وقتی تجربه نزدیک به مرگ به دفاع از همجنس‌گرایی می‌رسد؛ آیا تجربه شخصی می‌تواند معیار حقیقت باشد؟

معنویت بدون دین

در دهه‌های اخیر، «تجربیات نزدیک به مرگ» (Near-Death Experiences) به یکی از موضوعات مورد توجه در حوزه روان‌شناسی دین، مطالعات معنویت و حتی الهیات تبدیل شده است. گزارش‌هایی از مشاهده نور، احساس آرامش، خروج از بدن و مواجهه با موجودات معنوی، موجب شده است که برخی این تجارب را به‌عنوان شاهدی بر وجود جهان غیب یا استمرار حیات پس از مرگ تلقی کنند. با این حال، پرسش مهم آن است که آیا تجربه‌های شخصی می‌توانند به‌تنهایی مبنای معرفت دینی و معیار حقانیت اعتقادی قرار گیرند؟

 

این پرسش زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم تجربیات نزدیک به مرگ در میان افراد با باورها، ادیان و سبک‌های زندگی بسیار متفاوت گزارش شده است. در ادبیات غربی، حتی آثاری منتشر شده‌اند که می‌کوشند از این تجربه‌ها برای تأیید معنوی همجنس گرایی بهره بگیرند؛ از جمله دو جلد کتاب Crossing Over and Coming Home که به ترتیب در سال های ۲۰۰۱ و ۲۰۲۲ منتشر شده و به روایت و تحلیل تجربیات نزدیک به مرگ در میان افراد LGBT پرداخته‌اند. همچنین مقاله‌ای از «لیز دیل» در نشریه مطالعات نزدیک به مرگ (Journal of Near-Death Studies) گزارش می‌کند که بخش قابل توجهی از افراد مورد مطالعه، تجربه نور، آرامش و احساس پذیرش معنوی را نقل کرده‌اند. نویسنده بر اساس این روایت‌ها نتیجه می‌گیرد که همه انسان‌ها، فارغ از گرایش جنسی، در تجربه‌های معنوی خود احساس برابری و پذیرش می‌کنند.

صرف‌نظر از داوری‌های اخلاقی یا دینی درباره این موضوع، اصل مسئله معرفت‌شناختی است: اگر تجربه شخصی، بدون معیارهای مستقل عقلی، وحیانی و دینی، ملاک حقانیت قرار گیرد، چگونه می‌توان میان تجربه‌های متعارض داوری کرد؟ تاریخ ادیان نشان می‌دهد که پیروان مکاتب گوناگون، از بودایی و هندو گرفته تا مسیحی و مسلمان، همگی گزارش‌هایی از مکاشفه، رؤیا یا تجربه‌های معنوی ارائه کرده‌اند؛ اما بدیهی است که همه این تفسیرها نمی‌توانند به‌صورت هم‌زمان بیانگر حقیقت نهایی باشند.

فلاسفه دین نیز میان «اصل تجربه» و «تفسیر تجربه» تفکیک قائل شده‌اند. ممکن است افراد، احساس نور، آرامش یا حضور امر متعالی را تجربه کنند؛ اما معنای این تجربه و نسبت آن با آموزه‌های دینی، نیازمند چارچوبی فراتر از خود تجربه است. تجربه شخصی، هرچند می‌تواند برای صاحب تجربه ارزشمند و الهام‌بخش باشد، اما به‌تنهایی قدرت تأسیس عقیده یا تغییر نظام اعتقادی یک جامعه را ندارد.

از این رو، تبدیل تجربیات نزدیک به مرگ به محور معرفتی و منبع مستقل دین‌شناسی، می‌تواند به نوعی نسبی‌گرایی دینی منجر شود؛ نسبی‌گرایی‌ای که در آن هر تجربه فردی، صرف‌نظر از محتوا و پیامدهایش، معیار حقیقت تلقی گردد. جامعه‌ای که این مرز را نادیده بگیرد، ممکن است از تجربه‌های شخصی به‌سوی نسبی‌سازی حقیقت و تضعیف معیارهای مشترک معرفتی حرکت کند.

تجربیات نزدیک به مرگ، بدون تردید، پدیده‌ای مهم و شایسته مطالعه‌اند؛ اما میان «وجود یک تجربه معنوی» و «حجیت معرفتی آن» فاصله‌ای جدی وجود دارد. در سنت‌های دینی، تجربه معنوی زمانی معتبر دانسته می‌شود که در کنار عقل، وحی و معیارهای پذیرفته‌شده دینی قرار گیرد، نه آنکه جایگزین آنها شود.

منابع:

Alston, William P. (1991) Perceiving God: The Epistemology of Religious Experience. Ithaca, NY: Cornell University Press.
Dale, Liz. (2001) Crossing Over and Coming Home: Twenty-One Authors Discuss the Gay Near-Death Experience as Spiritual Transformation. Houston, TX: Emerald Ink.
Dale, Liz & Kevin Williams. (2022) Crossing Over and Coming Home 2: An Analysis of LGBT and Non-Gay Near-Death Experiences. Balboa Press.
Dale, Liz. (2006) “Experiences of Light in Gay and Lesbian Near-Death Experiences.” Journal of Near-Death Studies, Vol. 24, No. 3, Spring 2006, pp. 175–۱۷۸.

حسین عرب، پژوهشگر معنویت گرایی جدید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *