چگونه عرفان یهود، الگوی معنویت‌های کاذب شد؟

چگونه عرفان یهود، الگوی معنویت‌های کاذب شد؟

شورشِ «افسانه» علیه «عقل»

 

چگونه عرفان یهود، الگوی معنویت‌های کاذب شد؟

جامعه‌ی ما امروز با دو نسخه بدل از معنویت روبه‌روست: از یک‌سو بازاری از عرفان‌های رنگارنگِ وارداتی (مثل قانون جذب، یوگا، انرژی درمانی و انجمن های ۱۲قدمی) که مدعیِ قدرت‌های کیهانی و معنویت بدون دین‌اند، و از سوی دیگر نسخه‌های داخلیِ باطنی گرا نظیر مدعیان افراطی طب و معنا که با نقابِ دین، به جنگِ «عقل» آمده‌اند. اما آیا این شباهت‌ها اتفاقی است؟
ریشه‌یابی‌های دقیق تاریخی نشان می‌دهد که قرن‌ها پیش، جریانی در یهودیت به نام «قبالا/کابالا»[۱] متولد شد که دقیقاً همین مسیر را ریل‌گذاری کرد. کابالا را نباید صرفاً یک عرفان مختص به یهودیت دانست؛ بلکه باید آن را «ماده اولیهِ انحراف» نامید؛ جایی که روش‌های «دین‌سازیِ جعلی» و «فرار از عقل» در آن تئوریزه شد و امروز به الگوی تمام معنویت‌های نوظهور و عرفان های بدلی تبدیل شده است.

در ادامه، دو ویژگیِ بنیادینِ این جریان را بررسی می‌کنیم که خشت اولِ این انحراف را گذاشت:

۱. نقابِ «سنت» بر چهره‌ی «بدعت»

واژه‌ی «قبالا» در لغت به معنای «دریافت کردن» یا «سنت» است.[۲] مدعیان این مکتب همواره ادعا کرده‌اند که آموزه‌هایشان رازهایی باستانی است که سینه به سینه از حضرت موسی یا آدم(علیهماالسلام) به آنها رسیده است.
اما واقعیت چیست؟
تحقیقات تاریخی (حتی توسط محققان یهودی مثل گرشوم شولم) پرده از رازی بزرگ برمی‌دارد: بسیاری از متون به ظاهر مقدسِ کابالا، نوشته‌ی خودِ این افراد در قرون وسطی بوده است! آن‌ها چون می‌دانستند حرف‌هایشان با عقل و شریعتِ رایج سازگار نیست، برای فرار از نقد، کتاب‌هایشان را به دروغ به پیامبران و عرفای کهن نسبت می‌دادند و نام خود را پنهان می‌کردند.

این همان «تحریف تاریخی» است که امروز در تمام جریان‌های انحرافی می‌بینیم. درست همان‌طور که امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) در خطبه ۸۸ نهج‌البلاغه درباره‌ی منحرفان می‌فرمایند: «اَلْمَعْرُوفُ فِیهِمْ مَا عَرَفُوا» (نیکی نزد آنان همان چیزی است که خودشان تعریف می‌کنند)، کابالیست‌ها نیز دین را بر اساس سلیقه‌ی خود بازتعریف کردند، اما برایش «سندسازی» کردند. این روش، امروز الگوی کسانی است که مدیتیشن‌های ساختگی یا نسخه‌های بی‌پایه را به عنوان «رازهای باستانی» یا «روایاتِ سرّی» به خورد مخاطب می‌دهند.

۲. سقوط از «عقل» به «اسطوره»

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های قبّالا، شورش علیه «فلسفه و عقلانیت» بود. در حالی که فیلسوفان یهودی تلاش می‌کردند خدا را از صفات انسانی پاک کنند و چهره‌ای متعالی، یگانه و عقلانی از او ارائه دهند، کابالیست‌ها این خدای انتزاعی را تاب نیاوردند.
آن‌ها دوباره پای «اسطوره گرایی»[۳] را به دین باز کردند. برای خدا جنسیت (نر و ماده) قائل شدند، در درون خدا تضاد ترسیم کردند و به جای استدلال، به «نمادپردازی» و «خیال» روی آوردند.

اینجا همان مرز باریک میان «بصیرت» و «باطن‌گراییِ انحرافی» روشن می‌شود. بصیرت در اسلام، تعمیقِ عقل است؛ اما قبالا، فرار از عقل به دنیای خیالات بود. جذابیت عرفان‌های کاذبِ امروزی دقیقاً در همین است: آن‌ها به جای «حقیقتِ سنگین و منطقی»، یک «خدای دراماتیک و هیجان‌انگیز» به شما می‌فروشند. این همان جایی است که دین از مسیر هدایت خارج می‌شود و به ابزاری برای سرگرمیِ ذهن تبدیل می‌گردد.

«نگاه جادویی به دین» و «خطر باطن‌گرایی» :

۳. جادوی شریعت؛ وقتی انسان «کارگردان» خدا می‌شود

در نگاهِ ناب توحیدی، انسان «بنده» است و خدا «رَب». ما دعا می‌کنیم و از خدا می‌خواهیم، اما اجباری در کار نیست. اما قبالا این رابطه را دگرگون کرد.
گرشوم شولم در تحقیقات خود نشان می‌دهد که در نگاه کابالیست‌ها، اعمال دینی و مناسک، صرفاً برای اطاعت نیستند؛ بلکه شبیه به «اهرم‌های مکانیکی» عمل می‌کنند. آن‌ها معتقدند که عارف با انجام دقیقِ یک‌سری آیین‌ها و ذکرها، می‌تواند جریان‌های انرژی در عوالم بالا را کنترل کند و حتی بر اراده‌ی خداوند تأثیر بگذارد! این همان مفهوم «تِئورژی یا جادوگری مذهبی»[۴] در ادبیات عرفان یهودیت است.

این نگاه، پدرِ جدّ «اومانیسمِ معنوی» است که امروز در دنیا بیداد می‌کند.

  • وقتی می‌بینید در «قانون جذب» می‌گویند: کائنات غول چراغ جادوست و تو فقط باید دستور بدهی!
  • یا وقتی در «انرژی‌درمانی» ادعا می‌شود با یک تکنیک خاص می‌توان اراده‌ی آسمان را تغییر داد،
    این‌ها همه بازتولیدِ همان تفکر کابالایی است. در این مکتب، خدا دیگر «معبود» نیست، بلکه یک «ماشینِ خدمات‌رسانی» است که انسانِ متوهم، خود را پشتِ فرمانِ آن می‌بیند.

۴. باطن‌گراییِ بی‌قاعده؛ هرج‌ومرج در فهم حقیقت

چهارمین و شاید مخرب‌ترین ویژگی قبالا، نوع نگاه آن‌ها به متون مقدس یهودیت (تورات) بود. آن‌ها معتقد بودند معنای ظاهری و عقلانیِ متن، پوسته‌ای بی‌ارزش است و حقیقت، در لایه‌های پنهانی و رمزی است که فقط «خواص» (کابالیست‌ها) می‌فهمند.
آن‌ها با این ترفند، راه را باز کردند تا هر کلمه را به هر شکلی که دوست دارند تفسیر کنند. در این روش، دیگر «عقل» و «قواعد زبان» معیار نیست؛ بلکه «ذوق» و «خیالِ» مفسّر، جای حقیقت می‌نشیند.

در واقع این همان پرتگاهی است که امروز بسیاری از جریان‌های انحرافیِ داخلی را بلعیده است.

  • جریان طب سنتی افراطی اسلامی که به اسم «باطنِ روایات»، ضروریات عقل و علم را زیر پا می‌گذارد
  • یا مدعیانی که خواب‌ها و مکاشفاتِ شخصیِ خود را برتر از «ظواهرِ شریعت» می‌دانند،
    دقیقاً پا در جای پای این مدل شریعت گزینی یهودی گذاشته‌اند.

خطر اینجاست: وقتی «قاعده» برداشته شود، هر کسی می‌تواند هر خرافه‌ای را به اسم «اسرارِ مگو» به دین نسبت دهد و هیچ‌کس هم نمی‌تواند با «استدلال» جلویش را بگیرد، چون او اساساً منطق و عقل را قبول ندارد.

جمع‌بندی: بازگشت به عقلانیت

«کابالا» یک قصه‌ی تاریخیِ هضم شده در یهودیت نیست؛ بلکه یک «ویروسِ روش‌شناختی» است که هنوز هم قربانی می‌گیرد. چه آن‌که در هند و آمریکا با نام «یوگا» و «جذب» ظاهر شود، و چه آن‌که در لباسِ مذهبی اسلامی و با ادعای «طب» و «عرفان» افراطی به میدان بیاید.
ویژگی مشترک همه‌ی آن‌ها یک چیز است: «تعطیل کردنِ عقل» و «محوریت دادن به خود».

راه نجات از این حیرت‌کده، همان است که امام علی (علیه السلام) در خطبه ۸۸، فقدانش را دلیلِ گمراهیِ منحرفان دانستند:
آن‌ها کسانی‌اند که «یَعْمَلُونَ فِی اَلشُّبُهَاتِ وَ یَسِیرُونَ فِی اَلشَّهَوَاتِ» به شبهات عمل می‌کنند و در شهوات سیر می‌کنند.
درمان، رها کردنِ این «منِ متوهم» و چنگ زدن به ریسمانِ محکمِ «وحی» و «عقلِ برهانی» است؛ جایی که دین و معنویت اسلامی نه بازیچه دستِ انسان، بلکه نقشه‌ی راهِ بندگیِ خدا و اجتناب از بندگی خلق است.

 

نویسنده: محمدحسین موسی زاده/پژوهشگر معنویت های نوپدید

 

[۱] Kabbalah

[۲] گرشوم شولم، جریانات بزرگ در عرفان یهود، فصل اول، ص ۵۴ و ۶۴.

[۳] Myth

[۴] Theurgy

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *