انسان مدرن؛ نزدیک به همه‌چیز، دور از خویشتن

انسان مدرن؛ نزدیک به همه‌چیز، دور از خویشتن

علم جدید، با نگاه محاسبه‌گر و ریاضیاتی به جهان، همه چیز را محاسبه‌پذیر و قابل بهره‌برداری کرده و از این رو، امکانات بی‌سابقه‌ای در خدمت انسان‌ها قرار داده است. به کمک ابزارهایی که علم جدید در خدمت انسان قرار داده، تجربه‌های متنوع و گسترده‌ای برای انسان‌ها ممکن شده که با این حجم و تنوع در گذشته و برای پدران ما ممکن نبوده است.

امروزه انسان وسایل و ابزارهای زیادی در دسترس خود دارد، بیش از گذشته سفر می‌کند و با گسترش شبکه‌های اجتماعی و به کمک اینترنت، در تجربه میلیون‌ها انسان دیگر نیز مشارکت می‌جوید.

اما بیایید به یک پرسش مهم بیندیشیم: آیا گستردگی امکانات که به تجربه‌های گسترده انجامیده، خقیقتا موجب تجربه عمیق‌تر انسان از زندگی شده است؟ به بیانی دیگر، نگاه محاسبه‌گرانه به جهان، بهره ظاهری و امکانات رفاهی زیادی برای بشر داشته و آن، نزدیک کردن همه چیز به انسان، به معنای دسترس‌پذیر ساختن همه چیز برای او بوده است، اما آیا حقیقتا انسان مدرن قرب و نزدیکی بیشتری با امور دارد؟

به نظر می‌رسد پاسخ این پرسش منفی است. همان نگاه محاسبه‌پذیر به جهان که انسان را در قرب ظاهری با چیزها قرار داده و این تجربیات گسترده را برای او ممکن ساخته، در عین حال جدایی و فراقی میان انسان با جهان و با خویشتنش را سبب شده به این معنا که انسان مدرن، خروجی از این وضع ندارد که به هرچه در جهان می‌نگرد، از خودش و سایر انسان‌ها تا طبیعت و جهان پیرامون، همه چیز را محاسبه‌گرانه درمی‌یابد و نگاه محاسبه‌گرانه، از آنجا که نسبت به معنای امور بی‌تفاوت است، انسان را در بی‌تفاوتی نسبت به زندگی و جهان و خویشتنش اسیر کرده و آنگاه که تجربه‌ای از معنای زندگی خودمان و معنای امور دیگر در نسبت با خود نداشته باشیم، هرگز تجربه حقییقی و عمیقی رقم نخواهد خورد. به بیانی، تجربه به معنا گره خورده و معنا از درون و از نگاه انسان رقم میخورد و اگر از درون، انسان قادر به معنابخشی به زندگی خود و جهانش نباشد، هرگز تجربه‌ای در کار نخواهد بود.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *