فقدان الگوی تعالی و زوال فضایل انسانی: نقد اخلاق داروینی

آتئیسم

بنا بر نظریه تکامل، مفهوم خیر مطلق یا خدا از ساحت مفاهیم انسانی رخت بر می‌بندد و با حذف مفهوم خدا، مفهوم تقدس نیز از میان خواهد رفت، یعنی اگر باور به وجود خداوند نباشد، باور به وجود انسان‌های والا و قهرمان‌های معنوی نیز از ذهن بشر رخت برخواهد بست. پیامبران و معصومان دیگر نه انسان‌هایی استثنایی، بلکه افرادی با سابقه رفتاری نه چندان متفاوت از دیگران بوده‌اند که در مواردی، هوشمندانه‌تر دست به انتخاب زده اند یا حتی بنا به تبیین برخی محققان علوم اعصاب و روانپزشکی، انتخاب‌های اخلاقی اینها و ترک اعمال غیراخلاقی‌ای که بدان دست یازیده اند و از عهده انسان‌های عادی خارج بوده، نه امری اعجاب آور، که صرفا برآمده از تحقق حالتی هیجانی به‌نام «رانه چندش» بوده که این هم البته حاصل انتخاب هوشمندانه طبیعت است.

 

از آنجا که در این یادداشت‌ها صرفا درپی نقد نتایج نظریه تکاملیم، ناچاریم با پذیرش ادعای فوق، دست به بررسی نتیجه‌ای بزنیم که از آن حاصل خواهد آمد.

بیایید خودمان را در جهان مورد ادعای طرفداران نظریه تکامل در نظر بگیریم، جهانی که در تاریخ آن هیچ فرد عجیبی نزیسته و همه انسان‌ها کمابیش هم‌سطح یکدیگر بوده‌اند و تمایزهای افراد هم صرفا با ارجاع به رانه‌های هیجانی خاص  انخاب‌های هوشمندانه طبیعت قابل تبیین است. در چنین جهانی، انسان هرگز ایرادی در کار نفس خود نخواهد دید، یعنی خود را در سطح همه و همه را در سطح خویش می‌بیند و هیچ سنجه‌ای برای شناخت والایی و خیر معنوی نخواهد داشت تا از سنجش خویش در نسبت با آن معیار، به ناکامل بودن خود پی ببرد. البته در این جهان همه خود را ناکامل و خاکستری می‌بینند اما ناکامل بودن، مایه رنجش کسی نیست، بلکه وضعی طبیعی قلمداد می‌شود که نسبتی ذاتی با انسان بودن انسان دارد؛ یعنی انسان به‌عنوان موجودی دارای محدودیت‌های شناختی و هیجانی، همواره و به ناگزیر ضعف‌هایی در عواطف و اعمال خویش دارد و این نقصی برطرف کردنی نیست بلکه به مدد علوم اعصاب و روانپزشکی و غیره بایستی بکوشد تا حدی از این محدودیت‌ها بکاهد که دیگر جریان زندگی روزمره و عملکرد شغلی و حرفه‌ای او را مختل نسازد. ناگفته پیداست که در جهان مدنظر ماده باوران و طرفداران تکامل، انسان چه میزان از فقدان معنا در رنج خواهد بود و چه مایه دچار یاس و پوچی خواهد گشت. با اینهمه و از آنجا که مسئله فقدان معنا و پوچی بسیار مورد بحث قرار گرفته، ما از کنار آن عبور می‌کنیم و به نتیجه دیگری می‌پردازیم که از حذف باور به انسان‌های والا لازم می‌آید و آن، ساکن ماندن انسان به لحاظ روحی و بی‌بهره از تربیت معنوی ماندن اوست. توضیح آنکه اگر انسان هرگز به برتری انسان‌های والا و نیک باور نداشته باشد، فهم نیک بودن و خیر راستین از چنگ او خواهد گریخت، یعنی اگر توجهی به این امر نداشته باشد که افرادی برتر از او بر روی زمین زیسته‌اند که با وجود تمام محدودیت‌های طبیعی، با نفسی منزه و پاک از جهان رفته اند، هرگز متوجه آنچه واقعا نیک و پسندیده است نخواهد شد. انسان برای فهم نیک و بد، راهی جز توجه به انسان‌های پاک و نیک ندارد و اگر باور به انسان‌های معصوم از میان برداشته شود، انسان فاقد فهم نسبت به نیک و خیر باقی خواهد ماند و در میانمایگی «طبیعی» خود، برکنار از هر کوشش معنوی و اخلاقی راستین، زندگی خود را به سر خواهد آورد.

واپسین امری که به مرور از ماده‌گرایی لازم می‌آید، پیوندی تنگاتنگ با توضیحات فوق دارد؛ یعنی از پیامدهای رخت بربستن باور به وجود انسان‌های والا و مقدس است. توضیح آنکه از نتایج شایسته باور به تقدس و عصمت افرادی بخصوص، تجربه احساس احترام و تواضع در نسبت با این انسان‌های بزرگ و پیدایش حالتی در آدمی است که او را وا می‌دارد حتی برای دفعات اندکی در زندگی خود، احساس کند در برابر موجودی والاتر از خود، پست و ناچیز است. این احساس احترام فوق‌العاده، احساسی است نه زائیده ترس از عقوبت، آنچنانکه ترس افراد دربرابر قدرتمندان آن‌ها را به تعظیم و کرنش وا می‌دارد و نه زائیده میل به کسب منفعتی، آنچنانکه حریصان از سر طمع و به چاپلوسی صاحبان ثروت و مقام را احترام می‌نهند و نه از سر تقید به آداب ظاهری و معمول در اجتماع است؛ بلکه زائیده معرفت انسان به آن بزرگی و والایی و تقدسی است که خود را فاقد آن می‌یابد و تکریم و احترامی که در وجود خود احساس می‌کند، بی‌اختیار و نه از روی اراده و محاسبه عقلی، بلکه زائیده معرفتی آنی به وضع خویش است. این احساس که ما آن را احساس احترام حقیقی و اصیل می‌خوانیم، سرچشمه ادب و تواضع مثبت و راستین در جوامع است، یعنی تواضع و ادبی که برخاسته از ترس و آز یا از سر عادت نیست.

در جامعه‌ای که باور به وجود انسان‌های حقیقتا شایسته احترام رخت بربسته، تجربه حقیقی احترام و تواضع در موضعی که شایسته است نیز رقم نمی‌خورد و فضائلی همچون ادب و تواضع که متفکران و بزرگان از قدما بسیار بر آن تاکید داشته‌اند، از جامعه رخت بربسته و ادب که زمانی از واجب‌ترین خصائل انسان شمرده می‌شد، جای خود را به پوسته‌ای بی‌معنی و لاشه‌ای مرده داده به نام آداب اجتماعی که رعایت آن البته لازمه زندگی بدون دردسر در اجتماع است و از حدود عدم تعدی به دیگران و ناسزا نگفتن و اموری از این قبیل تجاوز نمی‌کند. این آداب هیچ نسبتی با تواضع و ادب کهن و سنتی ندارد و روا داشتن هر گستاخی نسبت به دیگران، مادامی که از حد متعارف تجاوز نکند، بنا به این ادب ظاهری، ناپسند شمرده نمی‌شود.

شاید این پرسش مطرح شود که با پذیرش اینکه احترام حقیقی از دست می‌رود و ادب و تواضع راستین نیز زائل می‌شود، این وضع چه مشکلی برای انسان پدید خواهد آورد؟ برای پاسخ به این پرسش بیایید به وضع نازیبای انسانی بیاندیشیم که درکی از احساس حرمت و تکریم نسبت به امری برتر از خویش ندارد. احساس احترام راستین نسبت به امر برتر، در عین اینکه معرفتی است به این حقیقت که «من چگونه نیستم»، یعنی من این مایه خوبی و والایی و بزرگی در خود ندارد، همچنین معرفتی است به اینکه «من در راه چه و به قصد چه چیز باید کوشش کنم»، ارزش باور به انسان‌های بزرگ، در این است که انسان را به باورمندی نسبت به حقیقت انسان وا می‌دارد و ادب و تواضع راستین نسبت به بزرگان، ادب نسبت به انسان را در پی دارد، البته انسان به‌مثابه موجودی که در طلب نزدیک شدن به این بزرگان کوشش می‌کند.

بدین ترتیب، با از دست رفتن این باور و از دست شدن آن ادب و تواضع حقیقی، احترام به حقیقت انسان و ظرفیتی که انسان در جهت کوشش برای رشد معنوی خویش دارد از کف خواهد رفت. اکنون انسانی را در نظر آورید که باوری به قله‌های انسانیت ندارد، جز این است که چنین انسانی خود و همه را چون خود در باتلاق و گندزاری می‌یابد که وضع طبیعی بشر است و هیچ امر محترمی در این وضع به چشم نمی‌خورد و آنچه به چشم می‌خورد، سراسر تصویر یاس‌آوریست از میانمایگیِ تهیِ انسان؟ در حق این انسان، هیچ ادبی معنا ندارد و جز گستاخی و بی‌اعتنایی که در پوشش ادب ظاهری نسبت به او روا داشته می‌شود، امکان چه احساس یا رفتاری به ذهن می‌آید؟ جز این است که انسان در این جهان اولا نسبت به حقیقت خود گستاخ و بی‌اعتنا شده و همین نگاه را به دیگر افراد نیز دارد؟

نگارنده: جعفری (پژوهشگر نقد الحاد)

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *