یکی از خصوصیات موجود در تفکر انجمن حجتیه عناد با علوم عقلی و فلسفه اسلامی است مستمسک آنان این است که منبع معرفتی را منحصر در ظواهر قرآن و سنت میکنند در حالی که غافل از این نکته هستند که حجتیت قرآن و سنت بلکه بالاتر اثبات وجود خداوند با عقل ادراک شده و به آن و استدلال میشود.
شکی نیست که این سخنان صادر شده از انجمن حجتیه و جریان شیرازی بر خلاف گفتار قرآن و سنت است.
در آیه ۱۰ سوره مبارکه ملک از زبان معذبان در جهنم آورده، هنگامی که مورد مواخذه قرار میگیرند میگویند:
وَقَالُوا لَوْ کُنَّا نَسْمَعُ أَوْ نَعْقِلُ مَا کُنَّا فِی أَصْحَابِ السَّعِیرِ
و می گویند: اگر ما [دعوت سعادت بخش آنان را] شنیده بودیم، یا تعقّل کرده بودیم، در میان [آتش] اهل آتش سوزان نبودیم.
یا در کتاب شریف کافی آمده که:
الإمامُ الکاظمُ علیه السلام : إنَّ للّه عَلَى النّاسِ حُجَّتَینِ : حُجَّهً ظاهِرَهً ، و حُجَّهً باطِنَهً ، فأمّا الظّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ و الأنبِیاءُ و الأئمَّهُ علیهم السلام ، و أمّا الباطِنَهُ فَالعُقولُ.
امام کاظم علیه السلام فرمود: خداوند را بر مردمان دو حجت است: حجتى بیرونى و حجتى درونى. حجت بیرونى همان فرستادگان و پیامبران و امامان علیهم السلام و حجت درونى همان خردها هستند.
به نظر میرسد تعطیل کردن علوم و عقول بشری سیاستی در پشت پرده خود دارد و آن این است که چون قرآن و سنت صامت هستند جمود به آن، این امکان را به جریانات انحرافی مذکور میدهد تا این الفاظ را آنگونه که خود میخواهند تفسیر و تحلیل کنند کما این که در مورد تحریف قیام امام حسین علیه السلام این تحریف را کرده و قیام عاشورا رو به نحوی تحلیل میکنند که غیر قابل الگو گیری باشد.
مرحوم امام خمینی (ره) در منشور روحانیت در مورد این دسته فرمودند:
خون دلی که پدر پیرتان از این دستۀ متحجر خورده است هرگز از فشارها و سختیهای دیگران نخورده است. وقتی شعار جدایی دین از سیاست جا افتاد و فقاهت در منطق ناآگاهان غرق شدن در احکام فردی و عبادی شد و قهراً فقیه هم مجاز نبود که از این دایره و حصار بیرون رود و در سیاست [و] حکومت دخالت نماید، حماقت روحانی در معاشرت با مردم فضیلت شد. به زعم بعض افراد، روحانیت زمانی قابل احترام و تکریم بود که حماقت از سراپای وجودش ببارد و الاّ عالم سیّاس و روحانی کاردان و زیرک، کاسهای زیر نیم کاسه داشت. و این از مسائل رایج حوزهها بود که هر کس کج راه میرفت متدینتر بود. یاد گرفتن زبان خارجی، کفر و فلسفه و عرفان، گناه و شرک به شمار میرفت. در مدرسۀ فیضیه فرزند خردسالم، مرحوم مصطفی از کوزهای آب نوشید، کوزه را آب کشیدند، چرا که من فلسفه میگفتم. تردیدی ندارم اگر همین روند ادامه مییافت، وضع روحانیت و حوزهها، وضع کلیساهای قرون وسطی میشد که خداوند بر مسلمین و روحانیت منت نهاد و کیان و مجد واقعی حوزهها را حفظ نمود.

