مایا زِلخا، نویسندهای با پیشینه یهودی ایرانی-عراقی که سه سال گذشته را در سرزمینهای اشغالی گذرانده، اخیرا در مقالهای عاطفی در مجله صهیونیستی «یاد مزراح»، از تجربه پیچیده «تعلقات چندگانه» خود و همسرش مینویسد. اما این روایت شخصیِ به ظاهر معصوم، در بستری از آرمانگرایی ناسیونالیسم صهیونیستی و همزمان، تمنای آشکار برای فروپاشی نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران قرار میگیرد و پرده از یک تناقض بنیادین برمیدارد: ستایش چندفرهنگی بودن در زندگی شخصی، در حالی که پروژه سیاسی پشتیبان نویسنده، مبتنی بر انحصار، اسکان و حذف فلسطینیان است.
از نوستالژی «خانه پدری» تا واقعیت خانهخراب
نویسنده با مهارت، تجربه همسرش (از نسل سوم مهاجران یهودی کُچینی به اسرائیل) در بازدید از «کرالای» هند را به عنوان تجربهای عمیق از «سرزمین دوم» وام میگیرد. این روایت، در ظاهر بر پیوندهای عاطفی و فرهنگی فرامرزی تأکید دارد. اما کارکرد ایدئولوژیک آن، عادیسازی و تکرار الگوی «حق بازگشت» صهیونیستی در قالبی احساسی است. گویی هر یهودی در هر نقطه از جهان، حق دارد یک «سرزمین دوم» (که در نهایت اسرائیل است) را عمیقاً متعلق به خود بداند، در حالی که برای ساکنان اصلی فلسطین، حتی حق داشتن یک سرزمین به رسمیت شناخته نمیشود.
پشت نقاب خاطرهنویسی: آروزی «سوختن ایران از درون»
زنندهترین بخش مقاله، دوپهلویی آشکار در قبال ایران است. از یک سو، نویسنده با ذکر جزئیاتی از فرهنگ به ظاهر ایرانی (غذای گوجه سبزی، موسیقی هایده و گوگوش، سینمای ایران) ادعای تعلقی نوستالژیک و شخصی میکند. اما این ادعای «دلبستگی» بلافاصله با سیاستورزی آشکار ضدایرانی نقض میشود:
– او آشکارا از فتنه اخیر در ایران با عنوان «انقلاب مردمی علیه انقلاب [اسلامی]» یاد کرده و برای موفقیت آن ابراز امیدواری میکند.
– با قیاس نظام ایران اسلامی با رژیم کمونیستی آلمان شرقی، آشکارا آرزوی فروپاشی نظام را بیان میدارد: «نظامهای وحشیانهای مثل نظام ایران هرگز سقوط نمیکنند مگر اینکه ترکهایی در حاکمیت به وجود آید…»
– جملۀ «خانه کودکی پدرم از درون میسوزد و تمام کاری که من میتوانم بکنم تماشا کردن و دعا برای ظهور چیزی نو از میان خاکسترهاست» گویای نگاه تخریبطلبانه و امید به براندازی و آشوب طلبی است.
این تناقض، هسته تحلیل را شکل میدهد: ایران تنها تا زمانی به عنوان یک «خانۀ پدری» رمانتیک قابل ستایش است که در تخیل این نویسنده یهودی وجود داشته باشد. ایران کنونی، که در برابر هژمونی نظام سلطه و سگ هار آمریکا در منطقه غرب آسیا ایستاده، از نظر این گفتمان، باید «بسوزد» و نابود شود تا آن ایران خیالی قابل دستیابی باشد!
از احساس بیوطنی نویسنده تا بیخانمانی واقعی فلسطینیان
نویسنده در نهایت اعتراف میکند: «احساس میکنم به فرهنگها و مکانهای زیادی تعلق دارم، آنقدر زیاد که اغلب احساس میکنم به هیچکجا تعلق ندارم.» این حس که میتواند برای هر مهاجر نسل دومی راستین باشد، در این متن در خدمت نرمالسازی بیوطنی اجباری فلسطینیان قرار میگیرد. در حالی که نویسنده آزادانه بین آمریکا، رژیم صهیونیستی و خاطره ایران و عراق در حرکت است، فلسطینیانی که خانههایشان در همان «سرزمین دوم» نویسنده (اسرائیل خبیث) ویران شده، حق «تعلقات چندگانه» ندارند و حتی حق تعلق تکگانه به سرزمین آبا و اجدادی خود را از دست دادهاند.
جمعبندی: عاطفهگرایی، سلاح نوین امپریالیسم صهیونی
مقاله مایا زلخا، نمونهای از حکمرانی هویتی صهیونیسم است. نویسنده با استفاده هوشمندانه از روایت شخصی و عواطف پیچیده دیاسپورا(یهودیان پراکنده در دنیا)، سعی در ایجاد حقانیتی فراسوی انتقاد برای پروژه استعماری اسرائیل خبیث دارد. اما پشت این نقاب انسانگرایانه، یک پروژه سخیف سیاسی نهفته است: در حالی که به ظاهر از «تعلقات چندگانه» دفاع میکند، آشکارا به فتنهگران در ایران امید بسته و فروپاشی نظام جمهوری اسلامی را آرزو میکند.
اما تاریخ خود قضاوت کرد: حماسه شکوهمند ۲۲ دیماه ۱۴۰۴ ملت ایران، پاسخی طوفانی و عملی به تمامی این آرزوهای پوچ و خبیثانه بود. یومالله ۲۲ دی ثابت کرد که ملت ایران، با درکی عمیق از بازیهای روانی دشمن، تنها راه نجات را در استحکام میهن و انقلاب خود میداند. این حضور عظیم، نه تنها هرگونه ادعای «سوختن از درون» را به تمسخر گرفت، بلکه نشان داد ایران امروز از درونی استوارتر و متحدتر از همیشه برخاسته است.

