تقابل موهوم فرهنگ ایرانی با اسلام، موضع مشترک آرمین نوابی و مراد ویسی

آتئیسم

آرمین نوابی، موسس صفحه «جمهوری بی‌خدایان»، ویدیویی از سخنان مراد ویسی، تحلیلگر مطرح رسانه صهیونیستی و ایران‌ستیز «ایران اینترنشنال» را بازنشر کرد و ذیل ویدیویی که ویسی در آن از تسلیم نشدن ایرانیان دربرابر اسلام و ادامه یافتن این تسلیم‌ناپذیری در عصر حاضر سخن گفته، آرمین نوابی نیز چند جمله‌ای در تایید سخنان مراد ویسی گفته است.

بنا به تحلیل موشکافانه آقای مراد ویسی: «همانطور که پدران شما نتوانستند هویت ایرانی ما را از ما بگیرند، شما هم نمی‌توانید و نتوانستید… ما ایرانی‌ها تسلیم هیچ بیگانه‌ای نشدیم و حالا اینجا ایستاده‌ایم درحال «نه گفتن» به تمام دنیا و جهان شما. ما و ایران و نمادهای عزیز ما در مقابل شما و جمهوری اسلامی و تمامی ارزش‌های عقب افتاده شما».

آرمین نوابی هم این جملات درخشان را ذیل این ویدیو اضافه کرده:
«اسلام با هجوم وحشیانه مسلمانان غیرشیعه و با خونریزی عظیم بر ایران عزیز تحمیل شد. از ایران دربرابر تمامیت اسلام دفاع می‌کنم نه فقط شیعه. نتوانستند ایران را اسلامی کنند. خیلی از کشورها را عرب(!) و مسلمان کردند اما ایران با تاریخ و فرهنگ غنی فرق داشت و زیر بار نکبت اسلام نرفت. با سرنگونی جمهوری اسلامی، این ایدئولوژی ضدبشری نیز ناپدید می‌شود».

ویسی و نوابی، هردو یک موضع مشترک را مطرح کردند؛ اینکه ایرانیان تسلیم اسلام نشدند. فارغ از اینکه بکار بردن واژه تسلیم درباره پذیرش یک دین و هضم آن در یک فرهنگ اساسا بی‌معنی و البته مغرضانه است، همچنین با در نظر نگرفتن اینکه مقصود این‌ها از اینکه ایرانیان اسلام را نپذیرفتند چیست و چگونه این را با میراث حداقل هزارساله علم و فلسفه و معماری و ادبیات ایرانی-اسلامی که حاصل پیوند فرهنگ ایرانی با دین اسلام بوده قابل جمع می‌دانند، یک فرض بنیادین در این موضع‌گیری باید مورد موشکافی قرار گیرد، آن هم اینکه چرا در ذهن این افراد و مخاطبانشان، اساسا تقابلی جدی و عمیق میان ایران و اسلام برقرار است و این فرض بر چه تحلیلی از این دو امر و نسبتشان استوار شده؟ گویا بنا به تصور ایشان یک فرهنگ اسلامی وجود دارد که مظهر شرارت و خونریزی و توحش است و یک فرهنگ ایرانی که مظهر تمام ارزش‌های نیک بوده و هست و مشخص هم نیست این دوگانه چه مبنایی دارد. روشن است که هیچ مبنایی برای این تقابل فرضی وجود ندارد و این فرض احمقانه، صرفا کارکردی سیاسی داشته و دارد. متضاد جلوه دادن امر ایرانی با امر اسلامی و نسبت دادنش به یک تمایز نژادی و قومیتی میان ایرانیان و اعراب، از آن مواضع ابلهانه‌ای است که بهره سیاسی فراوانی برای این افراد در بر دارد زیرا نتیجه آشکارش این خواهد بود که اگر ایرادی در هرجای جهان از جمله ایران هست، به قول نوابی، ناشی از «ایدئولوژی ضدبشری اسلام» است، امری که به قول مراد ویسی «ما ایرانی‌ها» هرگز تسلیم آن نشدیم و با از بین رفتنش، که بنا به ادعای این‌ها مساوی با نظام جمهوری اسلامی است، به ناگزیر جهان هم اصلاح خواهد شد.

اما چون نیک بنگریم، ادعای تقابل فرهنگ ایرانی با اسلام، برپایه تحقیری آشکار نسبت به ایران و ایرانی بودن استوار شده و در خدمت القای این پیام سیاسی مشخص شکل گرفته که ما ایرانیان به قدر کافی متمدن (یا بخوانید انسان) نیستیم و این عقب‌ماندگی ما از قافله پیشرفت هم عاملی جز اسلام ندارد، پس بیایید با «نه گفتن» به هرآنچه غیر ایرانی یا هرآنچه اسلامی است، برای خود تمدنی و حق بودن و انسان بودنی دست و پا کنیم تا مورد تایید و تحسین غربیان متمدن قرار گیریم.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *