پیوند زدن بحرانهای سیاسی، ناامنیهای اجتماعی و رنجهای تاریخی ملتها به نپذیرفتن مسیحیت، محور اصلی روایت تبلیغی (رسول) نوید عطایی، فعال مسیحی تبشیری، در تبیین وضعیت ایران و اسرائیل است؛ روایتی که با صورتبندی مشکلات در دوگانه الهیاتی «برکت و لعنت»، از یکسو ناامنی اسرائیل را پیامد مصلوب شدن عیسی مسیح معرفی میکند و از سوی دیگر، مشکلات ایران را به نپذیرفتن مسیحیت و شعائر اسلامی و شیعی نسبت میدهد. این رویکرد، با فروکاستن علل پیچیده تاریخی و سیاسی به یک تبیین دینی انحصارگرا، رنج و ناامنی جوامع را به ابزاری برای تبلیغ مسیحیت و تشویق مخاطبان به گسست از هویت مذهبی خود تبدیل میکند.
(رسول) نوید عطایی، فعال مسیحی تبشیری، در اظهارات اخیر خود با برقراری پیوندی مستقیم میان باورهای دینی و وضعیت سیاسی و اجتماعی کشورها، ناامنیها و مشکلات موجود در جوامع را نتیجه «رد کردن برکت عیسی مسیح» و گرفتار شدن در «لعنت» دانست. او در بخش نخست سخنانش با اشاره به وضعیت امنیتی اسرائیل، پناه بردن مداوم شهروندان به پناهگاهها در پی آژیرهای خطر و آنچه «دو هزار سال نداشتن یک روز خوش» خواند را نتیجه مصلوب کردن عیسی و پذیرش لعنتی خودخواسته توسط قوم یهود معرفی کرد. عطایی در ادامه، همین الگو را به جامعه ایران تعمیم داد و مدعی شد که مشکلات کنونی کشور نیز ناشی از نپذیرفتن مسیحیت است. او با نام بردن صریح از مفاهیم، شخصیتها و وقایع تاریخ اسلام و تشیع همچون عاشورا، تاسوعا، صلح حدیبیه، ائمه شیعه و مفهوم شهادت، ادعا کرد که اگر عیسی مسیح در این سرزمین پذیرفته شده بود، هیچیک از این مناسک و همچنین «بدبختیهای امروز» وجود نداشت. وی در پایان با استناد به مضامین کتاب مقدس، خواستار «تغییر و تبدیل شدن» مردم ایران برای رهایی از شرایط کنونی شد.
گره زدن بحرانهای پیچیده تاریخی، سیاسی و اجتماعی به دوگانه الهیاتی «برکت و لعنت»، ادبیاتی نسبتا رایج در میان جریانهای تبشیری است و سخنان عطایی نیز نمونهای از همین قسم دیدگاهها به شمار میرود. در این چارچوب تبلیغی، مبلغان تلاش میکنند با بهرهگیری از نابسامانیهای ملموس زیستی و امنیتی در جوامع مختلف، یک رابطه علّی و ماورایی میان نپذیرفتن ایمان مسیحی و رنجهای دنیوی برقرار سازند. استدلال مطرحشده درباره تاریخ قوم یهود و شرایط امنیتی کنونی اسرائیل، بر خوانشی از روایت انجیل متی (باب ۲۷، آیه ۲۵) تکیه دارد که در آن، جمعیت حاضر در برابر پیلاطس میگویند: «خون او بر ما و بر فرزندان ما باد». عطایی برای تثبیت این قاعده، با تکیه بر گزاره «لعنت بیسبب نمیآید» (احتمالا اشارهای به کتاب امثال سلیمان (باب ۲۶، آیه ۲) است) میکوشد تا منازعات ژئوپلیتیکی و فرآیندهای تاریخی را به یک مجازات الهی فرو بکاهد؛ پیشفرضی مبتنی بر ترس که به مخاطب القا میکند هر جامعهای که پیام تبشیری را نپذیرد، حتی در صورت برخورداری از ثروت مادی، محکوم به ناامنی و تلاطم دائمی خواهد بود.
در بخش مربوط به ایران، این الگوی الهیاتی به ابزاری برای تخریب هویت تاریخی و مذهبی جامعه هدف تبدیل میشود. نقطه کانونی این رویکرد، پیوند زدن نمادهای شیعی و اسلامی به مفهوم «لعنت» و قرار دادن آنها در تقابل مستقیم با «برکت مسیح» است. به نظر میرسد این شگرد اقناعی دو کارکرد همزمان را در پروژه تبشیری دنبال میکند؛ نخست آنکه با سوار شدن بر موج مشکلات معیشتی یا اجتماعی مخاطب، پاسخی ساده و متافیزیکی برای ریشهیابی بحرانها ارائه میدهد و دوم آنکه میکوشد با همردیف نشاندن شعائر مذهبی بومی با مرگ و تیرهروزی، میان مخاطب فارسیزبان و میراث فرهنگی و دینی او بیگانگی ایجاد کند. در این روایت، تغییر دین نه صرفاً یک انتخاب معنوی، بلکه تنها راه عملی برای رهایی از مشکلات مادی و اجتماعی جلوه داده میشود.
دعوت پایانی این فعال تبشیری به «تبدیل شدن» و اشاره به اینکه «حقیقت شما را آزاد خواهد کرد» (برگرفته از انجیل یوحنا، باب ۸، آیه ۳۲)، در این متن کارکردی متفاوت از معنای سنتی رهایی از گناه پیدا کرده و به معنای رهایی از بحرانهای سیاسی و معیشتی به کار رفته است. این گفتمان در واقع نوعی الهیات را ترویج میدهد که در آن، به جای تبیین معنوی ایمان، رفاه مادی و نبود بحرانهای اجتماعی به عنوان محصول انحصاری گرویدن به مسیحیت وعده داده میشود. چنین رویکردی علاوه بر نادیده گرفتن این واقعیت تاریخی که جوامع مسیحی نیز در طول دو هزار سال گذشته همواره با جنگهای خونین و بحرانهای فراوان روبهرو بودهاند، عملاً بر موج ترسها و مشکلات روزمره مردم سوار میشود تا از رنجها و نابسامانیهای موجود در جوامع، به عنوان اهرمی برای جذب مخاطب و پیشبرد اهداف تبشیری استفاده کند.
حسین قلعه نویی

