از روزی که تصمیم گرفتیم درباره پدیده «موج کرهای» (K-Wave) و انیمه شروع به کار کنیم و پروندهای با عنوان «مکدونالد به طمع کیمچی» را شکل بدهیم ــ پروندهای که قرار بود مملو از هشدارها و تحلیلهای کارشناسان درباره ابعاد مختلف این پدیده باشد ــ چیزی حدود دو سال میگذرد.
پروندهای که در کنار تولید محتوا و گفتوگو با استادان و کارشناسان درباره موضوعی نسبتاً تازه و کمتر مورد توجه قرارگرفته، چالشهای دیگری هم با خود به همراه داشت؛ از جمله حساس شدن شاخکهای برخی رسانهها، بهخصوص ایران اینترنشنال، که در مواردی حتی کار به واکنش و حمله به بعضی از کارشناسان این پرونده هم کشید.
با این حال، واقعیت این است که هنوز بسیاری از ما، همچنان نسبت به ابعاد و سرعت این اتفاق بیتفاوتیم و متوجه نیستیم چه چیزی در حال شکلگیری است.
«موج کرهای» شاید امروز آن شور و هیجان روزهای نخست را در ظاهر نداشته باشد، اما بهنرمی و بدون سروصدا در حال پیشروی است؛ مخاطب جذب میکند، ذائقه میسازد، الگوهای مصرف فرهنگی ایجاد میکند و بهتدریج خود را وارد لایههای مختلف جامعه میکند.
گاهی برای دیدن این تغییرات، لازم نیست سراغ آمارهای پیچیده یا مطالعات گسترده برویم. کافی است به نشانههای کوچک اطرافمان توجه کنیم.
یکی از همین نشانهها، کلیپی است که از مراسم آغاز سال تحصیلی جدید منتشر شده؛ جایی که یک دانشآموز ابتدایی، قطعهای از یکی از گروههای پاپ کرهای را که به زبان انگلیسی اجرا شده، در کلاس پخش میکند و دیگر دانشآموزان نیز با آن همخوانی میکنند.
شاید در نگاه اول، این اتفاق صرفاً یک سرگرمی ساده و بیاهمیت به نظر برسد. اما مسئله دقیقاً همینجاست؛ تغییرات فرهنگی معمولاً از همین نقاط کوچک و ظاهراً بیاهمیت آغاز میشوند. از یک آهنگ، یک انیمه، یک شخصیت، یک سبک پوشش یا حتی یک کلیپ چندثانیهای.
قرار نیست هر علاقهای به فرهنگ دیگر را تهدید تلقی کنیم و قرار نیست با موسیقی یا سریال یا انیمه بهعنوان «دشمن» برخورد کنیم. مسئله، فقدان نگاه راهبردی و رصد فرهنگی است.
امروز کشور با مسائل بزرگی مانند جنگ، اقتصاد، معیشت و بحرانهای متعدد اجتماعی و سیاسی دستوپنجه نرم میکند و طبیعی است که این مسائل در اولویت قرار داشته باشند. اما این واقعیت نباید باعث شود نهادی که اساساً وظیفهاش سیاستگذاری فرهنگی، رصد تحولات فرهنگی و حفاظت از هویت و سرمایه فرهنگی جامعه است، از مأموریت اصلی خود غافل شود.
مسئله این نیست که چرا یک دانشآموز ابتدایی یک آهنگ کرهای گوش میدهد.
مسئله این است که چرا ما باید منتظر بمانیم تا یک پدیده فرهنگی به اندازهای گسترده شود که تازه متوجه حضورش شویم؟
فرهنگ، برخلاف بسیاری از پدیدههای سیاسی و اقتصادی، معمولاً با سروصدا وارد نمیشود. آرام میآید، مخاطب پیدا میکند، عادت میسازد و بعد، وقتی به بخشی از سبک زندگی تبدیل شد، تازه متوجه میشویم که چه اتفاقی افتاده است.
شاید این کلیپ فقط یک کلیپ ساده از یک مراسم مدرسه باشد؛ اما اگر آن را در کنار دهها و صدها نشانه دیگر بگذاریم، تصویر متفاوتی شکل میگیرد.
تصویری که میگوید «موج کرهای» هنوز تمام نشده است؛ شاید فقط شکل حرکتش تغییر کرده باشد.

