آرشیو دسته بندی: قالب ها

پایان شوم یک رویا

پایان شوم یک رویا

توضیح: این متن را یکی از هم‌وطنان تبریزی برای سایت نجات از حلقه ارسال کرده است. به گفته خواهر و برادر شخص ذکرشده در متن، ایشان متأسفانه هم‌اکنون در بیمارستان روانی بستری هستند. با سلام آنچه در زیر می خوانید سرگذشت برادرم است که در طول ۲ سال شرکت در کلاس‌ها برایش رقم خورد: برادرم…

به دنبال خدا یا به دنبال پول؟!

به دنبال خدا یا به دنبال پول؟!

توضیح: آقای الله‌یاری به عنوان کسی که در کلاس‌های خیابان پالیزوانی گاندی شاگرد خود طاهری بوده، در کامنت خودشان در یکی از مطالب به برخی منفعت‌های مالی حلقه اشاره کرده که در اینجا می‌آوریم. شاید حرف‌های آقای الله‌یاری به عنوان یک مخالف قابل پذیرش نباشد، اما کسانی که خود این پول‌ها را پرداخته‌اند، نمی‌توانند این…

هیولای بزرگ خرافه

هیولای بزرگ خرافه

توضیح: این مطلب رو آقای “مجید” برامون کامنت گذاشته بودن. این کامنتها رو می‌تونید زیر مطلب “ادامه مقاله پروفسور نام‌آور” در بخش مقالات مشاهده کنید. ضمن تشکر از مجید عزیز، از ایشون و از دیگران درخواست می‌کنیم برای کمک به اطلاع‌رسانی به مردم، تجربیات خودشون رو به همین ترتیب بیان کنند. ان‌شاءالله از آلوده‌شدن دیگران…

بروز اختلافات خانوادگی

بروز اختلافات خانوادگی

من به عنوان یکی از شاگردان عرفان حلقه از دو سال پیش (آذر ۸۹) در کلاس‌ها شرکت کردم، به انگیزه اینکه با فرادرمانی که گفته می‌شد، شاخه‌ای از طب مکمل است، آشنا شوم. از آنجایی که سایر روش‌های ذهنی مثل TM‌ یا درمانی مثل ریکی را نیز انجام می‌دادم، کنجکاو بودم که این کلاس‌ها چه…

بیرون‌ریزی: حس بیماری‌پذیری

بیرون‌ریزی: حس بیماری‌پذیری

بسمه تعالی با سلام خدمت مدیر محترم انجمن نجات از حلقه، سرکار خانم گلباز خانم گلباز عزیز! موضوع “بیرون‌ریزی” در عرفان حلقه را – که شما به‌خوبی به آن پرداخته‌اید- تقریباً همه عرفان حلقه‌ای‌ها تجربه کرده‌اند و با آن درگیر هستند. واقعیت این است که مربیان عرفان حلقه، مرتب به مخاطبان خود القا می‌کنند که…

دو جن غول‌پیکر!

دو جن غول‌پیکر!

بنام خداوند بخشنده مهربان سلام و خسته نباشید- می خواهم بدون مقدمه بروم سراغ اصل مطلب ! متاسفانه همسر من یکی از هواداران عرفان حلقه است که البته بهتر است بگویم یکی از آسیب دیدگان عرفان حلقه است. از وقتی که در این کلاسها ثبت نام کرده ، زندگی خانوادگی ما به هم ریخته است…

ن.ف، از ماجرای خواهرهایش می‌گوید

ن.ف، از ماجرای خواهرهایش می‌گوید

این ایمیل را یکی از بازدیدکنندگان سایت برای ما ارسال کرده که به همین شکل برای شما منتشر می‌شود: با سلام خدمت شما در ابتدا باید از زحمات و مطالب شما در این تارنما نهایت تشکر رو کنم…. واقعا باعث روشنگری جامعه و گرفتاران در این ورطه خواهد بود انشاالله….. بنده در اولین برخورد و…

“خیر” می‌جویند و “شر” نصیبشان می‌شود

"خیر" می‌جویند و "شر" نصیبشان می‌شود

 توضیح: پس از گذراندن اولین جلسه از ترم اول و امضای سوگندنامه به‌اصطلاح لایه حفاظ برای شرکت‌کنندگان تعریف می‌شود و آنها نیز می‌توانند برای دیگران حلقه فرادرمانی را اعلام کنند. می‌گویند، برای دریافت حلقه فرادرمانی حتماً لازم نیست در کلاس‌ها شرکت کنیم و اگر یک فرادرمانگر (کسی که اولین جلسه از ترم یک را گذرانده…

نماز اول وقت و زیارت درمانم کرد

نماز اول وقت و زیارت درمانم کرد

  توضیح: ماجرای آقای «هادی ج» خیلی دردناک‌تر از چیزی است که در اینجا درج می‌شود. دوست ایشان که می‌دانست من روی این موضوع تحقیق می‌کنم، ابتدا برای من تعریف کرد که وی چه دورانی را پشت سر گذاشته و چقدر سخت توانسته دوباره به زندگی معمولی بازگردد. من از خود ایشان خواستم تا در…

روح مادربزرگم!

روح مادربزرگم!

اینجانب اسماء قبادیان با حضور در دوره‌های عرفان حلقه، به‌خصوص دوره «تشعشع دفاعی» دچار ناراحتی‌های شدید روحی و روانی شده بودم. شب‌ها کابوس می‌دیدم و با فریاد از خواب می‌پریدم. به همین خاطر شب هیج‌جا نمی‌ماندم. مادربزرگم که خیلی دوستش داشتم فوت کرده بود و من خیال می‌کردم روح او وارد وجود من شده! چون…

بیرون ریزیه بابا! بیرون ریزیه!

بیرون ریزیه بابا! بیرون ریزیه!

هر شب همسرم به خانه می‌آمد در حالی که خسته بود، می‌دید که بی‌حس و حال روی تخت افتاده‌ام. به من می‌گفت: چهار ساله که توی عرفان حلقه‌ای و عین این چهار سال مریض و بی‌حال و افسرده‌ای! دیگه خسته شدم. من هم همش می‌گفتم: بیرون ریزیه بابا! بیرون ریزیه! تا اینکه او یک روز…

بچه هایم را به باد کتک میگرفتم

بچه هایم را به باد کتک میگرفتم

هر وقت به خانه برمی‌گشتم، شروع می‌کردم از همه چیز ایراد می‌گرفتم. این‌قدر ادامه می‌دادم تا بالاخره دعوا می‌شد. بعد وسایل خانه را یکی پس از دیگری می‌شکستم! حتی بچه‌هایم را به باد کتک می‌گرفتم! هر وقت هم از مسترم می‌پرسیدم که چرا من این‌جوری شده‌ام و تا کی این‌جوری هستم، جواب می‌داد: شما همین‌طور…