باربارا ارنرایش نویسنده کتاب «روشنفکر: چگونه مثبت اندیشی آمریکا را تضعیف می کند» مقدمه را با یک گزارهی تکاندهنده شروع میکند؛ آمریکاییها بیش از آنکه واقعاً شاد باشند، متعهد به شاد نشاندادن خود هستند. «مثبتاندیشی» در آمریکا نه یک حالت روانی، بلکه یک ایدئولوژی مسلط است؛ شیوهای برای توضیح جهان و نسخهای برای اینکه انسان «باید» چگونه فکر و زندگی کند. این ایدئولوژی مدعی است که اگر مثبت فکر کنی، نهتنها حال بهتری داری، بلکه واقعیت بیرونی هم مطابق خواست تو تغییر میکند. شکست، بیماری، فقر یا سقوط، نتیجهی «نگاه منفی» است، نه ساختارهای اقتصادی، سیاسی یا زیستی.
ارنرایش میان امید و خوشبینی تمایز میگذارد. امید یک احساس است، اما خوشبینیِ مورد نظر فرهنگ آمریکایی یک «موضع شناختیِ تمرینی» است؛ چیزی که باید آموخت، تمرین کرد و حتی به خود تحمیل نمود. همینجا پارادوکس اصلی شکل میگیرد: اگر جهان ذاتاً رو به بهبود است، چرا اینهمه تلاش برای کنترل فکر و سرکوب تردید لازم است؟ پاسخ نویسنده صریح است؛ چون این خوشبینی از دل ناامنی عمیق بیرون آمده، نه از اعتماد واقعی به جهان.
بهزعم ارنرایش، مثبتاندیشی مدرن نیازمند نوعی خودفریبی سازمانیافته است.

