نقد اطلاعیه جدید آقای محسن اسماعیلی درباره تاریخ سوم شهادت حضرت زهرا (س)  

نقد اطلاعیه جدید آقای محسن اسماعیلی درباره تاریخ سوم شهادت حضرت زهرا (س)  

اطلاعیه جدید آقای محسن اسماعیلی درباره تاریخ سوم شهادت حضرت زهرا (س) را نه به عنوان یک اختلاف نظر تاریخی ساده، بلکه به عنوان نمونه‌ای از به‌کارگیری روش‌های آسیب‌زا و انحرافی مورد تحلیل باید قرار داد.

۱. به‌کارگیری روش تکلف‌زایی و تخصیص بی‌وجه

جامعه شیعه به طور سنتی بر دو تاریخ ۷۵ و ۹۵ روز پس از رحلت پیامبر اکرم (ص) به عنوان ایام فاطمیه تمرکز کرده و این ایام به نمادی از وحدت و همبستگی در عزاداری تبدیل شده است. این یک امر ساده، فراگیر و مستقر در فرهنگ دینی است. آقای اسماعیلی با برجسته‌سازی یک نقل کمتر مشهور (۱۰۰ روز) و فراخوان برای برپایی مجلس عزا در این روز، عملاً در حال پیچیده‌سازی یک امر مستقر است. او یک حکم عام (عزاداری برای حضرت زهرا س) را با یک قید خاص (روز ۸ جمادی‌الثانی) «تخصیص بی‌وجه» می‌دهد که در سنت و سیره علمای معاصر جایگاه محوری ندارد.

پاسخ به پرسش چرا علما این روز را مطرح نمی‌کنند؟ دقیقاً به همین نکته بازمی‌گردد. فقها و بزرگان حوزه، با در نظر گرفتن مصالح کلان جامعه شیعه، بر روایات مشهورتر و متقن‌تر تمرکز می‌کنند تا از تشتت و پراکندگی در شعائر دینی جلوگیری کنند. هدف، تعظیم شعائر به صورت یکپارچه است، نه ایجاد مناسبت‌های متعدد و موازی که می‌تواند اصل موضوع را به حاشیه ببرد. این رویکرد آقای اسماعیلی، به‌جای تقویت وحدت در عزاداری، بذر نوعی تمایز و تکلف‌زایی غیرضروری را می‌پاشد.

۲. به‌کارگیری روش ایجاد انحصار در معرفت و نجات:

با طرح یک قول مهجور و منتسب به یک عالم بزرگ (شیخ بهائی)، آقای اسماعیلی خود را در جایگاه فردی قرار می‌دهد که به معرفتی خاص و پنهان از چشم دیگران دست یافته است. پیام ضمنی این اطلاعیه این است: «آنچه عموم جامعه و حتی بسیاری از علما به آن بی‌توجه بوده‌اند، من برای شما احیا می‌کنم.» این رویکرد، به جای تکیه بر اجماع و رویه علمای معاصر، یک مرجعیت جدید و انحصاری برای خود می‌سازد که مدعی کشف حقایق مغفول است. این دقیقاً همان سازوکار مورد نقد است که در آن، رهبر یک فرد خود را کلیددار اسرار و معارفی معرفی می‌کند که دیگران از آن بی‌خبرند.

۳. به‌کارگیری روش التقاط‌گرایی و باطنی‌ساز

هرچند در این اطلاعیه مستقیماً از مزاج و تنجیم سخنی به میان نیامده، اما روح حاکم بر آن، یعنی «جذاب‌سازی دین از طریق امور غریب و کمتر شنیده‌شده» کاملاً مشهود است. این روش، معرفت دینی را از یک امر مبتنی بر منابع روشن و سیره مستمر علما، به سمت یک معرفت ذوقی و گزینشی سوق می‌دهد. انتخاب یک نقل از میان اقوال مختلف و برجسته‌سازی آن بدون ارائه تحلیل سندی دقیق و بررسی علت عدم اعتنای علمای معاصر به آن، نوعی باطنی‌سازی تاریخ و تبدیل آن به ابزاری برای جذب مخاطب است.هر چند انتساب این مطلب به شیخ بهایی و صحت سنجی آن مسئله ای است که نیاز به تحقیق دارد؛ چون قبلا حکیم اسماعیلی بیان کرده بود که برخی مطالب و اندیشه های خود را برای باور پذیری مردم، به دروغ به مرحوم شیخ بهایی منتسب می کنند.

۴. به‌کارگیری روش بازاریابی معنوی

این اطلاعیه کارکردی تبلیغاتی برای تثبیت برند و جایگاه ایشان دارد. در فضایی که همه بر ایام فاطمیه اول و دوم متمرکز هستند، ایجاد یک «مناسبت اختصاصی» (فاطمیه سوم)، به مخاطبان ایشان یک حس تمایز و خاص بودن می‌بخشد. این کار، یک استراتژی بازاریابی برای ایجاد یک «هویت گروهی» متمایز از جریان اصلی دین‌داری است. مخاطب احساس می‌کند با پیروی از ایشان، به اطلاعات و اعمالی دسترسی دارد که دیگران از آن غافلند و این، وفاداری به این مرجعیت جدید را تقویت می‌کند.

نقد اطلاعیه جدید آقای محسن اسماعیلی درباره تاریخ سوم شهادت حضرت زهرا (س)  

خطر فرجام کار: از مزاجی‌سازی ذکر تا مزاجی‌سازی شعائر

همان‌طور که آقای اسماعیلی قبلا  ادعای روشی داشت که، «ذکر» را تابع مزاج می‌کرد، امروز «شعائر دینی» را تابع اقوال نادر و گزینش‌های فردی می‌کند. این مسیر به سادگی می‌تواند به اینجا ختم شود که هرکس بر اساس سلیقه و ذوق خود، بخشی از دین را پررنگ و بخش دیگری را کم‌رنگ کند.
سؤالی که آقای اسماعیلی باید جواب دهد این است که بر چه اساسی ایشان چنین مطالب شاذی را مطرح می کنند؟

نتیجه‌گیری:

انتقاد به این اطلاعیه، مخالفت با یک نقل تاریخی یا جسارت به مقام شیخ بهائی نیست؛ بلکه نقد یک «روش» خطرناک است. روشی که ثبات و وحدت جامعه دینی را فدای جذابیت‌های فردی و ساختن مرجعیت‌های کاذب می‌کند. این اطلاعیه تأییدی دیگر بر این مدعاست که رویکرد آقای اسماعیلی نه یک اختلاف نظر جزئی، بلکه یک گسست عمیق روش‌شناختی با مبانی معرفتی حوزه علمیه شیعه است و هشدارهای منتقدانی چون دکتر شریفی را بیش از پیش جدی و قابل تأمل می‌سازد. این مسیر، در نهایت ممکن است به نسبی‌گرایی در شریعت و فروپاشی دین‌داری اصیل منتهی خواهد شد.

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *