پیشدرآمد: نیروی بازدارنده در لباس سیاست
اسامه جاویش، فعال رسانهای مصری، در تاریخ ۲۰ ژوئن (۳۰ خرداد) در کانال یوتیوبی خود، مصاحبهای با آقای عزام ابوالعدس، کارشناس مسائل رژیم صهیونیستی، منتشر کرد. ابوالعدس در این گفتوگو معتقد است که اسرائیل پس از جنگ، نفوذ پیشین خود بر کشورهای عربی را از دست داده و لابی صهیونیستی نیز مانند گذشته در آمریکا استحکام سابق را ندارد. به باور او، تحولات آینده با احتمال بالا به پایان حیات سیاسی نتانیاهو منجر میشود.
اما پرسش این است که ریشهی نفوذ سیاسی نتانیاهو و حزبش چه بوده است؟ طبعاً عوامل متعددی در این زمینه نقش داشتهاند، اما یکی از ریشههای عمیق آن، تلاشِ نتانیاهو برای معرفی خود و جریانش به عنوان «کاتهخون» (Katechon) در طول سالیان متمادی است. این مفهومِ سیاسی، که ریشهای کهن در سنتِ یهودی-مسیحی دارد، در قرن بیستم توسطِ کارل اشمیت، نظریهپردازِ سیاسیِ آلمانی، از حوزهی الهیات به عرصهی سیاستِ مدرن وارد شد و به ابزاری قدرتمند برای مشروعیتبخشی به قدرت تبدیل گردید.
۱. کاتهخون در کتاب مقدس: نیرویی که جلوی «شر مطلق» را میگیرد
ریشهی این مفهوم را باید در عهدین جستوجو کرد:
الف) کتاب دانیال نبی و پیشگوییِ حکومتِ شریر
کتاب دانیال نبی، که در نزد یهودیان و مسیحیان از کتب مقدس به شمار میرود، از شکلگیری یک حکومتِ شرور و ویرانگر در آخرالزمان خبر میدهد. در دانیال ۷: ۲۳-۲۵ آمده است که وحش چهارم، پادشاهیِ چهارم، تمامی جهان را خواهد بلعید و بر ضدِ خداوندِ متعال سخن خواهد گفت و مقدسین را آزار خواهد رساند. این پیشگویی، نقشِ محوری در شکلگیریِ ذهنیتِ آخرالزمانی دربارهی «ضدّمنجی» یا «دجّال» در سنتِ یهودی و مسیحی داشته است.
ب) نامهی دوم پولس به تسالونیکیان و «نیروی بازدارنده»
اما در نامهی دوم پولس به تسالونیکیان (۲: ۶-۸)، از یک نیروی مرموز سخن به میان آمده است که ظهورِ این حکومتِ ویرانگر را به تأخیر میاندازد: «زیرا سِرّ بیدینی هماکنون نیز عمل میکند، امّا فقط تا وقتی که آن که تا به حال مانع است از میان برداشته شود». واژهی یونانیای که برای این «مانع» و «بازدارنده» به کار رفته، کاتهخون (κατέχον) است.
۲. کارل اشمیت و تولدِ یک مفهومِ سیاسی
قرنها بعد، کارل اشمیت، حقوقدان و نظریهپردازِ سیاسیِ آلمانی، این مفهومِ الهیاتی را از متنِ کتاب مقدس به عرصهی سیاست کشاند. در نگاه اشمیت، «کاتهخون» به یک حاکمیتِ سیاسیِ توانمند گفته میشود که از هرجومرج و سلطهی شرارتِ مطلق جلوگیری میکند. دولتی توانمند که همچون سدی در برابر هجومِ قوایِ اهریمنی و هرج و مرج ایشان، ایستادگی میکند. به عبارت دیگر، کاتهخون حد واسطی است که گرچه خودش کاملاً خیر نیست، اما از وقوعِ شرِّ محض و هرجومرجِ کامل جلوگیری مینماید.
۳. نتانیاهو در نقش کاتهخون: سه سطحِ بازدارندگی
نتانیاهو و تیمِ راهبردیِ او، با استفاده جدی از این چارچوبِ مفهومی، موفق شدند برای سالیانِ طولانی، تصویری از خود و دولتشان را به عنوان «نیروی بازدارندهی نهایی» در منطقه ترسیم کنند. این پروژهی تصویرسازی، در سه سطحِ موازی پیش رفت:
سطحِ نخست: مردِ امنیت در برابرِ مسلمانانِ جهادی
نتانیاهو با بزرگنماییِ تهدیدِ «اسلامِ رادیکال» و «تروریسمِ اسلامی»، خود را به عنوانِ «تنها کسی که میتواند از اسرائیل در برابرِ هجومِ مسلمانان محافظت کند» به افکارِ عمومیِ اسرائیل معرفی کرد. اینکه تنها او و سیاستهایِ سختگیرانهاش میتوانند در برابرِ دشمن ایستادگی کنند. این سطح، خطاب به افکارِ عمومیِ داخلیِ اسرائیل بود تا او را به عنوان «آقای امنیت» تثبیت کند و حزب رقیب را به حاشیه ببرد.
سطحِ دوم: قلعهی غرب در برابرِ دشمنانِ شرقی (در دو خوانشِ دینی و سکولار)
در سطحی گستردهتر، اسرائیل به عنوان «سنگرِ تمدنِ غرب» در برابر «بربریتِ شرق» معرفی شد. این سطح، خود در دو خوانشِ موازی ارائه میشد:
· خوانشِ دینی-الهیاتی: ایران و اسلام، به عنوانِ «قوّهی شرور» و مصداقِ همان «حکومتِ ویرانگر» در کتاب دانیال معرفی میشوند. اسرائیل، در این روایت، نه فقط برای بقای خود، بلکه برای حفظِ تمدنِ یهودی-مسیحی در برابر این شرّ مطلق، میجنگد. این پیوند میان «دشمنِ سیاسی» و «دشمنِ آخرالزمانی»، نتانیاهو را از یک نخستوزیرِ معمولی به یک «ناجی» و «بازدارندهی الهی» تبدیل میکند.
خوانشِ تمدنی-سکولار: شرق (به ویژه شرقِ اسلامی) به عنوانِ مرکزِ شرارت، استبداد و هرجومرج معرفی میشود که تهدیدی برای «جهانِ آزاد» و «ارزشهایِ غربی» است. اسرائیل، در این روایت، به عنوانِ یک «پایگاهِ پیشرفته» و «سپری» در برابرِ این تهدید عمل میکند و از تمدنِ غرب در برابرِ هجومِ شرقیانِ وحشی دفاع مینماید و این منطقه را برای ایشان حفظ میکند.
برای نمونه، در مستند «Netanyahu at War» که در تاریخ ۱۱ فوریه ۲۰۲۰ (۲۲ بهمن ۱۳۹۸) توسط FRONTLINE PBS منتشر شد، و همچنین در مستند «نتانیاهو، نماد محافظهکاری صهیونیسم» از کانال «مورخ پادکست» در تاریخ ۲۹ نوامبر ۲۰۲۳ (۸ آذر ۱۴۰۲)، به وضوح میتوان این دو سطحِ روایت را مشاهده کرد که گاه با یکدیگر درآمیخته و گاه به طورِ جداگانه بیان میشوند.
سطحِ سوم: مانعی در برابرِ ایرانِ شیعی و «مجوس»
در سطحِ سوم، نتانیاهو پروژهی «کاتهخون» را به موازاتِ سیاستِ منطقهایِ مهارِ ایران تعریف کرد. او اسرائیل را به عنوانِ سدی در برابرِ «هلالِ شیعی» و سلطهی ایران معرفی کرد. خصوصا که بسیاری اعراب دچار پیشفرضی منفی درباره انتقام ایران از عرب و نفوذ روافض مجوسی بودند. این خوانش، به ویژه با تعریفِ «دشمنِ مشترک» (ایران)، زمینهسازِ عادیسازیِ روابطِ برخی از کشورهای عربی با اسرائیل شد.
۴. کارکردِ کاتهخون در عرصهی بینالملل: تأییدِ غرب و عرب
این استراتژیِ نتانیاهو، کارآمد بود و موفق شد حمایتِ بخشهای مهمی از نخبگانِ سیاسیِ غرب و حتی برخی از کشورهای عرب را جلب کند.
نمونهی بارزِ تأییدِ غربی: سخنِ صدراعظم آلمان
در اوج جنگِ دوازدهروزه، فردریش مرتس، صدراعظم آلمان، در حاشیهی نشستِ G7 در کانادا، در مصاحبهای با شبکهی تلویزیونی ZDF، جملۀ بحثانگیزی بر زبان آورد که به خوبی نشان میدهد تصویرِ «کاتهخون» چه اندازه در ذهنِ غربیها نفوذ کرده است. او گفت: «اسرائیل کار کثیفی را انجام میدهد که ما نمیتوانیم انجام دهیم» و بلافاصله افزود که برای ارتش و رهبریِ اسرائیل «بالاترین احترام» را قائل است. این جمله، که در رسانههای آلمان با واکنشهای گستردهای مواجه شد، به روشنی نشان میدهد که نتانیاهو موفق شده اسرائیل را به عنوان «پیمانکارِ خشونت» برای جهانِ غرب جا بیندازد.
۵. فروپاشیِ «کاتهخون»: چه زمانی نفوذِ صهیونیسم تضعیف میشود؟
اما پروژهی «کاتهخون» نتانیاهو، جاودانه نیست. این تصور از نیروی بازدارنده و مشروعیتِ ناشی از آن، زمانی فرومیریزد که این حوادث روی دهند:
نخست: تغییرِ نگرشِ کشورهای عرب و مسلمان
هنگامی که دولتها و ملتهای عرب و مسلمانِ منطقه، به روشنی درک کنند که خطری که از سویِ اسرائیل متوجهِ آنهاست، بسی جدیتر و ملموستر از تهدیدِ ایران است. در این حالت با تغییر آرایش نیروها میتوان به همکاری کشورهای منطقه و تضعیف اسرائیل نزدیک شد.
دوم: تغییرِ محاسبۀ هزینه-فایده در غرب
هنگامی که غربیها در اروپا و آمریکا متوجه شوند که هزینههایِ همراهی با اسرائیل (به ویژه در حوزهی اعتبارِ اخلاقی و هزینههایِ نظامی و اقتصادی) از دستاوردهایِ آن (به عنوان بازدارندهای در برابرِ شرق) بیشتر شده است. یا اینکه، اسرائیل دیگر آن کارکردِ ادعایی را ندارد و نمیتواند به عنوانِ «کاتهخون» عمل کند.
۶. آیا این تغییرِ نگرش رخ داده است؟
به طور نسبی، بله. بسیاری از فعالانِ سیاسی، دینی و رسانهایِ جهانِ عرب و اسلام، به این نتیجه رسیدهاند که «بقایِ ایران» برای «ثباتِ منطقه» لازم و اجتنابناپذیر است. آنها اسرائیل را نه یک بازدارنده، بلکه خودِ منشأ بیثباتی و هرجومرج میدانند.
همچنین، بخشی از سیاستمداران و تحلیلگرانِ غرب نیز به این باور نزدیک شدهاند که نتانیاهو و پروژهی صهیونیستی، بیش از آنکه یک «راهحل» باشند، به یک «مشکل» تبدیل شدهاند. با این حال، تحققِ کاملِ این تغییرِ نگرش و تأثیرِ آن بر سیاستهایِ عملی، وابسته به عواملِ متعددی است و هنوز به یک جریانِ مسلّم و عمومی تبدیل نشده است.
۷. جمعبندی: از «بازدارندگیِ الهی» تا «تهدیدِ زمینی»
مفهومِ «کاتهخون»، در ابتدا یک ایدۀ الهیاتی دربارهی تأخیرِ ظهورِ شرّ بود. کارل اشمیت آن را به سیاست کشاند و به «قدرتِ حاکم» تعبیر کرد. نتانیاهو، توانست خود و دولتِ اسرائیل را به عنوان این «قدرتِ بازدارنده» در سه سطحِ «مرد امنیت در برابر مسلمانان»، «قلعهی غرب در برابر شرقیان» (در دو خوانشِ دینی و سکولار) و «مانعی در برابر ایرانِ شیعی» به جهان معرفی کند و برای مدتی طولانی، از این طریق، برای خود قدرت و مشروعیتِ بینالمللیِ چشمگیری دست و پا کند.
اما این پروژه، همچون هر اسطورهی سیاسیِ دیگری، روزی به پایان میرسد. نشانههایِ تضعیفِ آن، هم در تغییرِ نگرشِ نخبگانِ عرب و هم در کاهشِ صبرِ غربیها، به وضوح دیده میشود. با تداومِ جنایاتِ اسرائیل و آشکار شدنِ ماهیتِ توسعهطلبانه و بیثباتکنندهی آن، روزی فرا خواهد رسید که «نیروی بازدارنده» دوباره تعریف شود و این بار، بقا و ثباتِ منطقه، در گروِ مهار خودِ اسرائیل دانسته خواهد شد.

