بهمن ترکیان، موسس صفحه فارسیزبان اسکپتیک، در یکی از ویدیوهای اخیر خود در شبکه اجتماعی یوتویوب، پیامبر را در رده چهرههای عمومی و اصطلاحا سلبریتی یا آنچه خودش «پابلیک فیگور» میخواند قرار داده و ادعا کرده که همانطور که افراد آزادند هر توهینی به سلبریتیها و مشاهیر بکنند، در مورد پیامبر نیز چنین آزادیای باید وجود داشته باشد.
وی در این زمینه میگوید: «هر آدمی حق دارد رکیکترین فحشها را نثار پیامبر و مسلمانان کند. (این) آزادی بیان است و حقش است. همانطور که شما حق دارید یک سلبریتی و یک پابلیک فیگور را بگیرید و جرش دهید، محمد هم یک پابلیک فیگور است که یک عده او را دوست دارند. خب دوستش دارند ولی پابلیک فیگور است دیگر و (این دوست داشتن) برتری خاصی برایش ایجاد نمیکند».
گذشته از اینکه مفهوم آزادی چندان مفهوم روشنی نیست و در طول تاریخ اندیشه تعاریف متعددی داشته (که بهطور کلی ذیل دو دسته تعریف سلبی و ایجابی قرار گرفته؛ آزادی سلبی به معنای آزادی از چیزی و آزادی ایجابی بهمعنای آزادیای که برای و به غایت و متوجه چیزی است)، و آزادی بیان هم از آن مفاهیمی است که بسیار مورد استفاده سوء قرار گرفته، اینکه ایشان انبیا و چهرههای مقدس را در تراز سلبریتیها و مشاهیر قرار داده و ارادت پیروان انبیا و اشخاص مقدس و معصوم را به اینکه «یک عده اینها را دوست دارند» فرو کاسته، نشاندهنده موضعِ نیندیشیده اوست.
باور به عظمت انسانهای مقدس و ادب دربرابر آنان، تذکری است به انسان که بداند «چه نیست» یعنی انسان با ادب دربرابر اشخاص مقدس، متذکر میشود که چه عیبهایی در او هست و همین تذکر و صداقت برخاسته از آن، در طول تاریخ، رهنمودی بوده برای انسانها که زندگی خود را به نیکی سپری کنند.
اینکه در روزگار ما، سلبریتیها جای مقدسین را گرفتهاند و انسانهای خاکستری تبدیل به الگوهایی شدهاند که سبب هیچ تذکر انسانی و اخلاقی برای دیگران نمیتوانند بود، خود جای تامل دارد اما اینکه همان مقدسین را هم بجای خاکستریها بگیریم، (فارغ از اینکه اصلا به وجود تاریخی چنین کسانی قائل باشیم یا نه) از بین بردن امکان انسانی و اخلاقی عظیمی است که چنانکه میبینیم، بشریت را متضرر کرده است.
توجه به جایگاه انسانهای مقدس در تاریخ اخلاقی بشر چنان جدی بوده که برخی متفکران، منشاء باورهای اخلاقی بشر را رفتار انسانهای مقدس میدانستند و قائل بودند که اگر انسان فهمی از اخلاق دارد، تنها بهواسطه شناخت انسانهای اخلاقی است.
کاش آقای ترکیان و برخی همفکرانشان که مانند ایشان با خوشحالی، «حق آزادی بیان» را فریاد میکنند و مدعی میشوند انسان «حق» دارد نسبت به بزرگان بیحرمتی کند، به این میاندیشیدند که هزینه چنین آزادی و حقی از کجا تامین میشود؟
غیر از آن است که چنین ادبی که گذشتگان ما در فرهنگ و ادبیات و سنت دینیمان به جِد تعلیم دادهاند و از نظر ایشان منافی آزادی است، ادبی انسانپرور و انسانساز بوده و اصلا زندگی بدون چنین ادبی، و بدون اندیشیدن به مقدسانی که به معنی راستین کلمه الگوهای والای انسانبودنند، چه معنایی برای انسان میتواند داشت؟
غیر از این است که از دست شدنِ چنین ادبی، نشان دارد از آنکه انسان فهم خود از کمال خویشتن را از دست داده و تقلا و کوششی برای آنکه چیزی از خود برآورد ندارد؟ حقا که انسان به وضع مضحکی گرفتار است. ادب و کمال و اخلاقش را فدای چه کرده؟
آیا جز این است که بی شناخت کمال در انسانهای مقدس و فهم معنا از طریق شناخت چنین کمالی، حتی خود زندگی اصلا چیزی به حساب نمیآید، تا چه رسد به آزادی بیان؟
بزرگان ساحت اندیشه چه درک عمیقی از آزادی داشتند آنگاه که آزادی را در معنایی ایجابی و غایتمند درنظر میگرفتند به مثابه وصفی که انسان آزاده از هرآنچه غیرارزشمند و بیمعنا و تهیست به خود پذیرفته تا آزادانه به جانب حقیقت رویگرداند!
حقا که میان آنچه از انسان و کمال و ادب و آزادی انسانی فهم میشد، با آنچه اینان اظهار میکنند، کمینه شباهتی نیست و در این، نشانههایی است برای هر انسان اهل تفکری که در پی راه و چارهای برای زندگی خویش است.

