مقدمه
اخیراً رویا حکاکیان، نویسنده و تحلیلگر یهودی ایرانیتبار، در مصاحبهای با آیونا ایتالیا، سردبیر مدیریتی بخش پادکست های مجله استرالیایی «Quillette»، به بازخوانی کتاب خاطراتش با عنوان «سفری از سرزمین نه» پرداخت. این مصاحبه که در بستری کاملاً همسو با دیدگاههای او (یعنی یک رسانه آنلاین که به دلیل مواضع ضدچپ و انتقادیاش نسبت به گفتمانهای شبه مترقی غرب شهرت دارد) انجام شد، فرصتی دوباره برای بازتولید همان پروژهی سیاسی بود که خاطراتش را بر آن بنا نهاده است.
مصاحبه تاریخ شفاهی، به ویژه در میان اپوزوسیون خارج نشین، صرفاً بازگویی گذشته نیست، بلکه میدانی برای جنگ روایتهاست. این یادداشت تحلیلی نشان میدهد که خاطرات حکاکیان نه یک روایت شخصی صادقانه، بلکه یک مانیفست سیاسی حسابشده است که در آن، تاریخ به ابزاری برای خدمت به یک ایدئولوژی خاص تبدیل میشود. این تحلیل کالبدشکافی میکند که چگونه حکاکیان با استفاده از تکنیکهای پروپاگاندا در لباس یک خاطره شخصی، به بازنویسی تاریخ برای تطهیر پهلوی و تخریب بنیانهای انقلاب اسلامی میپردازد.
۱. پارادوکس عصر طلایی: انکار واقعیت برای ساختن روایت مظلومیت
یکی از بزرگترین تحریفهای حکاکیان، خوانش او از وضعیت یهودیان ایران است. او برای اینکه سقوط پهلوی را یک تراژدی جلوه دهد، مجبور است روایتی از «مظلومیت» پس از انقلاب بسازد. این در حالی است که بر اساس اذعان بسیاری از یهودیان ایرانی، دوران پهلوی «عصر طلایی» برای این جامعه بود؛ دورانی که در آن به بالاترین سطوح اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دست یافتند.
حکاکیان با تمرکز بر چند خاطره شخصی و اغراقشده از «ترس» و «تبعیض» پس از انقلاب، تلاش میکند این واقعیت تاریخی را وارونه کند. او در حالی از دوران پهلوی به عنوان عصر «ترقی» یاد میکند که جنایات و سرکوبهای ساواک و نبود کامل آزادیهای مدنی را به «گناهانی بخشودنی» تقلیل میدهد. این یک استاندارد دوگانه خطرناک است: دیکتاتوری فاسد و وابسته به غرب، قابل بخشش است، اما انقلابی که استقلال را برای ایران به ارمغان آورد، منشأ تمام تاریکیهاست. حکاکیان برای اثبات این ادعا، نیازمند ساختن یک روایت مظلومیت دروغین برای جامعه یهودیان پس از انقلاب است؛ روایتی که با جایگاه قانونی و محترم «اهل کتاب» در جمهوری اسلامی در تضاد کامل قرار دارد.
۲. هیولاسازی از انقلاب و امام خمینی (رحمه الله): از «رهبر مردمی» تا «اینشتین اسلامگرایی»
حکاکیان برای تخریب بنیانهای انقلاب، شخص بنیانگذار آن، حضرت امام خمینی (رحمه الله)، را هدف قرار میدهد. او با نگاهی تحقیرآمیز و نخبهگرایانه، لهجه و بیان امام را «متعلق به افراد کمسواد» میخواند و قیام مردمی و میلیونی را به «هیستری جمعی»(شور و هیجان کورکورانه و احساسی) تقلیل میدهد. این در حالی است که همین بیان ساده و مردمی با پشتوانه معنوی بود که تودههای مردم را متحد کرد و به انقلابی بزرگ علیه استبداد داخلی و استعمار خارجی منجر شد.
اوج این تخریب، جایی است که او امام خمینی را «نمونه اولیه»، «پدر» و «اینشتین اسلامگرایی» مینامد و او را سرچشمه تمام گروههای تروریستی تکفیری مانند القاعده و داعش معرفی میکند. این یک دروغ تاریخی و یک تحریف آشکار است. آیت الله خمینی، بنیانگذار گفتمان اسلام سیاسی مبتنی بر عدالت، معنویت و عقلانیت در برابر استکبار جهانی بود. انقلابی که او رهبری کرد، الهامبخش جنبشهای آزادیبخش در سراسر جهان شد و ربطی به تفکرات انحرافی و دستپرورده غرب مانند داعش و القاعده ندارد. حکاکیان با این هیولاسازی، تلاش میکند چهره یک رهبر ضد استعماری را مخدوش کرده و او را مسئول جنایاتی کند که توسط دشمنان همان تفکر انقلابی سازماندهی شدهاند.
۳. تلفیق خائنانه: یکی کردن «مقاومت» با «تروریسم»
خطرناکترین تکنیک پروپاگاندای حکاکیان، مغالطه عامدانه برای یکی دانستن «مقاومت مشروع» با «تروریسم تکفیری» است. او با پیوند زدن فریاد «الله اکبر» در انقلاب اسلامی به رفتار یک سرباز حماس و سپس اشاره به القاعده و داعش، همه را در یک سبد قرار میدهد.
این یک اقدام خائنانه برای فریب مخاطب غربی است. حکاکیان به خوبی میداند که میان این دو جریان، تفاوتی ماهوی وجود دارد: یکی گفتمان مقاومت علیه اشغالگری، تجاوز و استکبار جهانی است و دیگری پروژه انحرافی تروریسم تکفیری که ابزاری در دست سرویسهای اطلاعاتی غرب برای ایجاد تفرقه و بدنام کردن چهره اسلام است. حکاکیان با این تلفیق دروغین، تلاش میکند مقاومت مشروع علیه صهیونیسم را بیاعتبار کرده و آن را همردیف تروریسم کور و وحشیانه داعش قرار دهد.
۴. ابزارسازی از بحران شخصی: چگونه یک دعوای خانوادگی به نماد سرکوب انقلابی تبدیل میشود؟
یکی از افشاگرانهترین لحظات در مصاحبه حکاکیان، بازگویی خاطره تلاش او برای خودکشی در نوجوانی است. او این لحظه را به عنوان اوج ناامیدی و یاس معرفی میکند؛ جایی که به ادعای او، آشوب انقلاب به خانهاش نفوذ کرده، خانوادهاش را از هم پاشیده و دلیلی برای زندگی باقی نگذاشته است.
اما نگاهی دقیق به کلمات خود او، یک ترفند کلاسیک پروپاگاندا را آشکار میکند: ابزارسازی از یک بحران شخصی برای مقاصد سیاسی. ماشه اصلی ناامیدی او، نه یک اقدام مستقیم از سوی انقلاب، بلکه یک دعوای تلخ و شدید میان والدینش بر سر مهاجرت از ایران بود. او به وضوح فروپاشی عصبی پدرش را توصیف میکند که از فشار مادش برای ترک کشور به ستوه آمده بود. این یک درام عمیقاً دردناک اما اساساً شخصی و خانوادگی است؛ سناریویی که در هزاران خانواده تحت فشار، فارغ از نظام سیاسی، رخ میدهد.
حکاکیان اما این لحظه را از بستر شخصیاش جدا کرده و آن را به عنوان یک کیفرخواست مستقیم علیه انقلاب اسلامی بازتعریف میکند. دعوای خانوادگی دیگر مربوط به یک انتخاب سخت نیست، بلکه استعارهای از «ویرانگری» جمهوری اسلامی است. پدر دیگر یک انسان تحت فشار نیست، بلکه قربانی مستقیم «ظلم» انقلاب است. این حقه روایی، شاید غیرصادقانهترین بخش پروژه او باشد: استفاده از درد و رنج خصوصی دوران بلوغ به عنوان یک سلاح سیاسی برای اهریمنسازی از مبارزه یک ملت برای استقلال. اینکه او در نهایت ادعا میکند «نوشتن» او را نجات داد، این تصویرسازی را کامل میکند و او را در جایگاه یک قهرمان روشنفکر قرار میدهد که از خاکستر یک انقلاب «وحشی» برخاسته است.
نتیجه
در نهایت، تحلیل بخشهای مختلف این روایت، یک استراتژی کاملاً حسابشده را آشکار میکند. تطهیر یک دیکتاتوری فاسد، هیولاسازی از یک انقلاب مردمی، یکی دانستن مقاومت مشروع با تروریسم تکفیری، و در نهایت، ابزارسازی از شخصیترین بحرانها برای مقاصد سیاسی؛ اینها نه تکههایی از یک خاطره، بلکه اجزای یک ماشین پروپاگاندا هستند که با دقت در کنار هم چیده شدهاند. رویا حکاکیان با استفاده از احساسات و تجربیات شخصی، روایتی میسازد که کارکردی جز بیاعتبار کردن مبارزات یک ملت و خدمت به گفتمان استکباری ندارد. مصاحبه تاریخ شفاهی او یک پنجره به گذشته نیست، بلکه سلاحی است که برای شکل دادن به نبردهای امروز طراحی شده است.