کانال @RichDoesPolitics در یوتیوب به تاریخ چهارشنبه ۷ مرداد ۱۴۰۵ گفتگویی با حاخام دیوید وایس داشت. دیوید وایس به عنوان یک حاخام از یهودیت سنتی به نقد صهیونیسم و تاریخ آن میپردازد. او بیان میدارد که چرا رژیم صهیونسیتی با آموزههای تورات و تلمود همراه نیست.
این گفتگو با اشاره به وجود گروههایی از خاخامهای ارتدکس آغاز میشود که از ابتدا تاکنون صهیونیسم را بهعنوان یک انحراف دینی رد کردهاند. خاخام وایس در ابتدا توضیح میدهد که یهودیت صرفاً یک «دین» در معنای متعارف آن نیست، بلکه یک نظام حقوقی، اخلاقی و الهیاتی است که بر اساس دستورات تورات و تلمود شکل گرفته است. او تأکید میکند که این نظام، قوانین مشخصی برای زندگی فردی و جمعی دارد که مبنای آنها «خواست الهی» است، نه منافع بشری.
در ادامه، خاخام وایس به متن تلمودی «سه سوگند» اشاره میکند که بر اساس آن، قوم یهود سه تعهد الهی دارد: اینکه به دیوار (سرزمین اسرائیل) بالا نرود، علیه ملتها شورش نکند، و اینکه ملتها نیز در تبعید بر یهودیان بیش از حد ظلم نکنند. او این سه سوگند را قانون لایتغیر الهی در دوران پیش از ماشیح میداند که متکی بر تعالیم انبیاء است. صهیونیسم با تشکیل دولت، آن را نقض کرده است. از دیدگاه او، تبعید یهودیان از سرزمین اسرائیل یک «شکست نظامی» نیست، بلکه یک مجازات الهی و بخشی از برنامهی رستگاری است. بنابراین، تلاش برای پایان دادن به تبعید توسط ابزارهای انسانی (مانند صهیونیسم) نه تنها بیهوده، بلکه گناه است.
خاخام وایس ریشه صهیونیسم را در اندیشههای سکولار اروپایی قرن نوزدهم میداند و آن را پاسخی به یهودستیزی اروپا معرفی میکند، نه یک پدیدهی دینی. او معتقد است که بنیانگذاران صهیونیسم (مانند هرتسل) افرادی سکولار و بدون تعهد دینی بودند که صهیونیسم را جایگزین دین کردند. او به کتاب خود «خاخامها سخن میگویند» اشاره میکند که مجموعهای از بیانیهها و فتواهای خاخامهای بزرگ قرن بیستم است که صریحاً با صهیونیسم مخالفت کردهاند. این کتاب برای پژوهشگران، منبعی برای اثبات مشروعیت تاریخی مخالفت با صهیونیسم است. در این بخش، نام برخی رهبران دینی یهود از جمله رهبران حسیدی که با تشکیل دولت اسرائیل مخالفت کردهاند، ذکر میشود.
خاخام وایس به عکسی تاریخی اشاره میکند که نشان میدهد خاخامهای بزرگ در هنگام اعلام تأسیس دولت اسرائیل (۱۹۴۸) در حال تظاهرات و اعلام مخالفت بودند. این سند، روایت رایج در مورد «شادی همه یهودیان در ۱۹۴۸» را به چالش میکشد. او همچنین به پیشنهادهای «اوگاندا» و «پاتاگونیا» برای تشکیل دولت یهودی اشاره دارد و استدلال میکند که انتخاب فلسطین توسط صهیونیستها، صرفاً بهخاطر «زمینه کتاب مقدسی» بوده، نه بهدلیل وجود ارتباط واقعی با ساکنان آنجا. او میگوید این انتخاب، با نادیده گرفتن جمعیت بومی صورت گرفت و همین، ریشهی اصلی مناقشه است. حاخام وایس توضیح میدهد که جنبش «ریفورم» (اصلاحگری مخالف سنت) که در قرن نوزدهم در آلمان شکل گرفت، ابتدا یهودیت را بهعنوان یک «دین» (نه ملت) تعریف کرد و سپس در قرن بیستم، به صهیونیسم پیوست. این امر، منجر به جابهجایی تعریف دینی یهودیت به یک ایدئولوژی ملیگرایانه شد.
در بخشی دیگر، خاخام وایس به دوران طلایی همزیستی یهودیان و مسلمانان در اسپانیا و امپراتوری عثمانی اشاره میکند و میگوید که یهودیان در سرزمینهای اسلامی، از آزادی مذهبی و امنیت بیشتری نسبت به اروپای مسیحی برخوردار بودند. این بخش، با هدف نقد روایت صهیونیستی که اسلام را ذاتاً دشمن یهود میداند، ارائه میشود. او تأکید میکند که پیش از ورود صهیونیسم، یهودیان و اعراب فلسطین بهصورت مسالمتآمیز در کنار هم زندگی میکردند. این ادعا با روایت رایج که «همیشه درگیری وجود داشت»، در تناقض است. او به سخنرانی خاخام اعظم فلسطین (خاخام یعقوب مئیر) در سازمان ملل در سال ۱۹۴۷ اشاره میکند که در آن، بهنام یهودیت، با طرح تقسیم فلسطین مخالفت کرد.
خاخام وایس از تجربههای خودش و دیگر خاخامها در تظاهراتهای مسالمتآمیز علیه دولت صهیونیستی و متعاقب آن، بازداشت و زندان توسط پلیس این رژیم میگوید. او به موضع رسمی جنبش خود (ناطوریکارتا) در امتناع از خدمت نظامی در ارتش اسرائیل اشاره میکند و این امتناع را یک تکلیف دینی میداند. او اشاره میکند که با شروع جنگ غزه و افزایش آگاهی جهانی، مخالفت با صهیونیسم در جهان از حاشیه به مرکز آمده است. در مورد سازمان ملل، او میگوید که این سازمان برای «حفظ صلح جهانی» ایجاد شده بود، اما با اعمال فشار صهیونیستها، به نهاد مشروعیتبخش برای اشغال و نقض حقوق فلسطینیان تبدیل شد.
خاخام وایس خاطرنشان میکند که یهودیان معترض، توسط دولت صهیونیستی «مجبور شدهاند» در سیستمهای دولتی ثبتنام کنند و این امر، آزادی آنها را به محدودیت میکشد. او به روایت تلمودی و تاریخی اشاره میکند که در سال ۱۹۴۸، یهودیان محلههای قدیمی اورشلیم تحت کنترل اردن، از آزادی بیشتری برخوردار بودند و ارتباطشان با همسایگانشان از جمله فلسطینیان، متأثر از دشمنی صهیونیسم نبود. او به استدلال حقوقی خود اشاره میکند که بر اساس قوانین بینالمللی، یهودیان معترض به صهیونیسم، موظف به پرداخت مالیاتی نیستند که برای بودجهی جنگی اسرائیل استفاده میشود. خاخام وایس معتقد است که سیاستهای استعماری بریتانیا در فلسطین (مانند لندن در هند و آفریقا)، با هدف «تفرقه بینداز و حکومت کن» عمل کرد و نقش مستقیمی در ایجاد درگیری یهود-عرب داشت.
او میگوید که یهودیان، در هر کشوری که زندگی میکنند، بنابر دستور کتاب مقدسشان باید شهروندان وفاداری باشند و نباید با صهیونیسم گره بخورند. او میگوید که بزرگترین آسیب را صهیونیسم به یهودیت وارد کرده است، زیرا یهودیت را یک «دین سکولار و ملیگرا» معرفی کرده است. او میگوید یگانه دانستن یهودیت با صهیونیسم، باعث ایجاد نفرت و دشمنی با یهودیان شده است.
او استدلال میکند که پرداخت مالیات به اسرائیل، از نظر حقوقی و اخلاقی، حمایت از جنایت جنگی است و معتقدان به تورات نباید آن را پرداخت کنند. خاخام وایس میگوید همانطور که جهان آپارتاید را در آفریقای جنوبی محکوم کرد، در مورد اسرائیل هم باید همین اتفاق بیفتد. او توضیح میدهد که تورات هیچگونه الزامی به تشکیل «دولت به معنای امروزی» نمیدهد و مردم را به زندگی در جوامع محلی تحت قوانین شریعت دعوت میکند.
خاخام وایس به دیدارهایی اشاره میکند که توسط نمایندگان جنبش او با فلسطینیان (حتی گروههایی مانند حماس) انجام شده است. او این دیدارها را «اقدام مذهبی» میداند و میگوید هدفش، گفتگو برای صلح است. او تأکید میکند که ریشهی درگیریها نه «مذهب» بلکه «اشغال» است و این اشغال، بهعنوان یک جرم محسوب میشود. مسلمانان و مسیحیان با یهودیت مشکل ندارند، بلکه با صهیونیسم مشکل دارند. او به منتقدانی که میگویند «جنبش مخالفت، حاشیهای است» پاسخ میدهد و میگوید تاریخ نشان داده که پیشوایان دینی واقعی همیشه در اقلیت بودهاند. این رهبر یهودی سنتی به اتهامات رایج علیه جنبش خود (مانند اتهام یهودستیزی) پاسخ میدهد و تأکید میکند که نقد صهیونیسم، بههیچوجه به معنای یهودستیزی نیست. او با یک استدلال منطقی ساده، نشان میدهد که یهودیت و صهیونیسم دو مفهوم کاملاً متفاوت هستند و یکی دانستن آنها، یک «اشتباه محاسباتی» است. خاخام وایس به نفوذ لابی صهیونیستی در سیاست خارجی کشورها اشاره میکند و میگوید این نفوذ، مانع از صلح و عدالت میشود.
در پایان، خاخام وایس از تهدیدها و حملات مکرری که علیه خاخامهای مخالف صهیونیسم (از جمله خودش) انجام شده است، صحبت میکند و آن را نتیجه «فشار نظاممند» دولت اسرائیل میداند. او به یک مورد مشخص اشاره میکند و درخواست آزادی یک پزشک یهودی (که بهخاطر فعالیتهای ضدصهیونیستی بازداشت شده) را مطرح میکند. این بخش، به جنبههای حقوقی و انسانی مخالفت با صهیونیسم در داخل اسرائیل اشاره دارد.

