بر اساس خبر منتشر شده از سوی هرانا که خود را خبرگزاری برای بازتاب اخبار فرق و ادیان در ایران معرفی میکند! درباره محکومیت فرانک ذبیحی، موضوع را از زاویه لنز دوربین خود و همچنین مدل فکری خود و در راستای اهداف برنامهریزی شده آن بررسی نموده است.
این گزارش دارای مؤلفههای مشخصی است که لازم است برای روشن نمودن اضلاع مخفی خبر برای مخاطب به تفکیک بررسی شود که از تیتر و عنوان خبر آغاز و با تحلیل متن و محتوا کار را دنبال میکنیم.
تحلیل تیتر و عنوان
هرانا در عنوان خبر از تیتر «شهروند بهائی به حبس محکوم شد» به روشنی از برچسبگذاری هویتی استفاده میکند. آیا استفاده از این نوع تیتر ایرادی دارد؟ یقینا خیر! اما برای بررسی دقیق هدف این مدل فعالیت رسانهای نیازمند تحلیل مناسب است.
با پیشفرض قرار دادن بهائی بودن فرد، مخاطب را پیش از مطالعه متن به سمت تفسیر حکم به عنوان سرکوب اقلیت مذهبی سوق میدهد. این تیتر بدون اشاره به اتهام که میتواند تبلیغ علیه نظام و یا تشویش اذهان عمومی و یا حتی محکومیتهای مالی و یا وجود شاکی خصوصی باشد، صرفاً بر هویت مذهبی و فرقه ای فرد تمرکز کرده تا همدلی عاطفی ایجاد کند و حکم قضایی را به مثابه اقدام علیه آزادی عقیده جلوه دهد.
تحلیل منبع خبری
هرانا به عنوان «ارگان خبری مجموعه فعالان حقوق بشر در ایران» معرفی شده است. این معرفی دو کارکرد در راستای اقناع اندیشه مخاطب دارد:
نخست، اعتباربخشی کاذب از طریق برچسب «حقوق بشر» که در گفتمان جهانی بار مثبت دارد؛
دوم، پوشش دادن جهتگیری سیاسی تحت لوای بیطرفی حقوق بشری.
بر اساس تحلیلهای موجود، رسانههایی نظیر هرانا در چارچوب تقسیم کار رسانهای جریانهای همسو با فرقه بهائیت و سیاستهای بیتالعدل عمل میکنند و بار اصلی تحریک و جهتدهی را بر عهده دارند.
تحلیل متن و محتوا
محتوا و ساختار خبر نیز مانند تیتر و عنوان دارای تکنیکها و فنونی است که نیاز است مخاطب به آنها توجه نماید تا به سادگی دچار تحلیل اشتباه و ورود هیجانات عاطفی نشود.
هرچند ساختار خبر از برخی تکنیک کلاسیک اقناعی بهره میبرد؛ اما باید توجه داشت که تکنیکهای کلاسیک نیز همچنان کارایی خود را داشته و دارای جنبههای متعدد تأثیرگذاری بر مخاطب است.
۱. خبر با تأکید بر «شهروند بهائی» و «محرومیت از حقوق اجتماعی»، فرد محکوم را نه به عنوان متهم به اقدامی مجرمانه، بلکه به عنوان قربانی نظام قضایی بازنمایی میکند. در واقع این رسانه از تکنیک «قربانیسازی» برای افزایش مظلوم نمایی و برانگیختن احساسات مخاطبین استفاده نموده است. ذکر جزئیات بازداشت (تفتیش منزل،
ضبط لوازم الکترونیکی) بدون اشاره به مبنای قانونی این اقدامات، فضایی از سرکوب خودسرانه ایجاد میکند.
۲. اشاره به اینکه «۶۲.۴۱٪ از گزارشهای مربوط به اقلیتهای مذهبی به بهائیان اختصاص داشته» ، یک مقایسه القایی است. این عدد بدون ارائه زمینه (مانند نسبت جمعیتی یا ماهیت اتهامات) ارائه میشود تا تصویری از تبعیض سیستماتیک بسازد. به این مدل آماردهی
«برجستهسازی آمار» گفته میشود. دقت افراطی در عدد (۶۲.۴۱٪) نیز خود تکنیکی برای اعتباربخشی علمی کاذب است.
۳. عبارت «تبلیغ علیه نظام از طریق تبلیغ آیین بهائی» به گونهای نقل شده که گویی صرفاً تبلیغ دینی جرم تلقی شده است. چارچوبسازی «تبلیغ آیین» به عنوان اتهام برجسته شده است. این در حالی است که در چارچوب حقوقی ایران، تبلیغ علیه نظام جرمی مستقل است و روش تبلیغ (دینی یا غیردینی) تنها مصداق آن را مشخص میکند. حذف این تمایز، فریب ادراکی ایجاد میکند.
علاوه بر تکنیکهای اقناع این رسانه جهت تأثیرگذاری مضاعف احساسی و هیجانی بر مخاطب از «عملیات روانی» نیز بهره برده است تا بتواند مطلب خود را به نوعی بر مخاطب تحمیل کند که فرصت تفکر و تحلیل خبر از وی گرفته شود.
تکنیکهای عملیات روانی
۱. خبر با تمرکز بر یک فرد و جزئیات شخصی (تاریخ بازداشت، آزادی با وثیقه، محکومیت نهایی) از اثر شناسایی (Identification Effect) استفاده میکند. مخاطب با «فرانک ذبیحی» به عنوان یک انسان احساس همدلی میکند و خشم او علیه «نظام قضایی» برانگیخته میشود. و این «ایجاد همدلی و خشم اخلاقی» است.
۲. بر اساس تحلیلهای موجود، فرقه بهائیت از سنگربندی رسانهای استفاده میکند؛ رأس تشکیلات سکوت میکند و رسانههایی نظیر هرانا، آسو و توانا بار تحریک را بر عهده میگیرند. این تکنیک «تقسیم کار رسانهای» نام دارد، این تکنیک اتهامزدایی از رهبری و ایجاد ظاهر خودجوش در فعالیتهای رسانهای را ممکن میسازد.
۳. خبر به طور ضمنی دوگانهای جعلی بین حقوق فردی و امنیت ملی ایجاد میکند. مخاطب به این باور سوق داده میشود که نظام برای حفظ امنیت، حقوق انسانی را نقض میکند، در حالی که در چارچوب حقوقی، محکومیت به اتهام «تبلیغ علیه نظام» نه نقض حقوق بشر، بلکه اجرای قانون است. این نوع تکنیک فریمسازی «حقوق بشر» در برابر «امنیت ملی» است.
۴. خبر از «تودیع وثیقه»، «آزادی از زندان» و «تفتیش منزل» به عنوان واسطههای عاطفی استفاده میکند تا موضوعی حقوقی-قضایی را به تجربهای شخصی و دردناک تبدیل کند. در واقع از استفاده از واسطههای عاطفی استفاده شده که این تکنیک همدلی گسترده را جایگزین تحلیل عقلانی میکند.
نتیجهگیری
خبر هرانا نمونهای کلاسیک از روزنامهنگاری با تکنیکهای عملیات روانی و اقناع مخاطب است. این رسانه بدون رعایت بی طرفی با استفاده از تکنیک عملیات روانی و با استفاده از برچسبگذاری هویتی، قربانیسازی، آمارسازی گزینشی و تقسیم کار رسانهای، حکم قضایی یک فرد به اتهام امنیتی را به روایتی از سرکوب اقلیت مذهبی تبدیل میکند.
تکنیکهای اقناعی به کار رفته (اعتباربخشی کاذب، همدلی عاطفی، فریمسازی دوگانه) همگی در خدمت تغییر ادراک مخاطب از یک موضوع حقوقی به یک روایت سیاسی-هویتی هستند.
دکتر روحالله رحمانی شمس

