آنچه سالها پیش به عنوان یک جریان انحرافی واحد با رهبری «احمد الحسن بصری» آغاز شد، اکنون به معمایی چندپاره تبدیل شده که هر یک از قطعات آن دیگری را کافر و گمراه میخواند. احمدالحسن که از سال ۲۰۰۶ مخفی شده، عملاً خلأ رهبری ایجاد کرده و این خلأ با انشعاباتی مانند «شاخه مکتب» و «شاخه رایات» پر شده است. این دو جریان که در ایران نیز پیروان قابل توجهی دارند، اکنون به یک درگیری تمامعیار رسیدهاند.
در تازهترین دور از اختلافات، شاخه مکتب (وابسته به احمدالحسن) از دستگیری «عبدالله هاشم»، رهبر شاخه رایات، ابراز شادمانی کرده و موجی از اتهامات سنگین را علیه وی به راه انداخته است. پیروان شاخه مکتب، رهبر رایات را متهم به «فساد اخلاقی، اعتیاد و شرابخواری» کرده و این دستگیری را تأییدی بر انحراف او قلمداد میکنند. در مقابل، شاخه رایات خود را ادامهدهنده اصلی راه احمدالحسن میداند و ادعاهای مطرح شده را بخشی از یک جنگ روانی برای تضعیف رقیب میداند.
آنچه این تقابل را داغ کرده، فراتر از اختلافات عقیدتی صِرف است. از یک سو، «رشد پیروان عبدالله هاشم و گسترش تبلیغات رسانهای آنها» باعث شده تا در اذهان عمومی، چهره احمدالحسن با شاخه رایات گره بخورد. این مساله برای شاخه مکتب که خود را تنها بازمانده و دربستِ وفادار به احمدالحسن اول میداند، خطری استراتژیک محسوب میشود. این رقابت رسانهای اساساً یک «جنگ بر سر حافظه تاریخی و برندِ فرقه» است؛ هرکدام از این شاخهها میخواهد روایت خود را به عنوان روایت اصلی از احمدالحسن و آموزههایش تثبیت کند. با مخفی ماندن بنیانگذار این جریان ها، این جنگهای نیابتی به تدریج به پاشنه آشیل اصلی این شبکه انحرافی تبدیل شده است.

