در پسِ سکوتِ «جذبی» نسبت به گروهکهای رادیکال درویشی، حقیقتی تلخ پنهان است؛ سکوتی که نه از بیخبری، بلکه از یک محاسبهٔ سرد برمیخیزد و پرده از نقشی برمیدارد که سالها پشت ادعای «غیرسیاسی بودن طریقت» پنهان مانده بود.
مهمترین اقدام گروهک رادیکال ریاستارت، چالش «سنگ و آتش» بود؛ فراخوانی که در زمستان ۱۳۹۶ و به دستور حسینی، لیدر متوهم و دلقک این فرقه تروریستی، منتشر شد و طی آن هوادارانش مساجد نقاط مختلف کشور را به آتش کشیدند. این حادثه همزمان با فتنۀ دراویش سلطانعلیشاهی (گنابادی) در خیابان پاسداران تهران و فراخوان باند دراویش اپوزیسیون و صهیونیستی خارجنشین (با فتنهانگیزی مصطفی آزمایش) رخ داد؛ ترکیبی که به ناآرامیها و آشوب گسترده در خیابان گلستان هفتم پایتخت انجامید. فتنهای که برخی آن را آگاهانه و با نیت آشوب پیش بردند و برخی دیگر با توهم «براندازی خیالی» دنبال کردند.
در پی این اقدامات تروریستی، چهار حافظ نظم و امنیت با ارابههای دراویش چماقبهدست زیر گرفته شده و به شهادت رسیدند، و بیش از ۸۰ نفر از مردم بیگناه زخمی شدند. با این حال، حاصل این آشوب جز بدنامی عمومی برای عواملش نبود؛ لکه ننگی که برای همیشه بر تارک فرقه سلطانعلیشاهی حک شد.
هزینههایی که جمعی از دراویش فریبخورده با صحنهگردانی ریاستارت و باند دراویش صهیونیستی بر پیکرۀ فرقه گنابادی تحمیل کردند، موجب شد قطب وقت، نورعلی تابنده، طی چندین بیانیه رسمی اعلام برائت کند. او به پیروان خود توصیه کرد به هیچوجه مسیر این گروهکها را دنبال نکنند و حتی یک نفر از آنان را هم در خانقاهها راه ندهند. پس از این موضعگیری، شماری از مشایخ سلسله نیز رسماً با ذکر نام از جریانهای رادیکال اعلام برائت کردند. (۱)
نکتۀ مهم درباره ریاستارت و دراویش صهیونیستی، ماهیت رادیکال و سوءاستفادۀ آشکار آنان از نام طریقت سلطانعلیشاهی است. این دو جریان هزینههای سنگین آبرویی بر سلسله تحمیل کرده و باعث شدهاند سلسلهای صوفیانه در افکار عمومی رنگ و بویی کاملاً سیاسی و امنیتی پیدا کند.
با وجود این واقعیتها، پرسش اساسی باقی است: چرا «سیدعلیرضا جذبی»، قطب فعلی سلسله و جانشین نورعلی تابنده، با وجود سوءاستفادۀ آشکار گروهکهای رادیکال و تروریستی، حتی یک جملۀ مرزبندی یا روشنگری ارائه نکرده است؟ آیا این سکوت، بیعملی است یا «سکوتِ محاسبهشده» برای بهرهبرداریهای احتمالی آینده؟
باند ریاستارت و باند آزمایش، با وجود اختلافات عمیق، سالهاست خود را به تصوف گنابادی نزدیک نشان داده و با ارادتورزی به نام اقطاب، مشروعیت گفتمان رادیکالشان را تقویت میکنند. در مقابل، جذبی در شش سال قطبیت خود، نه تکذیب کرده، نه اعلام برائت و نه حتی یک هشدار ساده داده است. این سکوت باعث شده بخشی از بدنه دراویش تصور کنند گروهک ریاستارت و دراویش صهیونیستی تعارض چندانی با طریقت ندارند.
البته تفاوتهایی آشکار میان این دو جریان وجود دارد؛ برای نمونه، لیدر دراویش صهیونیستی (مصطفی آزمایش)، قطبیت جذبی را قبول ندارد. اما حسینی، لیدر ریاستارت، بارها در لفافه و با کنایه از «جذبی» تعریف و او را «صوفیسم» و «قطب» مورد نظر خود معرفی کرده است.
باند آزمایش توفیق چندانی در عضوگیری از دراویش سنتی نداشته است، اما همین «برداشت رهاشده و بیپاسخ» قطب فعلی سلسله، در نهایت به یکی از کانالهای اصلی یارگیری گروهک تروریستی ریاستارت در بدنهٔ جامعهٔ دراویش تبدیل شد.
در ادبیات سیاسی، چنین رفتاری «سکوتِ سودمند» نامیده میشود؛ سکوتی که مسئولیتی ایجاد نمیکند اما امکان بهرهبرداری را باز میگذارد. «جذبی» با این سکوت، یک معادلهٔ دو سر برد برای خود ساخته است:
۱. شکست ریاستارت هیچ ارتباطی به «جذبی» ندارد و او میتواند بگوید: «به من چه؟»
2. و اگر این گروهک موفقیت و نقشی در اپوزیسیون پیدا کند، بخشی از آن در سبد طریقت گنابادیه ثبت خواهد شد.
به همین دلیل، این سکوت بیش از آنکه نشانهٔ انفعال باشد، یک «محاسبهٔ سیاسی» است؛ باز گذاشتن میدان برای ریاستارت و فراهم آوردن بستر نفوذ یک گروهک فوقالعاده رادیکال در برخی لایههای بدنهٔ دراویش.
از این رو، بیراه نیست اگر بگوییم اقطاب سلسله، با وجود ادعای همیشگی «غیرسیاسی بودن طریقت»، نقش اساسی و آشکار در «سیاسیشدن» طریقت سلطانعلیشاهی گنابادیه ایفا کردهاند.
پینوشت:
1. https://B2n.ir/zh8427

