ایران‌گرایی و مرز اسرائیل؛ شکاف در اردوگاه اپوزیسیون

زرتشت، باستان گرایی

در میان مخالفان جمهوری اسلامی، جریان موسوم به «باستان‌گرای ملی‌گرا» خوانشی متمایز از سیاست خارجی ایران ارائه می‌دهد. در این روایت، سیاست خارجی تهران صرفاً یک پروژه ایدئولوژیک مذهبی تلقی نمی‌شود، بلکه ادامه‌ای از راهبرد تاریخی در جهت احیای نوعی «هژمونی ایرانی» در غرب آسیا به شمار می‌رود. بر این اساس، حمایت از محور مقاومت، پیگیری برنامه هسته‌ای و سیاست ایستادگی در برابر غرب، نه در چارچوب آرمان‌های شیعی، بلکه به‌عنوان ابزارهایی در راستای کسب برتری منطقه‌ای و مهار رقبای تاریخی همچون ترکیه و عربستان فهم می‌شود.

 

با این حال، این طیف در مواجهه با مسئله اسرائیل موضعی متفاوت و حساس دارد. آنان همراهی رضا پهلوی با اسرائیل و نیز هرگونه حمایت ضمنی از اقدام نظامی علیه ایران را نوعی «خیانت به کیان تاریخی» تلقی کرده و او را واجد پیوندهای وابسته با دشمنی فرامنطقه‌ای می‌دانند. در این چارچوب، نوعی پارادوکس در رفتار سیاسی این جریان قابل مشاهده است: از یک‌سو، به دلیل سرکوب‌های داخلی، جمهوری اسلامی را نفی می‌کنند؛ اما از سوی دیگر، در عرصه سیاست خارجی، ایده «ایران قدرتمندِ محاصره‌شده» را بر «ایران دموکراتیکِ هم‌پیمان با اسرائیل» ترجیح می‌دهند.

این وضعیت نشان می‌دهد که گسل «مقاومت در برابر سلطه خارجی» تا چه اندازه می‌تواند فراتر از شکاف‌های سیاسی رایج عمل کرده و حتی برخی از سرسخت‌ترین مخالفان نظام را نیز در سطحی از هم‌پوشانی گفتمانی قرار دهد.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *