانبخش انسان و جهان و علم جدید شده است و چون اموری از قبیل معنای زندگی انسان و کمال او اموری محاسبهناپذیرند، انسان مدرن قادر به پاسخگفتن به چنین پرسشهای بنیادینی نیست و از اندیشیدن به معنای زندگی خود و کمال و غایتش تغافل میکند.
اگر انسان، فهمی از معنای انسانبودنش و از کمال خویشتن نداشته باشد، موجودی کمالطلب نخواهد بود. به بیان دیگر، اگر فهمی از معنای وجودی انسان نداشته باشیم، فهمی از کمال و غایت زندگی او نخواهیم داشت و اگر سخن گفتن از و اندیشیدن به کمال از میان برود، کشش و کوششی متعالی در انسان رقم نخواهد خورد و پیشرفت انسان نه در انسانیت او، بلکه تنها معطوف به امور بیرونی و ظاهری خواهد بود.

