اشتباه راهبردی در سوزاندن بت بعل

اشتباه راهبردی در سوزاندن بت بعل

 

واکاوی یک انحراف در دشمن‌شناسی؛ از نمادگرایی فانتزی تا تحریف واقعیت

 

در سال‌های اخیر، بخشی از فضای رسانه‌ای و تبلیغی کشور تحت تأثیر جریانی قرار گرفته که با تمرکز ویژه بر «نمادشناسی افراطی»، «کشف توطئه‌های پنهان در محصولات فرهنگی» و «تقلیل جبهه نبرد به تقابل‌های جادویی و راز وَرزانه» شناخته می‌شود. این نحله فکری که بیش از یک دهه است با تکیه بر سخنرانی‌های شورانگیز و استفاده از ابزارهای بصری، ذهن بخشی از بدنه جوان و مذهبی را به سمتِ رمزگشایی از نمادهای باستانی، فراماسونری و شیطان‌گرایی سوق داده، اکنون به مرحله‌ای از «کنشگری میدانی» رسیده است که زنگ خطر را برای کارشناسان دینی و راهبردی به صدا در آورده است.

 

جدیدترین نمودِ این رویکرد، در حاشیه راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ بروز کرد؛ جایی که پیروان این تفکر با تکیه بر تحلیل‌های لیدر خود، اقدام به آتش زدن مجسمه‌ای کردند که مدعی بودند نماد «بعل» (از بت‌های باستانی) و مرتبط با پرونده‌های فساد جهانی است. در پی این اقدام، کارشناسان عرصه معنویت‌های نوظهور و اعضای گروه علمی نقد معنویت‌های نوظهور در حوزه علمیه، نسبت به رفتارهای این جریان که خطِ «دشمن‌شناسیِ فانتزی» را پیش گرفته، واکنش نشان دادند. آن‌ها این قبیل حرکات را غیرعلمی، آسیب‌زا و نشانه‌ای از خلط مفاهیم عمیق دینی با تخیلات رسانه‌ای می‌دانند. باید توجه داشت دلایل قوی و مستدل در مورد پرستش بعل و قربانی کردن کودکان و … در جزیره اپستین دیده نشده است و نباید بدون استنادات علمی نظریه پردازی و کنش میدانی داشت. آنچه در جزیره اپستین مهم و قابل تأمل می باشد جنایات عجیب، خوفناک و وحشتناکی است که تمدن غرب با رویکرد آزادی جنسی و شهوت پرستی به وجود آورده است و تمدن اسلامی به رهبری حاکمیت جمهوری اسلامی، نافی این جنایات در عمل و نظر بوده و رقیب تمدنی آن می باشد.
توجه به فرعیات(بعل پرستی و…)، باعث غفلت از اصل(ثمره تمدن غرب؛ جنایات اپستین)شده و این خود بزرگترین تحریف می باشد.
رهبر انقلاب در این باره می فرمایند ظلم های گذشتهامروز هم هست و یکی از نمادهای ظلم را جزیره فساد اپستین نام می برند:
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای: «امروز جوامع بشری به همان صفات مبتلا هستند منتها با ادبیّات دیگر، با شیوه‌ی دیگر؛ همان ظلم آن روز، امروز هم هست؛ آن تکبر، امروز هم هست؛ آن فساد، امروز هم هست. می‌شنوید دیگر در خبرهای دنیا در این چند ماه گذشته: جزیره‌ی فساد درست کردن؛ شوخی است؟ فسادهای اخلاقی، فسادهای عملی، ظلم، زور، زورگویی، دخالت، به هر کسی دستشان برسد بزنند، به هر کسی دستشان برسد، هر جا بتوانند چنگ بیندازند؛ بشر همان بشر است منتها ادبیّاتش فرق کرده، ظاهرش فرق کرده.»بیانات در  ۱۴۰۴/۱۰/۲۷»

پس آنچه در اپستین باید مورد توجه مردم قرار گیرد، توجه به بت بعل نیست. هر چند در مورد اصل این موضوع و حتی تصویر این بت اختلاف است؛ ما بدان ها نمی پردازیم.

چنان‌که استاد حمیدرضا مظاهری سیف، کارشناس برجسته نقد معنویت‌های نوظهور، در یادداشت اخیر خود تبیین کرده است، مشکلی که در اینجا با آن روبرو هستیم، صرفاً یک اشتباه ساده نیست، بلکه ریشه در یک «سواد تاریخی ناقص» دارد که می‌خواهد با آتش زدن تندیس‌ها، جای خالی تبیین عقلانی را پر کند. این کنش‌های احساسی، اغلب از فقدان تمایز در حوزه‌ی نمادشناسی و تاریخ سرچشمه می‌گیرد. وقتی یک رویکرد تحلیلی که داعیه رهبری فکری دارد، در تشخیص نمادها دچار خطا می‌شود، سخن او — حتی با وجود نیت خیر — به ابزاری برای تحریف واقعیت بدل گشته و جامعه را به سمت تحلیل‌های «شبه‌علمی» سوق می‌دهد.

 

آسیب راهبردی در کنش‌های احساسی و نمادین

 

این نوع اشتباهات در تشخیص، در سطح کلانِ راهبرد فرهنگی، پیامی اشتباه به افکار عمومی مخابره می‌کند که همانا «انحراف توجه افکار عمومی از حقیقت اصلی» است. در نتیجه‌ی چنین اقداماتی، نقطه عطف مردمیِ انقلاب به حاشیه رانده شده و یک کنش منفعلانه و سطحی، جایگزین روایتی تاریخی و اصیل می‌گردد. از نگاه استراتژیک، اقدامات این طیف که چنین مسیری را برگزیده است، نه تنها فایده‌ای ندارند، بلکه میدان را برای تحریف‌های گسترده‌تر باز می‌کنند. رسانه‌های بیگانه نیز دقیقاً همین سطح از رفتارهای نمادین و هیجانی را برجسته می‌کنند تا اصلِ روایت ملی و حضور آگاهانه مردم در غبارِ حواشی محو شود.

 

ضرورت عقلانیت در کنشگری فرهنگی و مرزبانی از حقیقت

 

فعال فرهنگیِ متعهد باید بر این امر واقف باشد که در عصر اطلاعات، هر حرکت او در فضای عمومی، ابعاد و بازتاب‌های چندگانه‌ای دارد. ضعف در دقت علمی، سخن را از مرتبه‌ی «روشنگری» به سطح «هیاهو» تنزل می‌دهد. جامعه‌ی امروز بیش از هر زمان به تحلیل‌های عالمانه و منتقدانه نیاز دارد، نه به بازتولید هیجان‌های زودگذر. همان‌طور که اساتید فن اشاره داشته‌اند، شناخت دقیق نمادها بخشی از سواد فرهنگی است؛ آتشی که از سر ناآگاهی افروخته شود، تنها خاکستر حقیقت را بر جای می‌گذارد.

 

در همین راستا، نکته راهبردی دیگری که استاد رسول حسن‌زاده، از اساتید حوزه و دانشگاه و کارشناس نقد معنویت‌های نوظهور مطرح کرده‌اند، نشان‌دهنده عمق آسیب این تحریف‌هاست. وی با استناد به رهنمودهای مقام معظم رهبری هشدار می‌دهند که نباید به اسم مبارزه با شیطان، در دام نمادگرایی رازورزانه و ترویج مباحث باطنی‌گراییِ نادرست افتاد. ایشان چنین مرقوم کرده‌اند:

 

«رهبر معظم انقلاب می‌فرمایند: «شیطانی که قرآن در منطق دین، آن را مظهر شر و فساد دانسته است، در منطق انقلاب هم وجود دارد. این شیطان، استکبار است که دشمن انقلاب است.» . در منطق قرآن، شیطان صرفاً یک نماد اسطوره‌ای یا آیینی نیست، بلکه جریانی فعال با مأموریتِ اغوا و اختلال در محاسبات انسان است.

امروز این مأموریت، در نظام سلطه از طریق ساختارهای قدرت و رسانه به دنبال فریب و تحریف حقیقت است. باید مراقب باشیم که به نام مبارزه با شیطان‌پرستی، در دام نمادگرایی رازورزانه نیفتیم؛ نمادگرایی‌ای که دشمن واقعی را پنهان می‌کند و میدان نبرد را از سطح «واقعیت‌های عینی» به «نمایش‌های حاشیه‌ای» منتقل می‌سازد. این نمادگرایی در سال‌های گذشته توسط یک جریان سطحی رسانه‌ای دنبال می‌شده و امروزه با پر سر و صدا مطرح شدن پرونده‌هایی مانند اپستین، دوباره توسط جریانات مشابه مطرح شده است.»

ایشان در ادامه تأکید می‌کنند که اگرچه «بَعل» در تاریخ، نشانه‌ای از شرک و انحراف است، اما شیطانِ امروز، بیش از آن‌که در نمادهای منسوخ و بت‌ها دیده شود، در شیطان بزرگ یعنی آمریکا و نظام استکباری تجلی دارد. پرونده‌هایی مانند اپستین، نه نشانه یک انحراف حاشیه‌ای، بلکه نماد عریان فرهنگ مبتذل و شیطانی آمریکایی‌اند. لذا باید مراقب بود خطای تمرکز افراطی بر نمادها، بدون مواجهه عالمانه، تکرار نشود؛ زیرا موجب اختلال در تشخیص میدان نبرد و خطای راهبردی می‌گردد.

فرجام سخن: ضرورت توازن میان ایمان و عقلانیت

با توجه به رویکردهای این طیف که بر تحلیل‌های سطحی و احساسی تکیه دارد، اصرار بر این نوع کنشگری نه‌تنها کمکی به جبهه فرهنگی انقلاب نمی‌کند، بلکه با ترویج رویکرد «توهم توطئه»، عقلانیت انقلابی را در افکار عمومی تضعیف می‌سازد. در شرایطی که حضور حماسی با رشد ۵۳ درصدی مردم نسبت به سال گذشته در راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ – پس از حوادث دشوار دی‌ماه – تجلی اراده الهی و نقطه عطف نظام بود، حاشیه‌سازی‌های این جریان فکری کانون توجهات را از این حقیقت بزرگ به سمت سوژه‌های زرد و غیرمستند رسانه‌ای منحرف کرد.

نقد اصلی بر این رویکرد رسانه‌زده آن است که با جایگزین کردن «هیاهو» به‌جای «تبیین»، ناخواسته خوراک تبلیغاتی رسانه‌های بیگانه را فراهم می‌آورد تا روایتِ حضور آگاهانه مردم را به حاشیه برده و بر رفتارهای سطحی و هیجانی تمرکز کنند. ورود احساسی به میدان تحلیل، بدون پشتوانه علمی و استراتژیک، منجر به همان چیزی می‌شود که در ظاهر علیه آن مبارزه صورت می‌گیرد: یعنی «تحریف حقیقت».

 

جامعه امروز ما بیش از هر زمان به روشنفکران مؤمنی نیاز دارد که میان ایمان و عقلانیت توازن برقرار کنند. این جریان فکری که این خط را پیش گرفته، باید بداند که عرصه جنگ نرم، عرصه استدلال و روشنگری عالمانه است و تکیه بر تحلیل‌های غیرمستند، هرگز نمی‌تواند جایگزین مقابله فکری عمیق با نظام استکبار شود. آتشی که از ناآگاهی افروخته شود، تنها غبارِ ابهام را بر چهره‌ی حقایق انقلاب می‌نشاند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *