«هاراو زامیر کوهن» (הרב זמיר כהן) یکی از تأثیرگذارترین چهرههای رسانهای در اسرائیل و بنیانگذار امپراتوری رسانهای «هیدبروت» (הידברות) است. به عنوان یک «سازمانِ تقریب» تأسیس شد که رسالت خود را «تقویت هویت یهودی و پاسخ به چالشهای مدرن با استفاده از زبانی علمی و جذاب» تعریف کرده است. هیدبروت با بهرهگیری از وبسایت، کانال تلویزیونی ۲۴ ساعته و حضور گسترده در شبکههای اجتماعی، به دنبال «نزدیکسازی یهودیان سکولار به یهودیت سنتی» است.
کوهن در مجموعه چهارجلدی خود، «המהפך» (انقلاب)، در پی اثبات این مدعاست که تورات هزاران سال پیش به حقایق علمی اشاره کرده که بشر امروز به تازگی به آنها دست یافته است. او از جمله به موضوع «علم ژنتیک» پرداخته و مدعی است که تورات از پیش به نقش وراثت در ویژگیهای اخلاقی و روحانی اشاره کرده است. کوهن در سخنرانیای به تاریخ ۱۲ تیر ۱۴۰۴ با عنوان «כוחו וייחודו של עם ישראל» (قدرت و منحصربهفرد بودن قوم اسرائیل)، کوشیده است تا مفهوم دینی «قوم برگزیده» را با زبانی «علمی» و بر پایه ژنتیک، بازتعریف کند.
کوهن در این سخنرانی، پرسشی کلیدی مطرح میکند: چرا قوم یهود با وجودِ تاریخِ پرفرازونشیبِ خود، نه تنها باقی مانده، بلکه از دیگر اقوام پیشی گرفته است؟ او این برتری را نه در دعوتِ دیگران به دین خود (چون یهود نه تبشیر مسیحی دارد و نه جهاد اسلامی)، بلکه در «برگزیدگیِ ذاتی» و «ژنتیکِ خاص» خود جستجو میکند. پاسخِ او، فراتر از یک تفسیرِ صرفاً دینی است. کوهن با استناد به داستانِ ابراهیم(ع) او را نه فقط یک مرد خدا، بلکه «پدری» معرفی میکند که صفاتِ برترِ اخلاقی و روحیاش، همچون یک «میراثِ ژنتیک» به فرزندانش منتقل شده است. در این نگاه، برگزیدگی از یک «مسئولیتِ اخلاقی» به یک «امتیازِ ژنتیکی» تنزل مییابد. او سپس این «برتریِ ذاتی» را به بقا، هوش و موفقیتهای علمی و مالی و سیاسی یهودیان (مانند درصد بالای برندگانِ جایزه نوبل یا دانشمندانی مانند اینشتین) گره میزند تا آن را به عنوان یک «حقیقتِ علمی» اثبات شده جا بزند.
تحلیل؛ از «خونِ ابراهیم» تا «نژادِ برتر»
این نوعِ خوانش، تحریفِ آشکاری از جوهره ادیانِ ابراهیمی است. در اینجا، ایمان و عملِ صالح، جای خود را به «خون و نژاد» میدهد.
نخست: این استدلال، نه تنها با آموزه قرآنی در تناقض است بلکه با خودِ متنِ تورات نیز همخوانی ندارد. در تورات، «برگزیدگی» هرگز به عنوان یک «امتیازِ نژادیِ موروثی» معرفی نشده، بلکه همواره مشروط به «پایداری بر عهد» و «اجرای شریعت» بوده است. در کتاب تثنیه (باب ۲۸)، خداوند به صراحت به بنیاسرائیل هشدار میدهد که اگر از دستورات او سرپیچی کنند، تمام برکتها به لعنت مبدل خواهند شد. بنابراین، برگزیدگی یک «قراردادِ مشروط» است، نه یک «ژنِ منتقلشونده».
دوم: از منظرِ تاریخی و جمعیتشناختی، یهودیانِ امروزی، یک گروهِ نژادیِ یکدست نیستند. در طول تاریخ، اقوام بسیاری (مانند خزرها در اروپا، بربرها در شمال آفریقا و …) به آیین یهود گرویدهاند و نسبتی با ابراهیم ندارند. همچنین، اسماعیلیان (اعراب) نیز از نسلِ ابراهیم هستند و این ادعا، تمامیِ فرزندانِ ابراهیم را شامل میشود، نه فقط اسحاق را. پس نمیتوان «ژنِ ابراهیم» را به عنوان یک میراثِ انحصاری برای تنها بخشی از فرزندان او قلمداد کرد.
سوم: این نگاه، پیامدهایِ سیاسیِ خطرناکی دارد. تبدیلِ «قومِ برگزیده» به «ژنِ برتر»، دقیقاً در امتدادِ همان تفکرِ نژادپرستانهای است که در قرن گذشته، فحایعی انجامید و امروز، در خدمتِ پروژهٔ صهیونیسم، برای مشروعیتبخشی به برتریجویی و توجیهِ سیاستهایِ تبعیضآمیز علیه دیگران به کار گرفته میشود.
در نهایت، آنچه خاخام کوهن ارائه میدهد، نه یک تفسیرِ دینی که یک «ایدئولوژیِ نژادپرستانه» است که در لباسِ علمِ ژنتیک و با تکیه بر امپراتوریِ رسانهایِ خود، به دنبالِ بازتعریفِ هویتِ یهودی به سودِ صهیونیسمِ سیاسی است.

