هرمز شریعت: ایران بازنده این جنگ نیست

مسیحیت، مسیحیت صهیونیستی

هرمز شریعت، مبلغ شناخته‌شده مسیحیت تبشیری فارسی‌زبان، در یادداشتی در Christian Post با عنوان «ایران در این جنگ در حال باخت نیست؛ چهار اهرم، راهبرد آمریکا را شکست می‌دهد» مدعی شد که راهبرد کنونی ایالات متحده در قبال ایران نتوانسته اهداف خود را محقق کند و تهران با اتکا به توان فرسایشی خود، ابتکار عمل را در دست گرفته است.

شریعت با اشاره به تداوم درگیری‌ها پس از فروپاشی آتش‌بس و بی‌نتیجه ماندن مذاکرات هسته‌ای، ادعا می‌کند که ایران چهار اهرم اصلی در اختیار دارد: حفظ ذخایر اورانیوم غنی‌شده، توانایی ایجاد اختلال در تنگه هرمز، استفاده از حملات موشکی و پهپادی برای افزایش فشار سیاسی بر آمریکا، و بهره‌گیری از عامل زمان برای فرسوده کردن اراده واشنگتن، به‌ویژه در آستانه انتخابات آمریکا.
شریعت معتقد است حملات هوایی آمریکا، اگرچه از نظر نظامی خساراتی به زیرساخت‌های ایران وارد می‌کند، اما قادر به تغییر رفتار جمهوری اسلامی نیست. به گفته او، دولت آمریکا ماهیت جمهوری اسلامی را نادرست ارزیابی کرده و در حالی که واشنگتن با منطق معامله و هزینه ـ فایده عمل می‌کند، رهبران ایران بر پایه ایدئولوژی «مقاومت» و صبر راهبردی تصمیم می‌گیرند.

وی در بخشی از مقاله با استناد به کتاب دانیال در عهد عتیق، این پایداری را دارای بُعدی فراتر از محاسبات سیاسی توصیف کرده و آن را در چارچوب نبردی معنوی نیز تفسیر می‌کند. او همچنین مدعی می‌شود جمهوری اسلامی از سرکوب داخلی به‌عنوان ابزاری راهبردی برای تثبیت قدرت استفاده کرده است.
این مبلغ مسیحی در ادامه نقش چین و روسیه را در بهره‌مندی از درگیری ایران و آمریکا برجسته کرده و مدعی است که خرید بخش عمده نفت ایران توسط چین، اثر تحریم‌های آمریکا را کاهش داده و هم‌زمان تمرکز و منابع واشنگتن را از سایر رقابت‌های ژئوپلیتیکی منحرف می‌کند.
شریعت در پایان سه گزینه پیش روی دولت آمریکا را برمی‌شمارد: ادامه حملات محدود و متقابل، تشدید درگیری با هدف نابودی توان نظامی و هسته‌ای ایران، یا مهار بلندمدت از طریق تحریم، بازدارندگی و بازرسی‌های سختگیرانه. او تأکید می‌کند که هیچ‌یک از این گزینه‌ها به تسلیم ایران منجر نخواهد شد و تا زمانی که آمریکا راهبردی متفاوت اتخاذ نکند، چرخه درگیری و تنش در منطقه ادامه خواهد یافت.

یادداشت هرمز شریعت با عنوان « ایران بازنده این جنگ نیست: ۴ اهرمی که راهبرد آمریکا را ناکام می‌گذارند» در نگاه نخست یک تحلیل ژئوپلیتیکی از رویارویی ایران و آمریکا به نظر می‌رسد؛ اما با خوانشی دقیق‌تر به نظر می‌رسد که این متن صرفاً یک یادداشت سیاسی نیست، بلکه تلاشی برای پیوند دادن تحلیل امنیتی، الهیات اونجلیکال و مأموریت تبشیری در قالب یک روایت واحد است. از این رو، فهم یادداشت تنها با بررسی استدلال‌های نظامی آن ممکن نیست، بلکه باید به فرامتن الهیاتی و ایدئولوژیک آن نیز توجه کرد.
در سطح ظاهری، نویسنده استدلال می‌کند که آمریکا، علی‌رغم برتری نظامی، فاقد راهبردی است که بتواند جمهوری اسلامی را به تغییر رفتار وادار کند. به اعتقاد او، ایران با بهره‌گیری از چهار اهرم اصلی ــ حفظ بخشی از توان هسته‌ای، امکان ایجاد اختلال در تنگه هرمز، استفاده از فشارهای منطقه‌ای و بهره‌گیری از عامل زمان ــ توانسته است ابتکار عمل را حفظ کند و سیاست آمریکا را به یک چرخه بی‌پایان از حملات محدود و واکنش‌های متقابل تبدیل کند. از این منظر، یادداشت نقدی بر کارآمدی راهبرد واشنگتن است، نه دفاعی از جمهوری اسلامی.

اما متن در این سطح متوقف نمی‌شود. هرمز شریعت می‌کوشد توضیح دهد که چرا جمهوری اسلامی برخلاف انتظار سیاستمداران آمریکایی، حاضر به عقب‌نشینی نیست. پاسخ او دیگر یک پاسخ صرفاً سیاسی یا جامعه‌شناختی نیست، بلکه بر نوعی ذات‌انگاری ایدئولوژیک استوار است. جمهوری اسلامی در این روایت نه یک دولت با مجموعه‌ای از منافع و محاسبات متغیر، بلکه نظامی معرفی می‌شود که هویت خود را بر «مقاومت» و «تحمل هزینه» بنا کرده و بنابراین با الگوهای رایج بازدارندگی یا مذاکره قابل فهم نیست. نتیجه منطقی چنین تصویری آن است که امکان اصلاح، مصالحه یا تغییر رفتار این نظام از اساس زیر سؤال می‌رود.

نقطه عطف مقاله، جایی است که نویسنده از عرصه تحلیل سیاسی وارد الهیات می‌شود. او با استناد به فصل دهم کتاب دانیال و روایت «رئیس مملکت فارس» (Prince of Persia) ادعا می‌کند که آنچه آمریکا با آن روبه‌رو است، صرفاً یک مسئله ژئوپلیتیکی نیست، بلکه ریشه در واقعیتی عمیق‌تر و روحانی دارد. این ارجاع اتفاقی نیست، بلکه به نظر می¬رسد که بازتاب یکی از خوانش‌های شناخته‌شده در بخشی از الهیات اونجلیکال، به‌ویژه در جریان‌های کاریزماتیک و طرفداران نظریه «جنگ روحانی» (Spiritual Warfare) است. بر اساس این تفسیر، ملت‌ها و حکومت‌ها صرفاً بازیگران سیاسی نیستند، بلکه تحت تأثیر «قدرت‌های روحانی» قرار دارند و نبردهای زمینی بازتاب نزاعی در قلمرو ماورایی‌اند. در این چارچوب، «رئیس فارس» صرفاً شخصیتی متعلق به متن دانیال نیست، بلکه الگویی برای فهم ایران معاصر تلقی می‌شود.

همین انتقال از ژئوپلیتیک به الهیات، مهم‌ترین فرامتن مقاله را آشکار می‌کند. جمهوری اسلامی دیگر صرفاً یک رقیب سیاسی آمریکا یا اسرائیل نیست، بلکه به‌عنوان بخشی از نبرد میان خیر و شر و مانعی در برابر اراده الهی تصویر می‌شود. در چنین روایتی، تقابل با جمهوری اسلامی صرفاً یک انتخاب سیاسی نیست، بلکه نوعی وظیفه دینی و اخلاقی نیز تلقی می‌شود. این همان نقطه‌ای است که سیاست، الهیات و کنش رسانه‌ای در هم تنیده می‌شوند.
این مسئله زمانی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که جایگاه نویسنده را در نظر بگیریم. هرمز شریعت صرفاً یک تحلیلگر مسائل بین‌الملل نیست، بلکه یکی از شناخته‌شده‌ترین رهبران شبکه‌های تبشیری فارسی‌زبان است. در ادبیات بخش قابل توجهی از این جریان، جمهوری اسلامی نه‌تنها یک حکومت مخالف غرب، بلکه مهم‌ترین مانع گسترش مسیحیت تبشیری در ایران نیز به شمار می‌رود. از این منظر، هرگونه تضعیف یا مهار جمهوری اسلامی می‌تواند به گشایش فضای تبشیری در ایران بینجامد. بنابراین، تحلیل سیاسی او را باید در پیوند با مأموریت تبشیری‌اش نیز فهمید. به بیان دیگر، سیاست در اینجا از پروژه تبشیر جدا نیست، بلکه بخشی از آن تلقی می‌شود.

انتشار این یادداشت در رسانه‌ای مانند Christian Post نیز مؤید همین نکته است. مخاطبان اصلی این رسانه عمدتاً مسیحیان اونجلیکال محافظه‌کار آمریکا هستند؛ طیفی که در بسیاری از موارد، نسبت به امنیت اسرائیل، سیاست خارجی آمریکا و مباحث آخرالزمانی حساسیت ویژه‌ای دارد. در نتیجه، مقاله بیش از آنکه برای تحلیل وضعیت ایران نوشته شده باشد، تلاشی برای شکل‌دهی به ادراک این مخاطبان از ایران است. نویسنده می‌کوشد این تصور را تثبیت کند که جمهوری اسلامی صرفاً یک دولت متخاصم نیست، بلکه دشمنی ایدئولوژیک، اصلاح‌ناپذیر و دارای پشتوانه‌ای روحانی است که باید برای مقابله بلندمدت با آن آماده بود.
در مجموع، یادداشت هرمز شریعت را نمی‌توان صرفاً یک تحلیل نظامی یا سیاسی دانست. این متن نمونه‌ای از پیوند میان الهیات اونجلیکال، ژئوپلیتیک محافظه‌کارانه آمریکا و راهبرد رسانه‌ای بخشی از جریان‌های تبشیری فارسی‌زبان است. در این چارچوب، جمهوری اسلامی نه فقط یک رقیب سیاسی، بلکه مانعی الهیاتی و تمدنی معرفی می‌شود که مقابله با آن، هم ضرورتی امنیتی و هم بخشی از مأموریت دینی تلقی می‌گردد. از این رو، فرامتن اصلی مقاله نه ارزیابی توازن قوا در جنگ، بلکه مشروعیت‌بخشی به استمرار فشار و تقابل بلندمدت با جمهوری اسلامی در ذهن مخاطب اونجلیکال آمریکایی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *