انسان مدرن و بحران معنا؛ از پیشرفت تکنولوژیک تا دلمردگی وجودی

آتئیسم

نگاه محاسبه‌گرانه به جهان که علم جدید را ممکن کرده، از آنجا که ذاتا قادر به بررسی امور محاسبه‌پذیر است، نسبت به پرسش از معنای زندگی انسان، بی‌تفاوت است و این بی‌تفاوتی نگاه علمی به مسئله معنا، در زندگی انسان مدرن نیز بروز و ظهور پیدا کرده و انسان مدرن، با نگاه محاسبه‌گرانه‌ای که به جهان و خویشتنش دارد، قادر به اندیشیدن به مسئله معنای زندگی خود و غایت و کمال خویش نیست. این تغافل از معنا، انسان را از تجربه حقیقی زندگی محروم ساخته (زیرا بدون فهم معنای زندگی، انسان نسبت به معنای امور دیگر و نسبتشان با خود، بی‌تفاوت خواهد بود و به این معنی، هرگز تجربه عمیقی از امور برای او رقم نخواهد خورد) و او به دلمردگی و دلزدگی از زندگی دچار شده است‌. شادی و سرخوشی خاصی که انسان مدرن دارد نیز جز پرده‌ای بر سر همین دلمردگی و تغافل از معنا نیست.

انسان مدرن، نه وجد و شور حقیقی‌ای را تجربه می‌کند و نه غم و اندوه راستینی را؛ چراکه هرگز تجربه‌ای از قرابت و نزدیکی با امور ندارد و در چنگال نگاه محاسبه‌گرانه به جهان، ناتوان از فهم معنای جهان و زندگی، هرچند با امکاناتی بسیار و با رفاهی قابل توجه، اما با دلمردگی و بی‌تفاوتی نسبت به خویشتن و معنای وجود خود و کمال و غایتش روزگار به سر می‌آورد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *