بسم الله الرحمن الرحیم
ظاهراً بعضی از دوستان علاقهمند به عرفان حلقه گمان میکنند که حلقه به خدا دعوت میکند! اما بهراستی این چطور ممکن است؟ چطور میتوانیم سهمی برای خدا در عرفان حلقه در نظر بگیریم، در حالی که در متن اساسنامه این فرقه آمده است: «انسان نمیتواند عاشق خدا شود، زیرا انسان از هیچ طریقی قادر به فهم او نیست.» عرفان کیهانی، ص. ۱۲۴. خواهش میکنم این جمله را چند بار بخوانید.
در این جمله نگفتهاند که انسان به کنه ذات خدا نمیرسد یا مضمونی شبیه به این که در تعالیم اسلام هم وجود دارد. این اصل اساسنامه عرفان حلقه میگوید انسان از هیچ طریق قادر به فهم او نیست. هیچ طریق. این در حالی است که ما در اسلام دعوت شدهایم به شناخت خداوند و اساساً عرفان یعنی معرفت و شناخت خدا، فهم حضور او، نور او، عشق بیکران او و قدرت بیپایانش. ما دعوت به فهم شدهایم و عرفان حقیقی ما را به معرفت خداوند رهنمون میشود. اگر باب معرفت خدا بسته شود، لازمهاش این است که دیگر انسان نمیتواند عاشق خدا شود و به او عشق بورزد؛ دیگر انسان نمیتواند او را بپرستد و بندگی کند؛ انسان دیگر نمیتواند او را و رضایتش را و قرب و وحدت با او را هدف خود قرار دهد، چون او را نمیشناسد، و ما هیچ نسبتی با ناشناخته مطلق که از هیچ طریق قادر به فهم او نیستیم، نمیتوانیم برقرار کنیم.
واقعیت این است: همانطور که حضرت علی علیهالسلام فرمود، ادراک ما از رسیدن به کنه معرفت او ناتوان است، اما خردها از آن مقدار معرفتی که برای عشق و عبودیت لازم است، محجوب نیستند.
انسان به اندازهای که به خداوند میاندیشد و در قدرت و عشق و زیبایی او تعمق میکند، او را میشناسد و به اندازهای که او را میشناسد، از جام عشق و بندگیاش مینوشد و سرمست میشود و وجود و زندگیاش از نافرمانی او پاک میشود و به دنیای عشق، که دنیای تکلیف و تسلیم است، وارد میشود و همواره میخواهد آنطور باشد و آنطور عمل کند که معشوق از او میخواهد؛ برای همین، دنیای عشق دنیای تکلیف است. دنیای عرفان دنیای انجام وظیفه است.
فقط هوسبازانی که برای یک لحظه هم برق دلربای جمال الهی را ندیدهاند، ممکن است توهم کنند که عشق از تکلیف و انجام وظیفه جداست. تنها کسانی که برای یک لحظه حرارت عشق او را تجربه نکردهاند، میتوانند بگویند که عشق و تکلیف به هم ربطی ندارند. تنها کسانی که از شراب طهور عشق الهی ننوشیدهاند و در نفسانیت خود ماندهاند، عشق را از تکلیف و وظیفه جدا میپندارند. دنیای عشق دنیای تکلیف است؛ اصلاً عاشق نمیتواند کاری غیر از تکلیف انجام دهد. برای عاشق معنا ندارد که کاری کند، در حالی که معشوق از او نخواسته است. خواسته او فانی در خواسته معشوق است؛ ارادهاش اراده اوست و تمام زندگیاش تکلیف و تسلیم و انجام وظیفه است. تسلیم نه به معنای شاهد بودن و نظارهگری، تسلیم به معنای حرکت و انجام خواست و فرمان معشوق. نه تسلیم بدون ایمان، نه تسلیم در حلقهای که شناختن و شناختن خدا و گناهکاری و بیگناهی و دینداری و بیدینی در آن اهمیتی ندارد. تسلیمی از سر یقین و تسلیمی برخاسته از عشق؛ تسلیمی برخاسته از فهم عمیق کمال و جمال خداوند. تسلیمی که نتیجه فهم و معرفت و عشق است. انسان میتواند عاشق خدا شود، چون میتواند او را بشناسد؛ آنطور بشناسد که هیچ فرشتهای نمیتواند به این افق بلند و روشن از فهم جمال و کمال الهی برسد.
هر فرقهای که میگوید باب فهم و معرفت و عشق خدا بسته است و انسان قادر به رسیدن به این درجات عرفانی نیست، بنای خود را بر کفر و خدانشناسی قرار داده است و در نهایت، چیز دیگری را به نام خدا معرفی خواهد کرد. مهم نیست آن چیز دیگر چیست؛ بودا، انرژی طبیعت، شعور کیهانی، ستاره ناهید، ماه، خورشید، هبل؛ هر چیزی غیر از خدا نمیتواند جان بیقرار و قلب شیدای انسان را به آرامش و شادی حقیقی برساند.
ما را ز جام بادهی گلگون خراب کن
زان پیشتر که عالم فانی شود خراب
خدایا، به عظمت ماه رمضان، جرعهای از معرفت و عشقت را نصیب فریبخوردگان حلقه کن تا تار و پود اوهامشان فروریزد و ببینند که غیر از تو دیدنی نیست، غیر از تو فهمیدنی نیست و غیر از تو معشوقی نیست.
مردان خدا پرده پندار دریدند
یعنی همه جا غیر خدا یار ندیدند
حجت الاسلام و المسلمین حمید رضا مظاهری سیف

